tasalotRSSاشتراک:

از سستی بپرهیزید

۱- دور باطل پندار بهتر، کردار بهتر، زندگی بهتر … بهترین آرزوهایی که می توان به آنها دست یافت فقط با چیرگی بر خویشتن میسر است. بعضی ها این کتاب را با هدفی والا، با حرص برای برتری یافتن بر سایرین خریده اند، یعنی برای اینکه بتوانند رفتار خود را مثلا با علم اخلاق خاصی […]

۱- دور باطل
پندار بهتر، کردار بهتر، زندگی بهتر … بهترین آرزوهایی که می توان به آنها دست یافت فقط با چیرگی بر خویشتن میسر است. بعضی ها این کتاب را با هدفی والا، با حرص برای برتری یافتن بر سایرین خریده اند، یعنی برای اینکه بتوانند رفتار خود را مثلا با علم اخلاق خاصی سازگار کنند. بعضی دیگر، بزحمت عواقب ناکافی بودن انگیزشهای ذهنی را احساس می کنند، عدم کفایتی که هرگونه مطالعه ای را برای آنها دشوار و هرگونه عمل دقیقی را از جانب آنها ناممکن می کند. در بسیاری موارد، آدمی می خواهد بر تجلیات عاطفی و احساس خود، همچون غلیان افراطی احساسات برخورداری از جوش و خروش زیادتر از حد، خشمگین شدن و فورا عنان اختیار خود از کف دادن و مانند آنها، غلبه کند. از سوی دیگر، آرزوی هر کس این است که قدرت کار کردن فزاینده و نیروی فراوانی برای تحقق بخشیدن به کارها، پیدا کند.
اکثر اوقات، تحلیل جزئیات ما را با دور باطلی روبه رو می کند: مراقبت ناکافی در مورد یک نکته، به یک رشته تن دادگیها و ناتوانیهای حرکتی می انجامد که ظاهرا به ناگزیر خطای اولیه را پایدار و مداوم می کنند.
به نمونه زیر که در زندگی روزانه رخ می دهد توجه کنید:
بسیاری از جوانان که راه مقاومت در برابر کشش لذات فوری را نمی دانند، در فضایی از هیجان شدید به هرز دادن وقت و اتلاف حیات، و در واقع تن دادن به فسق و هرزگی، به شب زنده داریهای طولانی می پردازند که در نتیجه خواب اندک و آشفته، صبحهای دشواری دارند. خستگی، کسالت، بی حسی روحی، آشفتگی ذهنی، خمودگی و خواب آلودگیف کاهش کنترل بر خویش … جملگی تاوان یک لحظه انفعال و غفلت اند که آن جوان به علت فقدان شهامت و توان نه گفتن، باید بپردازد. در این صورت، نارضایتی اجتناب ناپذیری- که البته گرانبهاست چون بدون آن، بیم آن می رود که آدمی بدون واکنش در دام لاقیدی بلغزد- به سراغ فرد می آید و ممکن است این بار بکوشد که هرگاه دوباره فرصت جدیدی برای لذتهای ناپایدار و تصنعی به سراغش می آیند، ذهن خود را از آن منصرف کند. به هر حال، پس از کوته مدتی بدنش به شیوه خود واکنش نشان می دهد و به نحو نامطلوبی به کار خود ادامه می دهد، چنان که نیروی حیاتی او کاهش می یابد، و نخست نیاز و سپس طعم بی عملی را در او برمی انگیزد که به نوبه خود به کاهلی عمیق روحی می انجامد، که آن را لاقیدی و وانهادگی خویش می گوییم. برای واکنش نشان دادن، نخستین گام این است که دست به عمل بزنیم و سپس گام دوم را برداریم و به همین ترتیب الی آخر. اما از کجا باید شروع کرد؟ این همان چیزی است که می خواهیم توضیح دهیم.

