نگاهی به فیلم «پابرهنه در بهشت» ساخته بهرام توکلی

مشاهده : 535
نگاهی به فیلم «پابرهنه در بهشت» ساخته بهرام توکلی سینمای ایران و جهان
سیری در دوزخ سینمای ما – امیررضا نوری پرتو: این روزها فیلم پابرهنه در بهشت، اولین ساخته بهرام توکلی، بر پرده سینماهاست. این فیلم در جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران روبرو شد و در خیلی از نقدها و نوشته ها، برتری خوبی های برشمرده آن نسبت به ضعف […]

سیری در دوزخ

سینمای ما – امیررضا نوری پرتو: این روزها فیلم پابرهنه در بهشت، اولین ساخته بهرام توکلی، بر پرده سینماهاست. این فیلم در جشنواره بیست و پنجم فیلم فجر با استقبال نسبی منتقدان و تماشاگران روبرو شد و در خیلی از نقدها و نوشته ها، برتری خوبی های برشمرده آن نسبت به ضعف هایش به راحتی احساس می شد و حاکی از آن بود که منتقدان از نتیجه کار رضایت دارند. این اثر بهرام توکلی بنا به علت هایی فرامتنی در سکوت کامل خبری و به طور ناگهانی روی پرده رفت و اکنون با استقبال اندک تماشاگران روزهای آخر اکران خود را سپری می کند. در این یادداشت قصد نداریم مقوله بارها گفته شده شیوه اکران این گونه فیلم ها را مطرح کنیم و آن را به نقد بکشیم؛ اما خیلی دشوار است که در برابر بی سلیقگی های به خرج داده شده در اکران فیلم هایی با مخاطب خاص در گروه سینماهای اصلی، آن هم در مدت زمانی کم و تنها به بهانه رفع تکلیف، ساکت بود و افسوس نخورد!
پابرهنه در بهشت از آن دسته فیلم هایی است که در دقیقه های اولیه خود با خلق فضایی اکسپرسیونیستی و کافکاگونه می خواهد تماشاگر را با خود همراه کند. فیلم روایتگر خاطرات حضور یک روحانی جوان به نام یحیی (هومن سیدی) در یک آسایشگاه بیماران ایدزی و تقابل او با بیماران و کارکنان این مرکز دورافتاده است. می توان گفت پابرهنه در بهشت بیشتر یک فیلم شخصیت محور است تا اثری داستان گو، که پرداختن به کاراکترهای اصلی، فیلم را به حالتی اپیزودیک درآورده است. به جز دو سه سکانس، تمام لحظه های اثر در داخل آسایشگاه یاد شده می گذرد. با این توصیف ها وظیفه کارگردان و فیلمنامه نویس برای نگه داشتن بیننده بر روی صندلی سینما بسیار دشوار به نظر می رسد و در این میان می توان ادعا کرد بهرام توکلی کارگردان کارش را خیلی بهتر از بهرام توکلی فیلمنامه نویس انجام داده است. در همان سکانس آغازین در قالب نریشن کاراکتر یحیی، با حجم انبوهی از اطلاعات روبرو می شویم که برای لحظه های اولیه یک فیلم این میزان از داده ها بسیار ثقیل به نظر می آید. حتی با جلو رفتن داستان فیلم، این گفتارهای متن خسته کننده و زائد جلوه می کنند. توکلی در زمان نگارش فیلمنامه کلی شخصیت معرکه و نمایشی را خلق کرده، اما نتوانسته روی کاغذ با استفاده از این کاراکترهای جاندار، فضایی کوبنده و تاثیرگذار ترسیم کند. به جای اینکه این شخصیت ها به مرور زمان و به واسطه نوع رفتار و کشمکش شان با یحیی به بیننده شناسانده شوند، در همان مونولوگ اولیه فیلم به شکلی کاملا خام دستانه و عجولانه معرفی می شوند. قرار است همه چیز از دریچه چشم یحیی روایت شود (که البته این مورد در چند جا نقض می شود)، ولی یحیی واقعا آن شخصیتی نیست که بتوان در طول نود دقیقه از زمان فیلم با او همذات پنداری کرد. یحیی بیشتر از آنکه یک روحانی ایرانی باشد، به یک قدیس مسیحی شبیه شده که با طرز غریب رفتارش و نیز آن دعاهای خاصی که در مونولوگ ها بر زبان جاری می کند، حضورش در این ناکجا آباد کابوس گونه همچون تابش نوری کمرنگ در دل ناامید بیماران و کارکنان نمود پیدا می کند. البته در ادامه این طور به نظر می آید این خود یحیی است که به بحرانی معنوی