داستان ضرب المثل آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده

ضرب المثل آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده وقتی در دعوایی بخواهیم کسی را وادار کنیم که در مقابل حرف‌های درشت و تند و تیز طرف مقابلش، خویشتنداری کند، می‌گوییم: «آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده.»  این مثل داستانی دارد؛ می گویند روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با یاران خودش از کنار […]

داستان ضرب المثل آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده

ضرب المثل آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده

وقتی در دعوایی بخواهیم کسی را وادار کنیم که در مقابل حرف‌های درشت و تند و تیز طرف مقابلش، خویشتنداری کند، می‌گوییم: «آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده.»

 این مثل داستانی دارد؛ می گویند روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با یاران خودش از کنار آسیایی می‌گذشت. ناگهان ایستاد و بدون اینکه حرفی به یارانش بزند، ساعتی به صدای گردش سنگ‌های آسیا و کار کردن آن، گوش کرد.

 پس از آن، رو به اطرافیانش کرد و گفت: «می‌شنوید؟ می‌دانید که این آسیاب چه می‌گوید؟» اطرافیانش که چیزی جز صدای کار کردن آسیاب نمی‌شنیدند، با تعجب گفتند: «نه، ما چیز خاصی نمی‌شنویم.»

 ابوسعید گفت: «این آسیاب می گوید که من از شما بهترم، زیرا درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم.»

 تبیان

اخبار مرتبط:

داستان و ریشه ضرب المثل پوست خرسی كه شكار نكردی نفروش!

داستان ضرب المثل تا نخورم نخسبم

داستان ضرب المثل يار غار

داستان ضرب المثل آسیاب باش، درشت بگیر و نرم پس بده