۲- عیب اساسی بی توجهی است.
به مثال قبلی باز می گردیم. خطای اولیه همان بی توجهی ارادی است. فرق نهادن میان آن و توجه خودانگیخته آسان است: در حالت توجه ماشینی و خودانگیخته، آدمی اجازه می دهد هرگونه دریافت حسی، هرگونه احساس، از طریق هر چیز جذابی که به ذهن خطور می کند، او را اسیر خود کند، و این البته اصولا با هدایت و تمرکز ارادی فکر روی یک هدف معین فرق دارد. در لحظه ای که فردی از طریق بیدار ماندن فراتر از حدود منطقی خود را به دست هوا و هوس خویشتن می سپارد، اگر بر روشنی به عواقب این ضعف خود بیندیشد و آن را تجسم کند؛ از انجام این کار امتناع خواهد کرد. اما این امر مشروط به آن است که:
– توجه ارادی خود را بیدار نگه دارد، و یا:
– استعداد استدلال علی داشته باشد.
هیچ یک از این دو شرط تحقق نمی پذیرند، مگر آن که انضباط پایداری بر قوه توجه خود تحمیل کرده باشد.
این کارکرد در دوره تحصیل با تمرکز فکری انجام می شود. اما انجام این کار نوعی اجبار پرزحمت است که کنار گذاشتن آن را انسان به عنوان نوعی رهایی تلقی می کند. هرگونه رها کردن خود، اگر با الزامهای اجتناب ناپذیر کاری توام نباشد، به تنبلی و یا به جوش و خروش مفرط می انجامد. آدمی در دوره بلوغ، و حتی کودکی، نمی تواند فکر و ذهن خویش را پرورش دهد، مگر آن که مصممانه و برخوردار از توجه عمل کند.
در نتیجه- و این نتیجه گیری، بخصوص در زمینه حرفه ای بسیار کارساز است- هرگاه به توجه خودانگیخته خود میدان دهیم، توجه ارادی در اکثر ما ضعیف و سست می ماند.
تمرینهای زیادی به نام تمرکز می شناسیم که هدف آنها تقویت توجه ارادی است. البته اکثر این تمرینها موثرند، اما هیچ یک نمی توانند جانشین مراقبت مداوم از خویشتن شوند که ما آن را به عنوان وسیله اصلی هرگونه تغییر منش و شخصیت توصیه می کنیم. مراقبت از خویش، یعنی از خود غافل نمانیم، همیشه نسبت به حیات درونی خویش، به غرایز و تکانشهایی که احساس می کنیم، وبه اعمالی که انجام می دهیم، کاملا آگاه باشیم. در آغاز، حتی اگر از قویترین اراده جهان برخوردار باشیم، مراقبت از خویش پیوسته سستی می گیرد، چون توجه ارادی بسرعت فرسوده می شود و رو به ضعف می گذارد، حال آنکه ضمیر ناهشیار اگر لحظه ای تسلط یابد، شروع به سرکشی می کند و به عمل می پردازد. باید از سرگردانی پرهیز کرد و جلوی لاقیدی و شلختگی توجه را گرفت، و تا جایی که ممکن است آن را بیدار نگاه داشت. پس از چند هفته، پریشانیها و گرفتگیهای توجه شروع به برطرف شدن می کنند، و سپس روزی فرا می رسد که می بینیم دارای افکاری سنجیده هستیم و قوه تمییز ما سرشار از فعالیت است.
مهمترین نکته این است که در طی روز، چه موقع کار و چه هنگام استراحت، روح و جسم و جان خود را فقط به یک هدف معطوف کنیم. هرگونه کسب و کار بیهوده و مبتذل یا کسالت آور، فرصتی عالی برای تمرین تمرکز ایجاد می کند. مهم نیست. موضوع مورد تمرکز چه باشد، آنچه اهمیت دارد، این است که تمرکز اگر با توجه و دقت همراه باشد، نیروی روانی ما و تسلط بر خویش را در ما پرورش می دهد و باعث بهبود، ذوق در کار و سرعت عمل می شود.

