زنم شب ها دیر به خانه می آمد و صحنه بدی از او دیدم …

زنم شب ها دیر به خانه می آمد و صحنه بدی از او دیدم …

اگرچه من در جوانی یکی از دختران روستا را دوست داشتم و سرچشمه آب به او قول ازدواج دادم اما وقتی موضوع را با مادرم در میان گذاشتم تا آن دختر را برایم خواستگاری کند، او دستم را گرفت و مرا به خانه دایی ام برد و دختر برادرش را برایم خواستگاری کرد ولی …

چهل نما
رایانمهربهنودگشت