گفتگوی طولانی و پر از جزئیات با محمد رضا شهیدی فر

مشاهده : 661
گفتگوی طولانی و پر از جزئیات با محمد رضا شهیدی فر سینمای ایران و جهان
اسم برنامه بعدی‌ام هست: “پارک ملت” سینمای ما شایعه کردند داماد فلان مسئول هستم – رضا زندی گفتگو با محمد رضا شهیدی فر او نه نیاز به تعریف که نیاز به توصیف هم ندارد. پانصد روز متوالی طلوع خورشید را به مردم ایران تبریک گفت. هر روز دیرتر از روز قبل سر کارهایشان فرستاد. پربیننده‌ترین […]

اسم برنامه بعدی‌ام هست: “پارک ملت”

سینمای ما
شایعه کردند داماد فلان مسئول هستم – رضا زندی
گفتگو با محمد رضا شهیدی فر

او نه نیاز به تعریف که نیاز به توصیف هم ندارد. پانصد روز متوالی طلوع خورشید را به مردم ایران تبریک گفت. هر روز دیرتر از روز قبل سر کارهایشان فرستاد. پربیننده‌ترین برنامه دهه اخیر سیما را تولید کرد و بذر شیوه‌ای نو در برنامه‌سازی را در استودیوی کهنه آرژانتین کاشت، بذری که در سایر شبکه‌ها به نهال تبدیل شد و وقتی نهال‌ها را دید ترجیح داد سراغ بذر جدیدی برود، پس زود رفت تا بماند. محمدرضا شهیدی‌فر وقتی پا به حیاط خلوت شهروند امروز گذاشت باز هم همه را دور خود جمع کرد تا با ته لهجه مشهدی‌اش بگوید که مجله دو ایراد مهم دارد: اول اینکه صفحه‌بندی باشکوهی ندارد و دوم آنکه تلخ است و این دومی عجیب به دل محمدقوچانی نشست: «گاهی شب‌ها که شهروند را تا اذان صبح ورق می‌زنم احساس می‌کنم سینه‌ام سنگین شده است. نیاز به هوای تازه دارم.» یک سال دیگر او به پختگی چهل‌سالگی‌اش خواهد رسید و از این روست که فکر می‌کنم «پارک ملتش» مردم را صفا خواهد داد، پارکی که روبانش بعد از عید فطر پاره خواهد شد.
گفت‌وگو با شهیدی‌فر، اگر به دلیل صمیمیتش ساده بود به خاطر زیرکی‌اش آسان نبود. خوب می‌دانست چه می‌گوید و کلماتش به کجا سرک می‌کشند. پس با هم از رادیو مشهد به دانشکده سینما آمدیم، تا «برنامه هشت و نیم» تلویزیون رفتیم و در «مردم ایران سلام» لنگر انداختیم. گذشته مذهبی‌اش را پرسیدم تا فهمیدم در جوانی مرد جنگ بوده است.

یکی از مشکلات ما با برنامه «مردم ایران سلام» این بود که دوستانمان می‌گفتند امروز فلان کس در برنامه شما آمده و فلان چیز را گفته است. ما هم که اصلا انتظار نداشتیم آقای فلانی بیاید صداوسیما، صبح‌ها بیدار نمی‌شدیم. سوال ما این است که اگر اینها نمی‌توانند بیایند صداوسیما، چرا کسی مثل آقای شهیدی‌فر می‌تواند آنها را به تلویزیون بیاورد و اگر این آدم‌ها می‌توانند به تلویزیون بیایند، پس مشکل برنامه‌سازان دیگر چیست؟ بالاخره در برنامه «مردم ایران سلام» به قول بعضی‌ها «غیرخودی‌» زیاد آمد.

درست است تلویزیون درباره عده‌ کمی اینطور فکر می‌کند که ضرورتی ندارد این افراد در تلویزیون دیده شوند. اما این موضوع حکم قطعی لایتغیر نیست. همیشگی هم نیست.