۳- بی عملی
بی توجهی، که از آن سخن گفتیم، موجب گرایش به تنبلی می شود زیرا افراد بی توجه نه می توانند در کاری مهارت بسیار یابند و نه حتی مهارت متوسط کسب کنند. به آنچه با زحمت وبه نحو نامطلوبی انجام می دهند علاقه ای ندارند. در عین حال علاقه ای ندارند کسی نامطلوب بودن کار آنها را بازگوید و بخصوص تحمل شنیدن انتقاد را هم ندارند. اما اگر دوباره توجه خود را پرورش دهند، می توانند سهلتر کار کنند، وبه این ترتیب به کار علاقه یابند.
ما در کنار علل روانی تنبلی، اسباب صرفا جسمانی آن را نادیده گرفتیم. در میان این علل، برخی از آنها که کاملا غیرارادی اند، با دارو یا رژیم غذایی مناسب قابل درمانند، بویژه نارسایی غدد فوق کلیوی، غده هیپوفیز و غده تیروئید (که نوع شدید آن نسان را کاملا از کار باز می دارد) بر شمردن تمام اختلالات جسمانی مربوط به این امر، از حوصله این کتاب خارج است. این گونه اختلالات بسیار متنوع اند و فقط تشخیص پزشکی امکان مبارزه و درمان آنها را فراهم می آورد. عدم رعایت بهداشت و عادات زیانمند نیز نقش بارزی در ایجاد تنبلی دارند. انسان عادی و طبیعی که زندگی سالمی داشته باشد، با علاقه و اراده، و گاه بسیار بیش از حداقلی که لازم است کار می کند. دیل کارنگی معتقد است که: انسان به ندرت با کار فرسوده می شود. عملا، خستگی پذیری با کارورزی و پرورش خویش کاهش می یابد، به شرط آنکه این پرورش تدریجی، منظم و بدون گسستهای متناوب باشد.
خواننده ای که به افزایش توانایی کار خود علاقه دارد، پس از تنظیم منطقی تغذیه، فعالیت تنفسی و عضلانی، خواب و بهداشت عمومی خویشتن، باید روی پرورش حساب کند. این کار با افزایش چند لحظه در روز شروع خواهد شد که سپس باید ادامه یابد و در نهایت با احتیاط و سنجیدگی و نظم دنبال شود.

۴- سرهم بندی
اگر از شر یکی از اشکال بیحالی و سستی رها شویم، اشکال دیگر آنها ما را راحت نمی گذارند. هر بار که از مراقبت و مهار خویش در نکته ای غفلت می کنیم، به اندازه ای اندک ولی نه بی اهمیت قدرت هدایت کننده دو نیروی روانی خویش را کاهش می دهیم. یکی از آنها نیروی قضاوت و دیگری محرک اعمال خودانگیخته ماست. تسلط بر خود در امور مهم مستلزم اتخاذ تاکتیکی در جزئیات رفتار است.
قبلا پیرامون فعالیت سخن گفتیم. در این زمینه، انسان می تواند قدرت کار خود را با بیکار نماندن، چه در مواقع اشتغالات حرفه ای و چه در هنگام استراحت، براستی پرورش دهد. بدین ترتیب، می توان از ملالت و غفلت از مراقبت از خویش پرهیز کرد که نخستین گام در تسلط بر خویش به شمار می آید.
اگر پیوسته به فکر داشتن نظم، روش و بصیرت باشیم، دیگر کارهایمان را با سرهمبندی انجام نمی دهیم. این مراقبت و هشیاری ظاهرا مستلزم تنش زیاده از حد روحی است. در واقع، عملی کردن این دستورات باعث آرامش روحی و حواس جمعی ما خواهد شد که بسیار آرامبخش است؛ وانگهی، چه در مواقع کار و چه در هنگام استراحت خود را به طور کامل سازمان دهیم، باید روش، توجه و حتی انرژی داشته باشیم.
عادت به تلاش برای تحقق کامل هرکار ونه آسانجویی و سهل انگاری، و اینکه هر کار را با دقتی زیاد انجام دهیم، نیروی بسیار زیادی برای ما به ارمغان می آورد، حال آنکه غفلت فقط تاثیرات کاهنده و تضعیف کننده دارد.

