داستانRSSاشتراک:

داستان جالب پیرزن و همسایه کافر

داستان جالب پیرزن و همسایه کافر
داستان پیرمرد ساندویچ فروش پیرزنی یک همسایه کافر داشت.هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید. زمان گذشت و پیرزن بیمار شد.دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای […]

داستان پیرمرد ساندویچ فروش

پیرزنی یک همسایه کافر داشت.
هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می کرد و می گفت خدایا جون این
همسایه کافر من رو بگیر طوری که مرد کافر می شنوید.

زمان گذشت و پیرزن بیمار شد.
دیگه نمی تونست غذا درست کنه ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد.

پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی
و لعنت بر اون کافر خدا نشناس.

روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو بر داره دید این همسایه کافرِ هست که غذا براش میذاره.
از اون شب به بعد موقع دعا و عبادت می گفت خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی
برای من غذا بیاره، من تازه حکمت تو رو فهمیدم که چرا جونشو نگرفتی.

یکی بود

عروسی ساز

مدیسه

نو عروس

تورهای نوروز 97

رایانمهر

تلگرام پرشین وی

مدیسه
چهل نما
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) (۵)
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) (۵)
داستان جالب | آزمون دامادها
داستان جالب | آزمون دامادها
تست هوش تصویری | تفاوت ها را بیابید (۴۹)
تست هوش تصویری | تفاوت ها را بیابید (۴۹)
اس ام اس های عاشقانه شب بخیر (۱۷)
اس ام اس های عاشقانه شب بخیر (۱۷)
داستان کوتاه | کار شیطان
داستان کوتاه | کار شیطان
تست هوش فضایی | مکعب نادرست
تست هوش فضایی | مکعب نادرست
اس ام اس عاشقانه (۹۱)
اس ام اس عاشقانه (۹۱)
داستان کوتاه | شیر ناصرالدین شاه
داستان کوتاه | شیر ناصرالدین شاه
چهل نما
رایانمهرامیران پرواز