یک مجری چقدر می‌تواند در دعوت از این افراد نقش ایفا کند؟

اصلا ارتباطی به مجری ندارد. مربوط به تهیه‌کننده و برنامه‌ساز است. فقط در برنامه مردم ایران سلام مجری، تهیه‌کننده و کارگردان برنامه هم بوده است. من انکار نمی‌کنم که تلویزیون بعضی‌ها را نمی‌پسندد، در مورد بعضی‌ها دلایلی هم دارد. چه آدم‌های سیاسی باشند و چه غیرسیاسی، ولی طبقه‌بندی‌ای هم در تلویزیون در این‌باره وجود دارد. شبکه‌ها و برنامه‌ها بر اساس میزان مخاطبشان فرق می‌کنند.

چه فرقی؟

در برنامه‌ای که مخاطب عام و فراوانی دارد و اهل تحلیل هم بیننده‌اش نیستند طبیعتا بسیاری از این افرادی را که در ذهن شما و من وجود دارند تلویزیون اجازه حضور نمی‌دهد. اما در شبکه دیگری و برنامه دیگری به جهت جنس مخاطبش و پایگاه منطقی‌ای که با سیر برنامه ایجاد شده این اجازه را می‌دهد که چنین افرادی بیایند. ویژگی‌های گفت‌وگو کننده هم در این بخش مهم است که شرایطی فراهم کند تا مخاطب با تحلیل این گفت‌وگو را بشنود.

یعنی تهیه‌کننده به نوعی باید برای سازمان جلب اعتماد کند. درست است؟

تهیه‌کننده باید طوری برنامه بسازد که این اعتماد ایجاد شود. ضمن اینکه خود ما هم در تغییر نظر مدیران شبکه‌ها موثریم.

این ثابت می‌کند که خود شما به عنوان برنامه‌ساز در اینکه چه کسانی در برنامه حضور داشته باشند موثرید؟

همین‌طور است. من به عنوان برنامه‌ساز فهرستی به مدیران می‌دهم و افرادی را پیشنهاد می‌کنم. البته همه افراد را با مدیرانمان کنترل نمی‌کنیم. ولی برخی افراد را که حس می‌کنیم ممکن است ملاحظاتی باشد، چک می‌کنیم. مثلا ۱۰ تا اسم برای مهمانانمان پیشنهاد می‌کنیم. ممکن است از این تعداد مدیران شبکه‌ها یا گروه‌ها با ۲ تا ۳ نفرشان مخالفت کنند. آن وقت با مدیران گفت‌وگو می‌کنیم و توضیح می‌دهیم که چه کار می‌خواهیم انجام دهیم. از آنها دلیل مخالفت‌شان را می‌خواهیم.متاسفانه از سالیان دور چنین اتفاق افتاده است که می‌گویند مثلا اگر فلانی بیاید چه خواهد گفت و این سخنش چه تاثیری در جامعه خواهد گذاشت. ما در این مواقع گفت‌وگو می‌کنیم که اساسا تعبیری که از تلویزیون و قدرت آن وجود دارد غلط است. متاسفانه یکی از اشکالاتی که در صداوسیما وجود دارد این است که اساسا حوزه تاثیر تلویزیون را به درستی نمی‌شناسیم یا زیادتر از آنچه هست می‌‌دانیم یا خیلی کمتر. به همین دلیل هم هست که کارهای نازل زیادی در تلویزیون می‌بینیم؛ چون برخی مدیران نگاهشان به کارکرد تلویزیون نازل است. آن طرف موضوع هم هست. ممکن است برخی را در تلویزیون راه ندهند؛ چون فکر می‌کنند تاثیرش خیلی زیاد است و اگر بیاید حرف‌هایی ممکن است بزند و خدشه‌هایی به اعتقاد مردم وارد کند. معتقدم حتی اگر آن طرف هم بخواهد، اساسا تلویزیون قادر نیست به اعتقادات مردم لطمه وارد کند. اگر شما برنامه‌ای بسازید که گذشته برنامه‌سازی شما اعتمادی در مدیران ایجاد کرده باشد و حرفتان هم نافذ باشد، بسیاری از این فیلترها را می‌‌توان به سادگی پشت سر گذاشت.

شما می‌گویید برخی مهمانان برنامه را با مدیران چک می‌کنید تا آنجایی که من اطلاع دارم شما باید نام همه مهمانان را از یک روز قبل به اطلاع مسوولینتان برسانید.

واقعا همه مهمانان را چک نمی‌‌کنیم.