۵- بی حسی و لاقیدی
لاقیدی عبارت است از فقدان حرص کافی و هرگونه علاقه نسبتا شدید یا نسبتا دقیق، به هر هدف معین و مفروض. بی حسی و لاقیدی یا حاصل نقاهت و درماندگی فیزیولوژیکی است که می شود آن را با داروی مناسب درمان کرد؛ یا ثمره وارد آمدن صدمات عمیق روحی، یا ناکامیهای مکرر است.
ناخشنودی فرد لاقید از حالت خویش همواره نشانه آن است که حداقلی از مایه های جسمانی در او یافت می شود که اگر از آنها به نحو مناسبی بهره گیرد تقویت خواهند شد. نخستین اقدام او باید این باشد که هرگونه عامل مسمومیت را از سبک زندگی خود حذف کند و به اقدامات خاصی بپردازد که ساز و کارهای جسمانی او را فعال کنند.
برای واکنش نشان دادن علیه افسردگی ناشی از حوادث ناگوار، چنانکه گفتیم، هم باید نیروی حیاتی جسمانی راتقویت کرد و هم از اقدامات سالم طبیعی بهره گرفت تا روح مشاهده، حس مقایسه، تداعی و تسلسل افکار را برانگیزد و مفاهیم نوینی در ذهن بیافریند.
اگر دستخوش نومیدی و دلسردی ای هستید که لزوما پس از یک رشته اقدامات طولانی و ناکامی در آنها در آدمی پدید می آیند، به جنبه های مثبت زندگی گذشته خود تصمیمهایی که به تحقق پیوسته اند و با کامیابی همراه بوده اند، بیندیشید و بکوشید روحیه خود راتقویت کنید تا به سطحی برسید که توفیق یارتان باشد. به شخصیتهای بلند پایه بسیاری بر می خورید که پس از بارها شکست و ناکامی توانسته اند موفق شوند؛ کسانی که پس از هر شکست و چشیدن طعم تلخ ناکامی برخاسته اند و دوباره دست به اقدام زده اند.
در موارد وخیم می توانید از روان شناسان متخصص شخصیت کمک بگیرید.

۶- کشش لذتهای آنی
وسوسه های دست کشیدن از کاری که قصد انجامش را داریم، از میدان در رفتن و انصراف از تصمیمهایی که گرفته ایم، وقت کشی و لاقیدی و رها کردن خویش، هیچ گاه انسان را رها نمی کنند. درست موقعی که می خواهیم به کاری بپردازیم که مستلزم توجه است، نخستین موج تصورات و تخیلات در اعماق ضمیر ناهشیارمان پدیدار می شوند که می خواهند ذهن ما را پریشان و روحمان را تسخیر کنند. به محض آنکه به کار می پردازیم، نخستین نشانه های تن دادن توجه ارادی به بلهوسیهای خیالبافانه و غفلت پدیدار می شوند.
از خارج نیز عوامل متعددی برای کمک کردن به این حالت فرا می رسند. برخی از آنها در پوشش ظاهر الصلاح و بسیار شایسته ای، به اجتماعی شدن دعوتمان می کنند: از شما درخواست می شود که لطفا در فلان جلسه شرکت کنید، فلان ملاقات را انجام دهید، یا به فلان جشن و مهمانی یا تئاتر بروید. خانم الف از شما می خواهد همراهی اش کنید، چون دوست ندارد تنها برود؛ آقای ب که نمی داند شبهایش را چگونه بگذراند اظهار امیدواری می کند که با شما به یک بازی سرگرم کننده بپردازد. اگر برنامه خود را با دقت کامل تهیه نکرده و به کمک اصل مراقبت از خویش- که قبلا درباره اش سخن گفتیم- به مرحله عمل در نیاورید، پس از کوته زمانی می بینید که میل دارید تن به تنبلی بسپارید، تسلیم شوید، اجازه دهید تلقینهای پیش بینی نشده بر شما اثر بگذارند، و به این ترتیب آن امکان را فراهم می آورید که عادات انفعالی دوباره در شما جا خوش کنند.
یک برنامه عمل همراه با یک برنامه خودآسایی که هر دو براساس هدف کلی زندگی شما تهیه شده باشند، بهترین وسیله تجهیز قدرت مقاومت شما و حفظ ابتکار عملتان در اقدامات و اعمالتان خواهد بود.
توصیه ما آن است که از پیش لحظات، طول زمان، نوع و میزان تفریحاتی را که مناسب می دانید برنامه ریزی کنید و حداکثر لذت را از آن ببرید، ولی خارج از این برنامه با استواری و استحکام در مقابل هرگونه برنامه پیش بینی نشده پای فشارانه که دیگران برایتان تدارک می بینند، مقاومت و مخالفت کنید.
در نظر داشته باشید که کلمه تفریح یا خوشی قبل از هر چیز بیانگر یک حالت روانی است. اگر دقت و توجه ارادی خود را پرورش دهید، لذت، کشش و شادی را در همه کارهای خود احساس خواهید کرد، و فکرتان روی آن متمرکز خواهد شد. به محض آنکه اجرای هر عملی را با آن حداقل مهارتی انجام دهید که بر اثر اجرای مداوم بسرعت حاصل می شود، آن عمل برای شما جاذبه پیدا خواهد کرد. طی یک کار دشوار و طولانی که بالاترین قوا را برای انجام آن صرف می کنید، به رضایت شدید و عمیقی دست پیدا خواهید کرد. به ین ترتیب، بسیاری از افراد می توانند بیشترین لذتها را از انجام کار، شغل، جستن و یافتن راه حل برای مشکلات در تحقق طرحهای خویش بیابند. بر عکس، تنبلی و لاقیدی و دست زده به هر کاری که لذت حسی داشته باشد، یا هیجان یا تخیل را برانگیزد همیشه اوقات نمی تواند ملال را از خاطر ما براند و تازه آن لذت فرضی و تصوری را هم به ندرت برای آدمی فراهم می آورد.
همگی ما کمابیش درباره شدت، وسعت ودوام حقیقی هر لذتی که به آن علاقه داریم، راه گزاف می پیماییم و با تعادل و توازن جسمانی و ذهنی ملازم با یک رفتار لذت بخش هیچ گونه آشنایی نداریم. هر کسی که قاطعانه تصمیم دارد تسلط مطلق بر خویشتن اعمال کند، باید در مقابل این گرایش واکنش نشان دهد.