گرفتار است و بیننده بر طبق فرمول های قراردادی آثاری از این دست، می تواند حدس بزند که قرار است یحیی در ارتباط با این شخصیت ها به یقین و کمال برسد. با وجود اینکه توکلی، تمام سعی خود را کرده تا یحیی را طوری به تصویر بکشد که بیننده او را به عنوان نماینده ای از عطوفت و بخشش خداوند بپذیرد و او را در مقابل پرسوناژی همانند دکتر (امین تارخ) قرار دهد، اما انفعال بیش از حد یحیی بیشتر حس دافعه را در مخاطب برمی انگیزاند و سیمای مسیح وار او به دل نمی نشیند. با این حال بازی درونگرای هومن سیدی در قابل تحمل کردن این شخصیت نقش مثبت و درخوری داشته است. نگاه او در سکانسی که به حرف های آن دختر ایدزی، معصومه (نگار جواهریان)، گوش می دهد و یا آن گریه اش در برف بر سر جنازه شاهو (افشین هاشمی) را نمی توان فراموش کرد. کاراکتری همانند شاهو هم از آن دسته شخصیت هایی بود که می توانست به یکی از بهترین پرسوناژهای مکمل تاریخ سینمای ایران بدل شود و با وجود بازی بسیار خوب افشین هاشمی، از لحاظ شخصیت پردازی عقیم مانده و بیشتر از آنکه توانسته باشد شکل و شمایل یک شخصیت را به خود بگیرد، به تیپ نزدیک شده است. البته حسن این شخصیت در آن است که بخش زیادی از اطلاعات مربوط به او در قالب دیالوگ های رد و بدل شده میان کاراکترهای فیلم به دست می آید و نه از طریق مونولوگ های طولانی و خسته کننده یحیی. به همین دلیل است که بیننده در مقایسه با سایر شخصیت های حاضر در آن آسایشگاه ارتباط بیشتری با او برقرار می کند. دور از انصاف است که از کاراکتر شاهو حرف بزنیم و یادی نکنیم از سکانس معرکه دیدار شاهو با همسرش که برای خداحافظی آمده و حقیقت تلخ ازدواج مجدد خود را، بنا به توصیه یحیی، از شاهو پنهان می کند. این سکانس از لحاظ میزانسن و حس جاری در صحنه و هوشمندی توکلی در ارائه زبانی موجز و تصویری (تاکید بر چیدن دستمال بر روی میز و گذاشتن شیرینی بر روی آن)، بسیار خوب از کار در آمده است و بر خلاف این فصل، حس و حال سکانس خوب انتقال جسد شاهو به داخل آمبولانس در زیر برف، با تاکیدی گل درشت بر غلت خوردن آن گربه (تنها همدم شاهو) بر تخت خالی او به هدر رفته است. علی شعیبی (امیر کاوه آهنجان) نیز یکی دیگر از آن شخصیت های حاضر در آسایشگاه بود که تقابل او با یحیی می توانست لحظه های دراماتیک خوبی را به وجود آورد. اما حضور منفعل او در آن جلسه گروه درمانی در برابر سوال های زهردار دکتر(که ما را به یاد فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته اثر همیشه جاودان میلوش فورمن می اندازد) و سکوت های بی معنایش در برابر حرافی های شاهو و واکنش های منفعلانه اش در برابر یحیی، با وجود تلاش بازیگر این نقش در باوراندن کاراکتر علی، فاصله ای میان تماشاگر با او به وجود می آورد و به همین خاطر است که خودسوزی علی که می توانست شاه سکانس فیلم باشد، به فصلی نه چندان جالب توجه تبدیل شده است. تلاش یحیی برای دیدار رضا (پسر هفت ساله علی) با پدرش و تاکید کلیشه ای بر روی آن قایق کاغذی قرمز چیزی به بار فیلم اضافه نمی کند، همان طور که رفتن او به خانه آن پیرزن نظافتچی (فهمیه راستکار) برای کمک مادی و نشستن پای حرف های گلایه آمیز همسر او (اسماعیل خلج)، نه تنها باعث خارج شدن بی مورد بیننده از حال و هوای غریب آن آسایشگاه می شود، بلکه در روایت فلاش بک گونه فیلم (آن هم از زبان یحیی ) نیز خدشه وارد می کند، زیرا همزمان دکتر را در آزمایشگاه زیرزمینی اش می بینیم که متوجه ابتلای خود به بیماری ایدز شده است. کاراکتر دکتر هم از شخصیت های گنگ و مبهم فیلم به حساب می آید. او ظاهری موجه دارد (شبیه به تیپ معمول همه پزشکان