رسانهRSSاشتراک:

چرا منتقدان سینمایی از منتقدان ادبی موفق‌تر و نامدارترند؟

مقاله‌ای از روزنامه کیهان چرا منتقدان سینمایی از منتقدان ادبی موفق‌تر و نامدارترند؟ سینمای ما – چندی پیش و به بهانه پخش فیلمی، نقدگونه ای بر آن نوشتم که در همین روزنامه به چاپ رسید. برای نوشتن آن مطلب، زمان کمی در اختیارم بود. این بود که مطلب به سرعت نوشته شد و طبیعتا مطلبی […]

مقاله‌ای از روزنامه کیهان
چرا منتقدان سینمایی از منتقدان ادبی موفق‌تر و نامدارترند؟
سینمای ما – چندی پیش و به بهانه پخش فیلمی، نقدگونه ای بر آن نوشتم که در همین روزنامه به چاپ رسید. برای نوشتن آن مطلب، زمان کمی در اختیارم بود. این بود که مطلب به سرعت نوشته شد و طبیعتا مطلبی که به سرعت نوشته شود، عیب و ایراد کم ندارد و آش دهان سوزی هم نخواهد شد. اما بازتاب همین مطلب، عجیب بود و باورنکردنی: بیش از پنجاه سایت و وبلاگ، عین همان مطلب را آورده بودند و یا بخشی از آن را همراه با نقدش. تا آن زمان مطالب زیادی در حوزه ادبیات نوشته بودم اما بازتاب هیچکدام از آنها حتی یک پنجم بازتاب این مطلب نبود. این بود که دغدغه دانستن دلیل ماجرا به سراغم آمد. دغدغه دانستن برخوردهای متفاوت با حوزه ادبیات و حوزه سینما. ماحصل چرتکه انداختن و حساب و کتاب کردن و دنبال دلیل گشتن هایم هم اگر چه ممکن است کاملا درست نباشد اما گمان نمی کنم پر بیراه باشد. ۱-در عالم سینما، نیروهای باسواد، صاحب قلم و صاحب اندیشه ای که کارشان فقط پوشش تخصصی رسانه ای این حوزه است، کم نداریم. این نیروها تمام توانشان را معطوف به پوشش رسانه ای سینما کرده اند. نقد می نویسند. یادداشت می نویسند، مصاحبه می کنند و کارهایی از این دست. بی هیچ تمایلی برای ساخت فیلم. مثال ها هم کم نیستند. جواد طوسی، ادعای فیلم سازی ندارد، اما در حوزه نقد سینما کم نمی گذارد و هر روز پخته تر می شود و دانشش فربه تر. به نوع گرایشات و خوب یا بد بودن عقایدشان کاری ندارم که شاید حتی مخالفشان باشم، اما در توان و سوادشان شکی نیست. یا امیر قادری که چنان پر جنب و جوش و توانمند در حوزه رسانه ای سینما حرکت می کند که ناچاریم به تحسنیش- حتی اگر نظرمان با عقاید او همسان نباشد. مسعود فراستی مثال و نمونه دیگری است و نام های دیگری که می شود آورد تا دلیلی باشند بر این مدعا. اما در حوزه ادبیات: هرچقدر در حوزه سینما آدم های پرتوان و با دانش و با تخصص رسانه ای زیاد است در حوزه ادبیات تا دلتان بخواهد، فقر است و تا چشم کار می کند، برهوت. ادبیاتی ها یا نویسنده اند. یا ادعای نویسندگی دارند و یا خبرنگارهایش با دانش و توان اندک (به جز تعدادی انگشت شمار) وقتی خبرنگار حوزه ادبیات فلان خبرگزاری، می پرسد «رضا امیرخانی خوشنویس است یا کارگردان؟!» وقتی خبرنگار تخصصی به همان سایت برای نوشتن نام «فردی»، «سرشار» یا «سیدمهدی شجاعی»، ده بار می پرسد: «چه گفتید؟ تکرار کنید لطفا» و دست آخر مجبور می شوی اسم ها را هجی کنی برایش و وقتی حضرات نمی دانند که «سرشار» و رضا «رهگذر» یکی هستند و وقتی… دیگر چه انتظاری می توان داشت از حوزه ادبیات. وقتی شاخه رسانه ای ادبیات تا این اندازه کم دانش است، چطور می تواند خوب یا بد یادداشت، نقد و یا هر مطلب دیگر ادبی را تشخیص دهد و از آن استفاده کند، نقدش کند و یا نظر بدهد درباره اش؟ ۲-رسانه ای های سینما می دانند که دست پختشان مخاطب دارد. روی همین حساب، می گردند و مطالب مناسب را برای ارائه به آنها آماده می کنند. مخاطب هم می داند که منبعش پرتوان و با دانش است و به محصول او اطمینان می کند. اما مشتاقان ادبیات به منبعشان بی اعتمادند. رسانه ای های ادبیات نتوانسته اند اعتماد اهالی ادب را کسب کنند. روی همین حساب، مطالبشان مخاطب چندانی ندارد. وقتی مطلبی هم مخاطب نداشته باشد، خبرنگار، دل و دماغ تهیه مطلب مناسب را ندارد. ۳-در حوزه سینما، وقتی رسانه ای های قدرتمند وجود دارند دیگر نیازی نیست، سینماگرها وارد میدان شوند و در جایگاه منتقد و یادداشت نویس و سایر جایگاه های رسانه ای بنشیند. با اطمینان خاطر از این که سنگر رسانه ای خالی نیست به کار خودشان مشغولند و هر کدام بخشی از ساخت یک فیلم را به عهده می گیرند. اما در حوزه ادبیات، سنگر رسانه خالی است، روی همین حساب، انتظار می رود، نویسنده ها و شاعرها وارد میدان شوند که چنین اتفاقی هم کمتر می افتد. چرا که در حوزه ادبیات خط کش ها و جناح بندی ها بسیار پررنگ تر از حوزه سینماست. ذکر مثال شاید به وضوح بحث کمک کند؛ ده نمکی بدون هیچ ممانعتی در فیلمش از طیف وسیعی بازیگر استفاده می کند. از شریفی نیا تا سیدجواد هاشمی. فرمان آرا هم بدون هیچ حرف و حدیثی تمام عوامل فیلمش را بسته به توان و لیاقت افراد انتخاب می کند و همه عوامل با هر دیدگاهی به ساخته شدن یک اثر کمک می کنند. اما در حوزه ادبیات اگر فلان نویسنده ارزشی و مذهبی کارش را به یک ناشر با دیدگاهی دیگر بسپارد، فغان و بیداد شروع می شود. طیف هم گروه با نویسنده، از سویی و طیف هم جهت با ناشر از سوی دیگر معترض می شوند و چنان آشوبی به پا خواهد شد که تو گویی حادثه ای نابخشودنی روی داده است. دست آخر هم نویسنده یا ناشر، مجبور می شوند، تغییر جهت داده و به آن سو خم شوند، یا اعلام برائت کنند و پشیمان نامه بنویسند و قول بدهند که دیگر چنین خبطی نکنند. این است که نویسنده ها چنان محتاط و با هراس گام برمی دارند که حتی تن به مصاحبه نمی دهند وای به حال نقد نوشتن و یادداشت نویسی و این قبیل امور خطرناک و خانمان برانداز. دست آخر هم سر بخش رسانه ای ادبیات است که بی کلاه می ماند. ۴-از سویی دیگر، بی تفاوت، کارکردن در حوزه رسانه ای ادبیات بسیار سخت تر از حوزه رسانه ای سینماست. مثالی می زنم، نقد هر اثر سه مرحله دارد. اول: درک کردن آن، یعنی دیدن، خواندن و یا شنیدش. مرحله دوم: فکر کردن درباره آن و سوم نوشتن مکاشفات، نقد و برداشت منتقد از اثر.اگر برای درک یک فیلم یعنی برای یکبار دیدنش حدود دو ساعت وقت لازم باشد، برای خواندن یک رمان حداقل باید سه تا چهار روز وقت گذاشت. اما در نهایت دستمزدی که برای نقد یک رمان پرداخت می شود اگر کمتر از دستمزد نقد یک فیلم نباشد، بیشتر از آن هم نخواهد بود. اگر خواننده نقد رمان کمتر از خواننده نقد فیلم نباشد (که هست)، بیشتر از آن هم نخواهد بود. شهرتی که از نوشتن نقد فیلم عاید نویسنده می شود، هم به همان دلایلی که ذکر شد ، بسیار