آیا در سازمان فهرست سیاه برای مهمانان دارید؟

هیچ نوشته مشخص و مدونی واقعا وجود ندارد. در مقاطع مختلف هم تغییر می‌کند. اگر در آستانه انتخابات باشیم با وضعیتی مواجه هستیم. اگر هم نباشیم، وضعیت دیگری است مثلا در آستانه انتخابات از دعوت کسانی که کاندیدا شده‌اند یا احساس می‌کنیم ممکن است کاندیدا شوند پرهیز می‌کنیم. همه هم این را می‌پذیریم. یا در مقاطعی که آمریکا حرفی زده باشد یا جریانات اجتماعی وجود داشته باشند حضور یک نفر ممکن است در آن جریان اجتماعی ایجاد تنش بکند. اصلا بحث سیاسی هم نیست.

برعکسش هم وجود دارد؟ یعنی در شرایط خاصی به شما بگویند فلان مهمان را دعوت کنید؟

بله. هست ولی خیلی کم است. به نظرم این حق تلویزیون است که مهمانانی را بگوید و دعوت کنیم.

حتی اگر شما مخالف باشید؟

بله. حق‌شان است.

در برنامه مردم ایران سلام کدام مهمانانتان سفارشی بودند؟

اجازه بدهید اسم نبرم. ولی خیلی کم اتفاق افتاد. طی دو سال برنامه تعداد کسانی که تلویزیون مصر بود دعوت کنیم ولی من مناسب صبح و ریتم برنامه نمی‌دانستم به نظرم به ۵ نفر هم نمی‌رسید. ما در ۵۰۰ برنامه، نزدیک ۱۰۰۰ میهمان داشتیم و از این تعداد واقعا شاید ۵ نفر سفارشی بودند.

و چند نفر را شما می‌خواستید و تلویزیون اجازه نداد؟

تعداد آنهایی را که من می‌خواستم دعوت کنم ولی تلویزیون مایل نبود شاید به ۳۰ نفر نرسد. یک بخشی هم البته مربوط به خود میهمانان بود. یعنی تلویزیون می‌پذیرفت که دعوت شوند اما خودشان مایل نبودند بیایند.

اتفاق افتاده است که مثلا مهمانی را دعوت کنید بعد آن شخص حرفی زده باشد یا مطلبی نوشته باشد و سازمان بگوید دعوتتان را پس بگیرید؟

در مورد من اتفاق نیفتاده است.

یک مورد به ذهنمان هست. شما عکس دختربچه‌ای را در دکورتان استفاده کرده بودید. بعد از آن که یکی از روزنامه‌ها علیه استفاده از آن عکس مطلب نوشت آن عکس تعویض شد. آیا تغییر تحت تاثیر مطلب آن روزنامه بود؟

ربطی به آن روزنامه نداشت واقعا. مدیران تلویزیون اتفاقا جزو مستقل‌‌‌ترین و نواندیش‌ترین مدیران کشور هستند. ولی مدیران صداوسیما، این سازمان را همیشه به شکلی اداره کرده‌اند که کمترین تنش را ایجاد کند. در مورد آن عکس هم باید عرض کنم که عکس آن دختربچه، عکس معروفی از آقای کپورچالی است. همان، دو، سه روز اول عده‌ای از مردم زنگ زدند که سن این دختر بالای ۹ سال است و حجاب ندارد. در حالی که سن آن دختر پنج یا شش سال بود. ولی انگار در تصویر برای برخی شبهه ایجاد کرده بود. تلفن‌ها قدری ادامه پیدا کرد که مدیر شبکه به ما گفت این عکس را کمتر نشان دهیم تا مردم آرام‌آرام عادت کنند. این عکس حدود ۷-۶ ماه در دکور حاضر بود و دیده می‌شد. واقعیت این است که هیچ گروه خاصی برای تغییر عکس فشار نیاورد. فشار از سوی گروهی از مخاطبانمان بود که می‌گفتند آن دختر یا سن بلوغ دارد یا در آستانه سن بلوغ است و کار درستی نیست که عکسش را نشان دهیم. البته به نظرم زیبایی بیشتر از هر چیزی آنها را نگران کرده بود تا ملاحظات شرعی. من نمی‌دانم چرا برخی فکر می‌کنند هر چیز زیبایی در مورد زنان حتما مغایرت با یک امر شرعی دارد. کتمان نمی‌کنم که بعد از ۶ ماه مجبور شدیم عکس را برداریم وگرنه بنا نبود این کار را بکنیم.