در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی)، اما در جایی به یحیی می گوید که معتقد است این بیماران تقاص گناهان شان را پس می دهند. با تاکید بر همین دوگانگی عقیدتی در این شخصیت است که می توانیم ادعا کنیم بهرام توکلی مصالح خوبی برای یک رویارویی درست و حسابی میان دکتر و یحیی در اختیار داشته است. اما فیلمنامه نویس آگاهانه از بروز این درگیری های دراماتیک پرهیز کرده است و حتی نتواسته یک جایگزین مناسب سینمایی و تصویری برای حذف این عامل جذاب به وجود آورد. با این حال پافشاری زیاد فیلمنامه نویس و کارگردان برای پرهیز از قاعده های کلاسیک موجب خلق یک اثر مدرن و شالوده شکن تمام عیار نشده و در خیلی از سکانس های فیلم این طور به نظر می آید که بهرام توکلی تمام انرژی خود را معطوف این نکته ساخته که پیام مورد نظرش در دل فیلم به خوبی گنجانده شود و همه چیز به سکانس پایانی موکول نشود. اگر یحیی باز هم در قالب آن نریشن ها توضیح نمی داد که دکتر به عنوان تنبیه، در آزمایشگاه خود داروهای جدید را روی بیماران آزمایش می کند و این کشف راز را به صورتی تصویری و در قالب یک داستانک شاهد بودیم، آیا کشمکش میان دو قطب اصلی این آسایشگاه بیشتر و تماشایی تر نمی شد؟ اگر قرار بود کاراکتر دکتر مرموز باشد، باید از این ابهام شخصیتی در مسیر حرکت داستان استفاده ای بهینه می شد، نه اینکه او در جاهایی از داستان فراموش شود و تنها با این ادعا که دکتر نیز خود به بیماری ایدز مبتلا شده است، بخواهیم به ظاهر و تنها برای لحظه ای به مخاطب شوکی زودگذر وارد کنیم که البته فیلم در وارد آوردن این ضربه به ظاهر غافلگیرانه نیز نمی تواند موفق عمل کند. آن سرباز آذری زبان (مرتضی) نیز به تیپ هایی که بارها و بارها دیده ایم، بیشتر شبیه است و توکلی با تکیه بر مزه پرانی های گاه و بیگاه او اندکی از بار سنگین فضای بسیار عبوس و تیره فیلمش کاسته است. عشق مرتضی به معصومه، برای بیننده در هاله ای از ابهام و سوال باقی می ماند که چطور سربازی که در سطح پایین فکری و فرهنگی قرار دارد و تمام زندگی اش در سیگار و فوتبال خلاصه شده است، حاضر می شود با دختری همانند معصومه ازدواج کند و اینکه چرا یحیی با وجود آگاهی از پیامد خطرناک چنین ازدواجی، راضی می شود در آن فضای کمی غریب (و البته دوست داشتنی و سینمایی) آن دو را به عقد هم درآورد؟ نگار جواهریان با حضورش در همان یک سکانس (و البته بازی درخشانش در تنها دو بار زندگی می کنیم که در جشنواره نگاه ها را به سمت خود جلب کرد) نشان داد یکی از بهترین و اندک گزینه ها برای نقش های مکمل استخواندار است. اما بهرام توکلی کارگردان، برنده نهایی و بی چون و چرای فیلم پابرهنه در بهشت است. او آن قدر در شیوه قاب بندی ها و میزانسن هایش دقت به خرج داده و حواسش به تمام گوشه و کنار صحنه هایش بوده که بعید است کمتر بیننده ای که این روزها از شلختگی های معمول در فیلم ها جان به لب شده، متوجه وسواس و علاقه او در خلق چنین فضایی آخرالزمانی نشود. از سویی دیگر حیف است از کار قابل قبول بهرام توکلی بگوییم و از وزنه اجرایی بزرگی که در تمام طول کار با او همراه بوده، حرفی نزنیم؛ حمید خضوعی ابیانه با آن نورپردازی های درخشان اش و تسلط در درآوردن درست دکوپاژهای کارگردان، تصویرهایی بی نظیر از این محیط مالیخولیایی گرفته، به طوری که تماشاگر مدام فکر می کند در حال پرسه زدن در این فضای دوزخ مانند است. کار بی نظیر حمید خضوعی ابیانه بدون شک بزرگترین امتیاز مثبت پابرهنه در بهشت به حساب می آید. او در این فیلم ثابت کرد که دیگر یکی از بزرگان عرصه فیلمبرداری سینمای ایران است و باید قدر توانایی های او را دانست.
