قصه کودکانه دیوار مهربانی

قصه کودکانه دیوار مهربانی

قصه کودکانه دیوار مهربانی , یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توی این شهر شلوغ یه خونه‌ی خیلی بزرگی بود که چندتا اتاق داشت، توی یکی از این اتاقها پر از اسباب بازی بود..

قصه کودکانه خدا کجاست؟

قصه کودکانه خدا کجاست؟

قصه کودکانه درباره خدا , بابا امروز راهی مسافرت شد، سحر هم برای اینکه با باباش خداحافظی کنه عروسکش رو از اتاقش برداشت و به سمت در رفت و پرسید: ” بابا کی از سفر بر می‌گردین؟”

قصه کودکانه موش موشی

قصه کودکانه موش موشی

قصه کودکانه موش موشی , توی یه دشت زیبا و سر سبز خانواده‌ای زندگی می‌کردن که به خانواده مموشیا معروف بودن ….

قصه کودکانه سنجاب کوچولو

قصه کودکانه سنجاب کوچولو

قصه کودکانه سنجاب کوچولو , قصه کودکانه امروز درباره صبر هست. در این قصه عجله سنجاب کوچولو برای انجام بعضی از کارها مشکلاتی برایش ایجاد می‌کنه..

قصه کودکانه من نبودم دستم بود

قصه کودکانه من نبودم دستم بود

قصه کودکانه من نبودم دستم بود , راستش من عادت داشتم به وسایل های داداشم دست درازی کنم. یعنی چی می خواند و چی می خورد، و یا چی تو کیفش قایم می کند. یا حتی چی تو سرش می گذرد.

شعر کودکانه هفت سین

شعر کودکانه هفت سین

شعر هفت سین   سبزه: من سبزه ی قشنگمبا سرماها می جنگم وقتی میام به دنیابستان می شه چه زیبا نزدیک عید نوروزبا طبل حاجی فیروز   سکه: من سکه ام چه زیبازینت جیب بابا با افتخار نوروزمی شم فراری یک روز نزدیک عید نوروزبا طبل حاجی فیروز   سنبل: من سنبلم من سنبلمهمنشین با بلبلم […]

چهل نما
رایانمهربهنودگشت