موارد دیگری هم بود که مجبور باشید در برنامه‌تان یا در مهمانانتان تغییر بدهید؟

مورد خیلی جدی‌ای نبود. در حد یکی، دو مورد. مثلا وقتی از سفر مکه و مدینه برگشتم تحت تاثیر فضایی که حس کردم در برنامه گفتم که مداحان و روحانیان کمتر از آنچه باید انجام دهند عمل می‌کنند. این مسئله بازتاب داشت. عمدتا هم از بین مردم. البته طبیعتا مداحان را هم برانگیخته بود. بنابراین سازمان توصیه می‌کرد که وارد تنش نشویم. البته نظر را رد نمی‌کرد. می‌گفت نظر را مطرح کردید اجازه بدهید جامعه خودش فکر کند که چکار باید بکند.

در مورد انتخابات چطور؟ محدودیت نداشتید؟

زمانی که مردم ایران سلام پخش می‌شد دو انتخابات در کشور برگزار شد. در انتخاب نظرم این بود که بازتاب دیدگاه مردم درباره انتخابات را در برنامه ببینم. به درستی و در همان نسبت و تقسیم‌بندی که وجود دارد. سازمان کمی شک داشت اما بعد گفت احتیاط کن و شروع کن.

اما شما در مجله تلویزیونی‌تان اصلا صفحه سیاسی نداشتید.

نداشتیم. اما وقتی در آستانه انتخاباتیم و برنامه مردم ایران سلام هم پربیننده‌ترین برنامه دهه اخیر تلویزیون است نمی‌توانستیم درباره انتخابات سخن نگوییم.

چرا اصلا بخش سیاسی برای برنامه‌تان نداشتید؟

مایل نبودم آن هم به یک دلیل عمده. خودم واقعا هیچ فهم سیاسی‌ای ندارم.

اما شما در رادیو گفت‌وگو برنامه خیلی سیاسی اجرا می‌کنید؟

به نظرم آنها برنامه اجتماعی‌اند. برنامه‌های سیاسی فهمی از تاریخ سیاسی و معادلات پیچیده این حوزه را می‌طلبد که من هیچ کدامشان را بلد نیستم.

ولی یکی از بهترین گفت‌وگوهایتان در برنامه مردم ایران سلام، همان گفت‌وگوی سیاسی‌ای بود که با آقای پورمحمدی، وزیر وقت کشور داشتید.

دیگر حالا خیلی بلد باشم حداکثر در همان حد است. بیشتر از آن نمی‌فهمم. به نظرم کار سیاسی عمق دیگری می‌خواهد. بلدش نیستم. هیچ‌وقت هم به صورت تخصصی کار سیاسی نکرده‌ام. هر کار دیگری هم انجام دادم به اندازه‌ای بود که شهروند معمولی باید از آن اطلاع داشته باشد.

انتخابات را فراموش نکنید.

در دوران انتخابات اصلا کاری به این نداشتیم که اگر رای بدهیم یا ندهیم چه ارتباطی به آمریکا پیدا می‌کند یا نمی‌کند یا کدام جناح سیاسی بالا می‌آید یا پایین می‌رود، اصلا کاری به این چیزها نداشتیم. مثلا هیچ تحلیل‌گر سیاسی به برنامه نیاوردم.

همین جای سوال دارد دیگر؟

نه سر صبح جای تحلیل سیاسی بود و نه من بلدش بودم که راجع به آن حرف بزنم.

یعنی در کارهای بعدی‌تان هم از عنصر سیاسی استفاده نمی‌کنید؟

مگر اینکه کاری را احساس کنم که بلدم و جای مناسبش را هم پیدا کنم از باب ساعت پخش و موضوعیت برنامه. به عبارتی همه کارهایی را که تا به حال انجام دادم کارهای اجتماعی بوده است نه سیاسی.

در دوره انتخابات هم کار اجتماعی می‌کردید؟!