بیشتر از اسم و رسم یک منتقد ادبی است. روی همین حساب و با یک دو دوتا چهارتای ساده می شود فهمید که ورود به عرصه رسانه ای ادبیات، یعنی ورود به جاده خاکی. یعنی بی کلاه ماندن سر، یعنی نداشتن دنیا و آخرت!! و این گونه است که در هر خبرگزاری و سایت و مطبعه، اهالی حوزه سینما با طیب خاطر و رضایت شخصی به کار مشغول می شوند و ادبیاتی ها به زور و با اکراه. و اما برای برون رفت از وضعیت موجود و برای سروسامان دادن به بخش رسانه ای ادبیات چه باید کرد؟ همیشه خدا، وقتی پای شعار و حرف در میان است، ادبیات، به عنوان بخش مهم در هر رسانه ، جریان ساز و راهبر دانسته می شود و وزنش هم طراز و چه بسا بیشتر از سایر بخش ها شناخته می شود و چنان به زیورالفاظ پرطمطراق آراسته می شود که آرزو می کنی ای کاش قلمی داشتی و دانشی؛ و خود را وقف ادبیات می کردی. تا اینجای کار شیرین است و دوست داشتنی، اما وقتی به پای عمل می رسد می بینی که ادبیات، چیزی جز آجیل و شیرینی رسانه ها نیست. اینها را که می گویم حاصل تجربیات بیش از دوازده ساله حقیر در حوزه ادب و هنر جراید و خبرگزاری ها و سایت های مختلف است و همه را به عینه دیده ام و لمسشان کرده ام. در عموم خبرگزاری ها، بخش سیاسی، حرف اول را می زند و مایه برتری یا ضعف درمیان رقبا است. جذب مخاطب هم وظیفه ای است که بر دوش سینما گذارده می شود. اما ادبیات فقط از این بابت که چیزی به این نام باشد اهمیت دارد. به قصد به هم نخوردن ژست و بهانه به دست دشمن ندادن. و اگر پای رودربایستی در میان نبود، حضرات حاضر نبودند، چیزی بابت ادبیات هزینه کنند. در بعضی جاها هم که دم ادبیات چسبانده می شود به علمی یا حتی ورزشی و ترکیبات زشت و نچسبی مثل «ادبی، علمی» یا «ادبی، ورزشی» و… بر صفحه سایت نقش می بندد و نشان دهنده اهمیت ادبیات خواهد شد. در عموم جراید هم وضع بهتر از این نیست. فضایی شبیه یک سوئیت اجاره ای به بخش ادبی اختصاص می یابد و در مقایسه با سایر بخش ها، بسیار نحیف و حقیر. دستمزد مطالب ادبی هم که با مشقت و سختی تولید می شوند، بااکراه و با حذف عکس و سوتیتر و فضای خالی بین پاراگراف ها و صرفاً با معیار «وجب» پرداخت می شود. با این اوصاف، کار اهالی رسانه ای ادبیات و ماندنشان در این بخش عجیب است و قابل تأمل. و تنها راه برون رفت از وضع موجود، همت دو طرفه ای است از جانب مسئولین رسانه ها و صاحبان قلم که آنان بر توجه و حائز شدن اهمیت مناسب شأن این بخش اهتمام ورزند و آن دیگران بر افزایش دانش و توان برای جذب مخاطبان جدی تلاش و جهد نمایند. و اما کیهان… می گویند، عیب وی جمله بگفتی، هنرش نیز بگو- مدتی است که در سنگر کیهان و در این جریده شریف خدمت می کنم. اگر چه نگاه مالی و اقتصادی به ادبیات، در این روزنامه، تقریبا همان است که گفتم و مانند سایر جاهاست اما نگاه مسئولان روزنامه به این حوزه، نگاه با احترام و درستی است و جایگاه و شأنیتی که مسئولان این جریده نسبت به ادب و هنر قائلند را در جای دیگری ندیده ام. امید که این نگاه در سایر جراید و خبرگزاری ها و سایت ها هم جاری و ساری شود.

منبع خبر : کیهان

نو عروس

هاست ایران

دکتر بتول طاهری

مبلمان اداری

چهل نما
رایانمهربهنودگشت