اس ام اس تبریک شب یلدا (۱)اس ام اس تبریک شب یلدا (۱)

اس ام اس تبریک شب یلدا ,یلدای چشم های تو برفی ترین شب است ,یلدای چشم های تو طوفان می آورد ,امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست ,ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد !

داستان زیبا و آموزنده برای تمام مادران

داستان زیبا برای تمام مادران چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بودکلا یک ساک داشت ،کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم […]

داستان زیبا برای تمام مادران

چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بودکلا یک ساک داشت ،کمی
نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم
که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”گفت: “کیا
منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار
ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم.
خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”گفت: “مادر جون، این
چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی پسرم؟!”خجالت کشیدم …!حقیقت
داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.اون بخشی از
هویت و ریشه و هستیم بود،راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که
نمی ریمتوان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردمنون روغنی و …
همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودند!آبنبات رو برداشتگفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”دست های
چروکیدشو بوسیدم و گفتم:”مادر جون ببخش، فراموش کن.”اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:”چی رو ببخشم
مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”در حالی که با دستای لرزونش، موهای
دخترم را شونه میکرد زیر لب می گفت: “گاهی چه نعمتیه این آلمیزر…!”

سه علی سه

نو عروس

هاست ایران

دکتر بتول طاهری

مبلمان اداری

چهل نما
رایانمهربهنودگشت