در انتخابات ایده‌ام این بود که مردم بگویند که شرکت خواهند کرد یا خیر و اگر هر پاسخی می‌دهند دلیلش را هم بگویند و ما هم همه را بخوانیم. شما می‌دانید در ایران میزان کسانی که سه ماه قبل از انتخابات نمی‌خواهند شرکت کنند خیلی بالاتر از یک هفته مانده به انتخابات است. از طرفی که نمی‌خواهند در انتخابات شرکت کنند انگیزه بیشتری دارند تا زنگ بزنند و ابراز مخالفت کنند. بنابراین حجم پیام‌هایی که نمی‌خواستند در انتخابات شرکت کنند حدود ۹۰ درصد بود من این پیام‌ها را می‌خواندم. مثلا می‌گفتند من در انتخابات شرکت نمی‌کنم چون انتخابات را فرمایشی می‌‌دانم یا در انتخابات شرکت نمی‌کنم چون هیچ تاثیری ندارد. من همه را می‌خواندم. یک دفعه تلویزیون به من گفت: «داری چه کار می‌کنی.» گفتم: «چه اشکالی دارد.» گفتند: این نقض غرض است. چون یکی از وظایف اصلی ما ترغیب مردم برای شرکت در انتخابات است. اینطور که تو داری بازتاب می‌دهی انگار که اکثر مردم شرکت نمی‌کنند در حالی که اکثر مردم شرکت خواهند کرد. گفتم: یک کم حوصله کنید. اگر حوصله کنید نزدیک انتخابات این جریان کاملا معکوس می‌شود.

یا به عبارتی معکوس می‌کنیم؟ (با شوخی)

نه واقعا. معکوس شد.

آقای شهیدی‌فر، من خودم اغلب برنامه‌هاتان را می‌دیدم. گاهی خواندن جواب «نه» هم طوری بود که مردم ترغیب به شرکت شوند؟

بله. آنجاها برای آماتور بودن من است. طبیعا من همیشه در انتخابات شرکت کردم. چون اعتقاد دارم. مطمئنا اگر کسی بودم که در انتخابات شرکت نمی‌کردم درباره‌اش هم قطعا حرف نمی‌زدم. همچنان که درباره خیلی چیزها که اعتقاد نداشتم تا حالا حرف نزده‌ام. با این همه مخالف بودم که هنرمندی را دعوت کنم و آخرش هم بپرسم که در انتخابات شرکت می‌کنید یا خیر، بعد هم هنرمند عزیزمان بگوید که «بله شرکت می‌کنم…» این کار را هم نکردم. کسانی را دعوت می‌کردم که به اقتضای شرایط موضوع با ایشان مرتبط بود که البته بسیار هم کم بود. در بحث تلفن‌ها هم که عرض کردم. واقعا در هفته آخر، غلبه با کسانی بود که می‌گفتند در انتخابات مجلس شرکت می‌کنند، برخی هم شرکت‌شان به دلیل انتخابات نبود. می‌گفتند می‌خواهیم مثلا پاسخ آمریکا را بدهیم.

واکنش مدیران سازمان به این سیاست‌ شما چه بود؟

من این سیاست را با تحمل فشار بخش‌های مختلف سازمان پیش بردم. به جز یکی، دو تا از مدیران، سایر بخش‌ها، موافق این کار نبودند. شنیدم که در جلسات شورای مدیران علیه این اتفاق حرف زده شده است. آن هم به عنوان یک اتفاق مذموم و خطرناک. سال تمام شد. گزارشی را شورای سیاست‌گذاری و نظارت بر برنامه‌های سازمان منتشر کرد و شش برنامه را شایسته تقدیر دانست. یکی از آن ۶ برنامه «مردم ایران سلام» بود. یکی از دلایل تقدیرش هم، رویکرد متفاوت، جذاب و موثرش نسبت به انتخابات بود.