۷- فرمان برداری افراطی
هر کس نمونه بارز و معرف نافرمان برداری و سرکشی را می شناسد، یعنی فردی را که به دلیل داشتن عدم انضباطی که در تحلیل نهایی بیانگر فقدان مطلق تسلط بر خویش است، با زندگی اجتماعی سرسازگاری ندارد. در مقابل این خصوصیت فرد سر به راه و مطیع نیز هر قدر شایسته تر به نظر برسد، باز هم برای بی رمق کردن روان برتر زیانش راه لاقیدی و تنبلی را می گشاید.
آدمهای بی انضباط وسرکش مرتکب خطاها و بزهکاریهایی می شوند و حتی دست به جنایت می زنند. ولی آدمهای مطیع و رامی که بلد نیستند علیه افراد خطرناک واکنش نشان دهند و در مقابله با ارعاب مقاومتی نشان نمی دهند، کمتر از دسته اول خطرناک و زیانمند نیستند. در مقابل این گونه افراد هر کسی حرف آخر را به زبان جاری کردهف بیشتر از همه حق دارد. آن زیر دست شرافتمندی که البته تا اینجا سرزنش ناپذیر است، و ناگهان با شگفتی، می بینیم چنان خطاهای عجیبی مرتکب می شود، همان آدم مطیع و سر به راه است.
بنابراین، بهتر است روح استقلال را در خود تقویت کنیم. چه در جزئیات و چه در خطوط اساسی زندگی خود، مراقب باشید که خودتان به قضاوت و ارزیابی بپردازید و در پرتو آگاهی خویشتن، تجربه خویشتن و داوری خویشتن، اعمالتان را هدایت کنید. البته عقاید دیگران را نیز در نظر داشته باشید و اگر با اشخاص با ارزش وصاحب نظری طرف هستید که می خواهند ذهن شما را روشن کنند، از مشورت با آنها چشم نپوشید، ولی تصمیم نهایی را خودتان بگیرید.
پیوسته از خود بپرسید که چرا به فلان شیوه عمل کرده اید، و تحقیق کنید که آیا انگیزه های رفتار شما بااصول مورد قبولتان، با تمایلات عمیق درونیتان، با تمامیت جسمانیتان و با منافعتان سازگار بوده اند یا خیر. ببینید اراده خودتان را ارضا کرده اید یا اراده شخص دیگری را. در این صورت، بزودی سهم تلقینات نامساعد یا نگرانی در مورد تصدیق دیگران که شما را در لحظه غیرمنتظره وادار به فلان عمل کرده است، کشف خواهید کرد. اندیشه هایی از این دست به خویشتنداری شما در آینده کمک خواهند کرد.
تغییری که در شخصیت و منش شما روی خواهد داد، احتمالا مورد ملاحظه و تفسیر دیگران قرار خواهد گرفت. اما این نکته نباید هیچ اهمیتی برایتان داشته باشد. با وجود هر تعبیر وتفسیری که به گوشتان می رسد، در تصمیمی که گرفته اید ثابت قدم باشید. رفتار آرام، متین، متعادل، ولی انعطاف پذیر شما بتدریج نگرش اطرافیانتان را تغییر خواهد داد.

ادامه دارد ..
برگرفته از چگونه بر خود مسلط شویم – پل ژاگو – ترجمه ایرج مهربان

چهل نما
رایانمهربهنودگشت