یکشنبه, ۳ تیر , ۱۴۰۳
درخواست تبلیغات

توسل یک یهودی به حضرت اباالفضل (ع )

اشتراک:
احکام و مسائل شرعی
مداح اهل بیت (علیهم السلام ) آقاى امیر محمّدى که خدا حوائج دین و دنیا و آخرت ایشان را عنایت کند برایم نقل فرمود:چند روز قبل یک نفر یهودى در اصفهان یک کیسه نقره از قبیل گلدان و سایر چیزهاى نقره قدیمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى یکى […]

مداح اهل بیت (علیهم السلام ) آقاى امیر محمّدى که خدا حوائج دین و دنیا و آخرت ایشان را عنایت
کند برایم نقل فرمود:چند روز قبل یک نفر یهودى در اصفهان یک کیسه نقره از قبیل گلدان و سایر چیزهاى
نقره قدیمى و پر ارزش داشته وارد اتوبوس خط واحد مى گردد و روى یکى از صندلى ها مى نشیند
و کیسه را هم کنار پایش مى گذارد و چون راه مقدارى طولانى بوده او را مقدار خوابى مى رباید.

وقتى چشم باز مى کند مشاهده مى کند که کیسه اش نیست بر سرزنان پیاده مى شود.در راه به آقا
قمر بنى هاشم (ع ) توسّل پیدا مى کند و یک گوساله نذر مى نماید (اى
قمر بنى هاشم من
نمى دانم تو کى هستى اما همین را مى دانم که این شیعه ها به تو توسل مى کنند وتو
حوائج آنها را مى دهى حالا از تو مى خواهم که مال و دارائیم را به من برگردانى من هم
همین الان یک گوساله نذر تو مى کنم.
)

مى گفت : آمد درب مغازه قصابى پول یک گوساله را به او مى دهد و مى گوید: این
گوساله را ذبح کن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر آقا ابوالفضل (ع ) است.

مى گوید: فرداى آن روز آمدم درب مغازه نشسته بودم و در فکر بودم یک وقت دیدم یک نفر وارد
شد و دو گلدان نقره دستش است و مى گوید: آقا اینها را مى خرى ؟

نگاه کردم دیدم گلدانهاى
نقره خودم است گفتم : اینها خوب نقره هائى است و قیمتش خیلى است من مى خواهم اگر باز هم
دارى با قیمت خوب از شما مى خرم.

گفت : بله دارم اما در منزل است ، گفتم : خوب نمى خواهد بیاورى مى ترسم برایت اسباب زحمت
شود و دکاندارهاى دیگر بفهمند و ترا اذیت کنند، تو آدرس منزل را بده من خودم با شاگردم مى آیم
، آدرس را به من داد و رفت من هم رفتم کلانترى یک پلیس مخفى را که یکى از رفقا
بود جریان را به او گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم.درب را زدم آمد درب
را باز نمود ما را به زیر زمین منزلش برد دیدم همان کیسه خودم است.به پلیس گفتم : همان کیسه
خودم است و اسلحه اش را در آورد او را دستگیر کرد و به کلانترى برد.

من هم کیسه نقره ام را برداشتم و به مغازه بردم..
اى مسلمانها و اى شیعه ها قدر آقاى خود حضرت ابوالفضل را داشته باشید که آقا خیلى کارها از دستشان
بر مى آید.(۱)ساقى لب تشنگان میرو علمدار حسیناى ابو فاضل توئى یار و سپهدار حسینخیمه ها بى آب و طفلان
از عطش افسرده اندیک نظر کن کودکان از تشنگى پژمرده اند

یا مجیر

گردآوری:
برچسب ها:
اخبار مرتبط:
فیلم پرشین وی
آرون گروپ
آرون گروپس