اگر شما می‌خواستید همین برنامه را با رویکرد انتخابات در یک تلویزیون دولتی بسازید، چطور اجرا می‌کردید؟

قطعا متفاوت بود. در این شکی نیست. به نظرم در برخی موارد خیلی فرق خواهد کرد و در برخی موارد دیگر زیاد تفاوت نخواهد داشت. در موضوعاتی خیلی فرق نمی‌کند چون نوع مخاطبانمان تفاوت ندارند. بسیاری از برنامه‌ها را مدیران مایلند بسازند. اما مردم نمی‌پذیرند و واکنش منفی نشان می‌‌دهند. فرض کنید در برنامه طنز می‌خواهید یک قشری را درگیر قصه‌تان بکنید.مردم نمی‌پذیرند.

یعنی مشکل جدی، نوع نگاه مردم است؟

یک بخشی، واقعا اینطور است. در مورد همان عکسی که اشاره کردید واقعا مشکل این بود.

یک سوال اساسی اینجا مطرح است. در همه جای دنیا تلویزیون‌ها حتی نظیر CNN یا فاکس نیوز، طرفدار نظم موجودند. کلا رسانه تلویزیون نمی‌تواند نظم حاکم بر جامعه را به هم بریزد. از طرف دیگر، مطبوعات هستند. چرا دو برداشت متفاوت در این دو نوع رسانه وجود دارد. یعنی روزنامه‌های‌ ما فکر می‌کنند که مردم نمی‌آیند در انتخابات، از آن عکس هم خیلی خوششان می‌آید از آن طرف شما معتقدید که مردم در انتخابات شرکت می‌کنند. در رابطه با خیلی موضوعات حساسیت نشان می‌دهند. ما شما را اتفاقا آدم سیاسی یا جناحی نمی‌دانیم و فکر می‌کنیم که شخصیت مستقلی دارید. این ماجرا چگونه قابل تفسیر است.

شما می‌دانید که نظرسنجی یا رای‌گیری مدونی در این‌باره وجود ندارد. میزان تاثیر مهم‌تر از تعدادش است. ما در یک جامعه اسلامی کار می‌کنیم. مثلا اگر در یک روز ۲۰۰ نفر به برنامه زنگ بزنند سه نفرشان درباره یک موضوع خاص مذهبی با حساسیت سخن بگویند، همین مسئله، برنامه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. نکته مهم درباره بحثی که گفتید تیراژ است. همین نکته معنی متفاوتی به مخاطب شما می‌دهد. البته نکته دیگری هم وجود دارد که نمی‌دانم چرا در این مملکت به وجود آمده است. رادیو و تلویزیون برای مردم حجیت دارند. یعنی مردم فکر می‌کنند مطلبی که در رادیو و تلویزیون گفته می‌شود الزاما درست و شرعی و قانونی است. ولی در رابطه با مطبوعات اینطور نیست. یک بخش عمده‌اش هم مربوط به فراگیری تلویزیون است. همه را در هاله‌ای قرار می‌دهد. مگر نشریه شما را چند نفر می‌خوانند؟! به همه این دلایلی که عرض کردم تلویزیون یک حالت خاصی پیدا کرده است. در حالی که الزاما همه کارهایی که ما انجام می‌دهیم درست نیست. ما متاسفانه در کشوری زندگی می‌کنیم که اجماعی درباره تلقی از رسانه، میزان تاثیرگذاری‌اش، زمان و حوزه تاثیرگذاری‌اش وجود ندارد. چون اینطور نیست شما با مجموعه‌ای از گرایش‌های مردم و گروه‌های موثر اجتماعی مثل روحانیون، مداحان، نمایندگان مجلس و مدیران دولت مواجهید. اینها هم در مکانیزم قانونی با شما مواجه نمی‌شوند. گاهی یک ارتباط تلفنی ساده صورت می‌گیرد. ولی به هر حال نماینده مجلس است.

برگردیم به سوال ابتدایی‌مان. بالاخره عده زیادی معتقدند که برنامه‌ساز نقش مهمی در شکل‌دهی ذهنیت مدیران دارد که خط قرمز برنامه را کجا تعریف کنند. درست است؟

قطعا اینطوری است، طبیعی هم هست. فرض کنید شما سه فرزند در یک گروه سنی داشته باشید. آیا شما به هر سه نفرشان به یک اندازه اعتماد دارید. بالاخره یک کار را ممکن است به یک نفرشان بدهید کار دیگری را به نفری دیگر و متناسب با ظرفیت‌شان. چرا؟! طبیعی است که قابلیت‌های آدم‌ها متفاوت است.

