شعر و ادبRSSاشتراک:

شعرهای خواندنی و ناب یغما گلرویی

اشعار خواندنی یغما گلرویی تو را دوست می دارم به سان کودکیکه آغوش گشوده ی مادر را!شمع بی شعله ای که جرقه را!نرگسیکه آینه ی بی زنگار چشمه را!تو را دوست می دارمبه سان تندیس میدانی بزرگ،که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اشو محکومیکه سپیده ی انجام را!تو را دوست می دارم!به سان کارگریکه […]

اشعار خواندنی یغما گلرویی

تو را

دوست می دارم

به سان کودکیکه آغوش گشوده ی مادر را!شمع بی شعله ای که جرقه را!نرگسیکه آینه ی
بی زنگار چشمه را!تو را دوست می دارمبه سان تندیس میدانی بزرگ،که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اشو
محکومیکه سپیده ی انجام را!تو را دوست می دارم!به سان کارگریکه استواری روز را،تا در سایه ی دیوار دست
ساز خویشقیلوله کند!یغما گلرویی

شعرهای خواندنی و ناب یغما گلرویی

رویا

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادیرؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادیمن رؤیایی دارم، از جنسِ بیداریرؤیای تسکینِ
این دردِ تکراریدردِ جهانی که از عشق تهی می‌شهدردِ درختی که می‌خشکه از ریشهدردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کارهیا
دردِ اون زن که محکومِ آزارهتعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامهدرمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامهرؤیای من اینه: دنیای بی‌کینهدنیای بی‌کینه…
رؤیای من اینهمن رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگرؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگمن رؤیایی دارم که غیرممکن نیستدنیایی که پاکه از
تابلوهای ایستدنیایی که بمب و موشک نمی‌سازهموشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازهدنیایی که تو اون زندونا تعطیلنآدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.تعبیرِ
این رؤیا درمونِ دردامهدرمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامهرؤیای من اینه: دنیای بی‌کینهدنیای بی‌کینه…
رؤیای من اینهمن رؤیایی دارم، رؤیای آرامشرؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتشمن رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختیرؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختیبی‌ترسِ سرنیزه،
بی‌وحشتِ باطومهر آدمی شاد و هر ظالمی محکومدنیایی که توش پول اربابِ مردم نیستقحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیستتعبیرِ
این رؤیا درمونِ دردامهدرمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامهرؤیای من اینه: دنیای بی‌کینهدنیای بی‌کینه…
رؤیای من اینهیغما گلرویی

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسممی ترسم از صدای این سکوت سکسکه سازمی
دانم ! عزیزمی دانم که اهالی این حدود حکایتمدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گوینداما تو که می
دانیزندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیستزندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار همزندگی یعنی دام
و دانه در دامنه ی دم جنبانکزندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی بادزندگی یعنی دقایق دیر راه دور
دبستانزندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره هازندگی تکرار تپش های ترانه استبیا و لحظه یی بالای
همین بام بی بادبادک و بوسه بنشینباور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرددیگر نگو
که سیب طلای قصه ها راکرم های کوچک کابوس خورده اندتنها دستت را به من بدهو بیایغما گلرویی

غمبرک

نو عروس

هاست ایران

دکتر بتول طاهری

مبلمان اداری

چهل نما
رایانمهربهنودگشت