درست است که پابرهنه در بهشت از لحاظ منطق حضور شخصیت ها در داستان و رابطه میان آن ها کاستی هایی دارد، اما در مقام مقایسه، کار بهرام توکلی در اولین ساخته بلندش یک سر و گردن از نمونه های مشابه وطنی بالاتر و حرفه ای تر است. او با همین فیلم ثابت کرده که قاعده های سینما را خوب بلد است و با سرک کشیدن در گوشه و کنار این دنیای بزرگ و رویایی می تواند در آینده به جایگاهی قابل تکیه دست پیدا کند. این امر مشروط به اینست که او قدر خود را بداند و اسیر بازی های تاریخ مصرف دار به اصطلاح معناگرایی نشود. توکلی باید پابرهنه در بهشت را تنها سکویی نسبتا مناسب برای پرش و مطرح نمودن خود در موج مستقل ظهور کرده در مناسبات این سال های سینمای حرفه ای ایران بداند و به فکر کارهایی به مراتب منسجم تر و بهتر باشد؛ وگرنه ماندن در حد و اندازه های پابرهنه در بهشت نمی تواند در سال های آتی نمی تواند اعتباری با ارزش برای او دست و پا کند.

منبع خبر : سینمای ما

2008-05-15 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت
روایت سعید کریمی از شرایط سخت و پر استرسی که در سریال بچه مهندس پشت سر گذاشت
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
داستان سریال نجلا که در ایام اربعین ۹۹ از شبکه سه پخش می شود
سریال های تابستان ۹۹ تلویزیون ؛ از محمدرضا گلزار تا بهاره رهنما
تپق زدن های مهران مدیری مجری دورهمی واقعا غیر عمدی است؟
شرط عجیب صاحب خانه هادی کاظمی و سمانه پاکدل چه بود؟
پایان مبهم سریال پایتخت ۶ ؛ بدون نقی معمولی تکلیف این سریال چه می شود!؟
ممنوع التصویری های تلویزیون؛ از عادل فردوسی پور تا محمدرضا حیاتی
فردوس کاویانی بازیگر نقش کمال همسران ۲۶ سال بعد
اعتراف ریحانه پارسا بازیگر جوان درمورد حاشیه ها و جنجال هایش !
ماشین های معروف سریال های تلویزیونی ؛ از کامیون خوش رکاب تا ماشین بهتاش پایتخت
بازیگران معروفی که مجریان ناموفقی از آب در آمدند
شیلا خداداد بازیگر زن ایرانی از علت کم کاری اش در سینما پرده برداشت
حواشی سلبریتی ها؛ از ریحانه پارسا تا محسن چاوشی و بنیامین بهادری
فلورا سام در دورهمی ؛ ماجرای جالب عاشق شدن فلورا سام همسر مرحوم مجید اوجی
روایت مرحوم صدیقه کیانفر بازیگر معروف از روزهای پایانی عمر در قرنطینه
هم گناه ؛ سریالی که می تواند همه چیز در آن ختم به خیر نشود
بازگشت مهناز افشار به سینما و در ادامه عذرخواهی مهناز افشار !
logo-samandehi