حالا برای اینکه بدانیم شما چگونه اعتماد مدیران سازمان صداوسیما را جلب کردید که توانستید برای اولین‌بار برخی نوآوری‌ها را چه در حوزه میهمانان و چه در شرایط اجرای برنامه پیش ببرید خوب است که کمی درباره گذشته‌تان سوال کنیم.

۱۳-۱۲ ساله بودم که گوینده رادیو مشهد شدم. یعنی مدرسه می‌رفتم و هفته‌ای ۲، ۳ روز، برنامه‌ نوجوانان و جوانان مشهد را اجرا می‌کردم. کم‌کم کارگزارش و نویسندگی را هم انجام دادم.

چطور پای شما به رادیو مشهد باز شد؟

مسوول انجمن اسلامی مدرسه‌مان بودم و طبیعتا سر صف چیزهایی می‌خواندم. انشا‌هایم هم همیشه ۲۰ بود. چیزهای مشترکی که همه‌مان داریم. یک روز معلم پرورشی‌مان گفت بروید رادیو مشهد. فکر کردم قرار است مصاحبه‌ای درباره انجمن اسلامی مدرسه انجام شود. رفتم آنجا، یک آقایی کاغذی را داد و گفت: این را بخوان تمرین کن تا در استودیو ضبط کنیم… رویم هم نمی‌شد بپرسم برای چیست. خلاصه وقتی رفتم استودیو دیدم آقای آتش‌افروز آنجا نشسته‌اند. بعد ایشان اولین تست صدا را از من گرفتند.

و علاقه‌تان به آقای آتش‌افروز از همانجا شروع شد؟

اصلا کسی که تست گرفتند و پذیرفتند که در رادیو کار کنم آقای آتش‌افروز بودند.

اسم آن برنامه چه بود؟

امیدهای انقلاب اسلامی… آقای آتش‌افروز تهیه‌کننده آن بودند.

با این اوصاف شما کاملا سابقه مذهبی داشتید. مایلم کمی از خانواده‌تان بپرسم.

بله، کاملا مذهبی. ما یک خانواده پنج نفری هستیم که همه هم به جز من مشهد هستند. پدرم کاسب است. از سال ۴۲ مقلد امام بودند و در مبارزات سیاسی هم شرکت داشتند. یکی از برادرانم که کوچک‌تر از من است ازدواج کرده و کارمند بانک است. یک خواهر بزرگتر از من خانه‌دار است. دو خواهر کوچکترم هم لیسانس گرفته‌اند و شاغلند و هنوز ازدواج نکرده‌‌اند.

چه سالی آمدید تهران؟

در سال ۶۸ به واسطه قبولی در دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر به تهران آمدم و سینما خواندم.

در دوره دبیرستان درستان خوب بود؟

درس‌هایی مثل ریاضی و زبانم خیلی خوب نبود ولی درس‌های حوزه علوم انسانی‌ام با فاصله به قول شما معناداری خوب بود. در دوره دانشکده غیر از درس خواندن، مجموعه کارهای فوق برنامه‌ای هم داشتم.

نظیر همان سمینار بررسی سینمای ایران؟

بله، برای اولین بار این سمینار را در سال ۷۰ در دانشکده سینما برگزار کردم. اتفاق خوبی هم بود. همه گروه‌های دخیل در سینما از قبل انقلابی‌ها گرفته تا انقلابی‌ها در آن سمینار حاضر بودند. همزمان با تحصیلم در دانشگاه در رادیو تهران و گروه‌های ادب و هنر و اجتماعی هم کار می‌کردم.

در زمان جنگ، جبهه هم رفتید؟

بله، کمی.

به عنوان گزارشگر یا بسیجی؟

فقط یک ۱۵ روز به عنوان گزارشگر رادیو رفتم. ولی هر وقت رفتم جنگ، ضبطم همراهم بود.

