رسانهRSSاشتراک:

یادداشت هوشنگ گلمکانی به مناسبت سالمرگ رسول ملاقلی‌پور

سینمای ما – می‌گویم: رسول جان، چرا زور بی‌خود می‌زنی؟ خب خلقت ما این جوری است دیگر. این را که دیگر کاریش نمی‌توانیم بکنیم. این سگرمه‌ها را نگاه کن. با ژل و بوتاکس و جراحی پلاستیک هم درست نمی‌شود. هر کاری که بکنیم، باز می‌گویند بداخلاقی. تازه تو که فریاد هم می‌زنی و فحش هم […]

سینمای ما – می‌گویم: رسول جان، چرا زور بی‌خود می‌زنی؟ خب خلقت ما این جوری است دیگر. این را که دیگر کاریش نمی‌توانیم بکنیم. این سگرمه‌ها را نگاه کن. با ژل و بوتاکس و جراحی پلاستیک هم درست نمی‌شود. هر کاری که بکنیم، باز می‌گویند بداخلاقی. تازه تو که فریاد هم می‌زنی و فحش هم می‌دهی. چه فحش‌های غلیظ و گاه بامزه‌ای! توی فیلم‌هایت هم پر از داد و فریاد و چیزهای خشن است. آن آقای بلندقامت و قوی‌هیکل توی فیلم سلام سینما یادت هست؟ همان که اول قرار بود نقش پاسبانی را بازی کند که مخملباف در نوجوانی خلع سلاح کرده بود. مخملباف ازش پرسید: دوست داری چه جور نقش‌هایی بازی کنی؟ جواب داد: نقش منفی. مخملباف تعجب کرد و پرسید: چرا منفی؟ او هم جواب داد: فیزیکم این جوری است؛ فقط نقش منفی به من می‌خورد. یک همچین چیزهایی. خب همین است دیگر رسول جان. هی سعی نکن که ثابت کنی خشن نیستی. این جوری فایده ندارد. توی همین تلاش‌ها باز حرف‌هایی می‌زنی که کار را خراب‌تر می‌کند؛ عکس‌اش را ثابت می‌کند. ولش کن، کار خودت را بکن. فیلمت را بساز. فقط همین فیلم آخرت نشان می‌دهد که چه قلب بزرگ و مهربانی داری. وقتی که رفتی، تازه یاد این نوشته‌ات که دو سال پیش نوشته بودی و دیر آوردی و به آن شماره عید نرسید افتادیم و وقتی که آن را خواندیم، دیدیم که هیهات! آن تکه آخرش که خطاب به مادرت نوشته بودی باز هم بزند توی سرت که این توسری‌ها گواراترین عیدی‌هاست، فقط از یک قلب مهربان می‌آید. خب بله، البته فحش هم می‌دادی؛ و چه فحش‌هایی! فریادهایی می‌زدی که بند دل آدم پاره می‌شد. شاید یادت نباشد که وقتی نقد اولین فیلمت را توی مجله – تازه با کلی احتیاط، آن هم وقتی که هنوز نمی‌شناختمت – نوشتم، تماس گرفتی و بابت همان چند تا انتقاد ملایم، مرا شستی و گذاشتی کنار. البته نه فریاد زدی و نه فحش دادی، اما تند و قاطع حسابم را رسیدی و هی پیچ و تاب خوردم که خودم را خلاص کنم، اما حرف‌هایت را زدی و خلاص. ولش کن. مهم نیست. مهم آن چیزهایی است که پشت آن چهره خشن، پشت آن فحش‌های آب‌دار و پشت آن فریادهاست. فقط کسانی که حتی یک بار با تو برخورد کرده‌اند می‌دانند که تو بجز مهربانی، آن قدر شوخ و بامزه‌ای که آدم را از خنده روده‌بُر می‌کنی. همین برخورد آخر پس از افطاری هتل ارم، توی محوطه هتل که با عباس دیدیمت، آن قدر از حرف‌هایت خندیدیم که مدت‌ها بود این قدر نخندیده بودم و پس از آن هم. صدای خنده‌های‌مان محوطه را پر کرده بود و مدام سرها به سوی‌مان می چرخید که آن طرف چه خبر است. این بود که وقتی خبر رفتنت آمد، فقط همان شب پرخنده به عنوان آخرین تصویر از تو در یاد و نظرم بود. البته تو روزهای پس از آن شب، و پس از درآمدن شماره‌ای که مطالبی در مورد تو و فیلم آخرت در آن بود، خبرهایی از تو می‌آمد که دلخور و عصبانی شده‌ای؛ به‌خصوص از این که جمله‌هایی در آن‌ها به نظرت چهره‌ای خشن از تو ساخته. بعد هم در جاهایی حرف‌هایی زده بودی و کارهایی کرده بودی برای انکار و تکذیب این قضیه که کار را خراب‌تر می‌کرد. تلفنی که حریفت نیستم. هی منتظر فرصتی بودم که در دیداری، حضوری بهت بگویم: دست بردار رسول، کار خودت را بکن. مگر کدام یک از ما آدم بی‌عیبی هستیم که تو می‌خواهی ثابت کنی این عیب‌ها را نداری. همه‌مان از جایی می‌لنگیم! بعضی‌هامان از چند جا. بالای پنجاه سالگی هم که آدم نمی‌تواند چیزهای ذاتی‌اش را عوض کند؛ به‌خصوص این سگرمه‌های بی‌پیر را که نمی‌شود اطو کرد. قیافه این جوری‌مان را هم که نمی‌توانیم شبیه جوانی‌های آلن دلون کنیم. همین است دیگر. ضمن این که پُرش رفته و کمش مانده، که این چند صباح را هم باید با همینی که هست بسازیم. تازه فراوان دیده‌ایم که آدم‌هایی با ظاهر نه چندان دل‌چسب، وقتی که می‌فهمیم چه‌قدر مهربان و مثبت‌اند، قیافه‌شان هم مطبوع و دل‌چسب می‌شود. تو هم همین جوری هستی. فقط آدم‌ها باید با خودت برخورد کنند. آن وقت فریادهایت هم خوش‌آهنگ می‌شود و فحش‌هایت که دیگر نگو! تازه مهم این است که همین آدم با همین ظاهر و قیافه و سبیل و سگرمه، با همین فحش‌ها و فریادها یکی از مهم‌ترین سینماگران دو دهه اخیر کشور شده و چندتا از بهترین و ماندنی‌ترین آثار این سینما را ساخته است. بی‌خیال بقیه‌اش. جای تو حتمأ توی بهشت است. اما البته فعلأ حرف مرگ را نزن، برو فیلمت را بساز.

منبع خبر : وبلاگ هوشنگ گلمکانی

نو عروس

هاست ایران

دکتر بتول طاهری

مبلمان اداری

چهل نما
رایانمهربهنودگشت