داستان ضرب المثل ، فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزهداستان ضرب المثل ، فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه

فلفل نبین  چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه  موشی بنام فلفلی در دشت برای خودش لانه ای درست کرد و خیالش راحت بود که زمستان را بخوبی سپری می کند . یک روز گاوی برای علف خوردن به دشت آمد وروی لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد .  موش آمد و از […]

داستان ضرب المثل جالب ، قسم روباه را بارو کنیم یا دم خروسو ؟داستان ضرب المثل جالب ، قسم روباه را بارو کنیم یا دم خروسو ؟

 قسم روباه را بارو کنیم یا دم خروسو ؟  یکی بود ، یکی نبود ،‌ خروسی بود بال و پرش رنگ طلا ، انگاری پیرهنی از طلا، به تن کرده بود ، تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان خودنمائی می کرد . خروس ما اینقدر قشنگ بود که اونو خروس زری پیرهن پری صدا می […]

داستان ضرب المثل ، دوستی خاله خرسهداستان ضرب المثل ، دوستی خاله خرسه

ضرب المثل دوستی خاله خرسه  یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود . پیرمردی در دهی دور در باغ بزرگی زندگی می کرد . این پیرمرد از مال دنیا همه چیز داشت ولی خیلی تنها بود ،‌ چون در کودکی پدر و مادرش از دنیا رفته بود و خواهر و برادری نداشت . […]

داستان ضرب المثل ،هنوز دو قورت و نیمش باقی ماندهداستان ضرب المثل ،هنوز دو قورت و نیمش باقی مانده

هنوز دو قورت و نیمش باقی مانده  می گویند حضرت سلیمان زبان همه جانداران را می دانست ، روزی از خدا خواست تا یک روز تمام مخلوقات خدا را دعوت کند . از خدا پیغام رسید ، مهمانی خوب است ولی هیچ کس نمی تواند از همه مخلوقات خدا یک وعده پذیرائی کند . حضرت […]

داستان ضرب المثل قدیمی ، خیاط هم در کوزه افتادداستان ضرب المثل قدیمی ، خیاط هم در کوزه افتاد

ضرب المثل خیاط هم در کوزه افتاد در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود . وقتی کسی میمرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند . یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت کوزه […]

داستان ضرب المثل جالب ، فوت کوزه گریداستان ضرب المثل جالب ، فوت کوزه گری

ضرب المثل فوت کوزه گری  استاد کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری داشت . شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری خود را به او یاد داد . شاگرد وقتی تمام […]

داستان ضرب المثل ، بین همه پیامبرها جرجیس انتخاب کردهداستان ضرب المثل ، بین همه پیامبرها جرجیس انتخاب کرده

 بین همه پیامبرها جرجیس انتخاب کرده روزی روباه  ، خروسی را گرفت و دوید تا او را در یک جای امن بخورد . خروس که جان خود را در خطر دید سعی کرد که حقه ای به روباه بزند تا او دهانش را باز کند و از دست او فرار کند بنابراین  به او گفت […]

داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیکداستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیک

یک خشت هم بگذار در دیک عروس خودپسندی ، آشپزی بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگی می کرد . مادرشوهر پخت و پز را بعهده داشت . یک روز مادرشوهر مریض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند . عروس می خواست پلو بپزد ولی بلد نبود ، پیش خودش فکر کرد اگر از […]

داستان ضرب المثل ، از این ستون به آن ستون فرج استداستان ضرب المثل ، از این ستون به آن ستون فرج است

از این ستون به آن ستون فرج است  مردی به شهری مسافرت کرد و غریب بود . اتفاقا همان شب فردی به قتل میرسد . نگهبانان مرد غریب را نزدیک محل قتل دستگیر می کنند . و او را نزد قاضی می برند . و چون مرد ناشناس نتوانست بی گناهی خود را ثابت کند […]

داستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خوردهداستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خورده

کفگیر به ته دیک خورده  برای پختن پلو بمقدار زیاد از قابلمه های بزرگی به نام دیگ استفاده می کنند. و از قاشق های بزرگی بنام کفگیر برای هم زدن و کشیدن پلو استفاده می شود . در زمانهای قدیم که مردم نذر می کردند و غذا می پختن ، مردم برای گرفتن غذای نذری […]

چهل نما
رایانمهربهنودگشت