چطور به تلویزیون راه پیدا کردید؟

سال ۱۳۷۰، آقای آتش‌‌افروز برنامه‌ای را می‌خواستند بسازند به اسم هشت‌ونیم. که البته بعد به نام «تا هشت و نیم» تغییر نام داد. طبیعتا چند نفری دور هم جمع شدیم. آن برنامه اساسا زیبایی‌شناسی تلویزیون را تغییر داد. آقای صالح علا، آقای حمید امجد، آقای سالمی، آقای اینانلو و بنده در کنار آقای آتش‌افروز آن برنامه را ساختیم. رفاقت‌ ما از همان سال‌ها ادامه پیدا کرد. در دور دوم «تا هشت و نیم» که من مجری برنامه بودم گروه‌همان کمی کوچکتر شده بود. من و آقای آتش‌افروز و آقای سالمی ماندیم.

چرا این برنامه ادامه پیدا نکرد. چون واقعا برنامه موثری بود؟

تلویزیون خیلی خسته‌کننده است. امکان تداوم برنامه روزانه اینچنینی خیلی سخت است.

چرا اساسا برنامه‌هایی با عمر طولانی در تلویزیون پا نمی‌گیرد. حالا غیر از برنامه «ورزش و مردم» برنامه «صبح به خیر ایران» هم که اخیرا نامش را به «صبح عالی بخیر» تغییر داده است؟

صبح بخیر ایران نامش را تغییر نداده است فقط برای بخشی از آن نام «صبح عالی بخیر» را گذاشته‌اند که من هم خیلی نمی‌پسندم. علاوه بر ورزش و مردم برنامه درس‌هایی از قرآن و گزارش هفتگی بیش از دو دهه پخش دارند. در مورد برنامه‌های صبح بخیر ایران و خانواده باید به این نکته اشاره کرد که گروه‌های مختلفی آن را می‌سازند. بنابراین فشار روی یک نفر نمی‌آمده است. ما «مردم ایران سلام» را با یک گروه تهیه ساختیم و همه یک جا جمع بودیم. این برنامه‌ حاصل یک مجموعه فکر بود.

به نظر شما این حسن است که یک گروه کار را پیش ببرد؟

بله. این یک ضرورت است اما انسان را خسته می‌کند.

بعد از برنامه «تا هشت‌ونیم» یک دوره‌ای در تلویزیون اجرا نداشتید، چرا؟

خیلی علاقه‌ای به اجرا نداشتم. در واقع هیچ‌وقت برای اجرای تلویزیونی علاقه‌ای نداشتم. برای رادیو چرا، همواره علاقه‌مند بودم. ولی اجرای تلویزیون را الان هم دوست ندارم.

چرا؟

تلویزیون یک دشواری‌هایی برای آدم ایجاد می‌کند که خیلی مطلوبم نیست. از دشواری‌‌هایی که شهرت ایجاد می‌کند بگیرید تا…

البته این شهرت، سود هم دارد. بعضی از همکاران شما از قبال همین شهرت سود خوبی می‌برند.

من غیر از دعای مردم و حسن جویی آنها، عایدی دیگری از این شهرت نداشتم.

یعنی اگر به شما بگویند مجری سمینار یا همایشی شوید نمی‌روید؟

تا به الان به اندازه انگشتان دستم هم این کار را نکرده‌ام.

چرا؟ به نظر شما بد است؟

به نظرم شأن یک گوینده مجلس نیست.

اگر نامزد نمایندگی مجلس شود چطور؟

اگر تخصصش را داشته باشد خوب است. برخی چهره‌های تلویزیونی بودند که نماینده مجلس هم شدند و اتفاقا مفید هم بودند.

مدیران تلویزیون از این بابت نگرانی ندارند که ممکن است کسی از شهرت تلویزیونی‌اش برای مقاصد سیاسی استفاده کند؟

نمی‌دانم. به نظرم این مساله نیاز به علم غیب دارد. چون طور دیگری نمی‌شود فهمید.

تعهدی از قبل نمی‌گیرند که از شهرتی که به دست می‌آورید استفاده شخصی نکنید؟

هیچ تعهدی برای هیچ چیزی گرفته نمی‌شود.

شما استخدام صداوسیما هستید؟

خیر. اگر استخدام شده بودم باید الان بازنشسته می‌شدم. حدود ۲۵، ۲۶ سال سابقه کار در صداوسیما دارم.

با دیدگاهی که دارید چطور شد اجرای اختتامیه جشنواره بین‌المللی فجر امسال را قبول کردید؟

چه بگویم. شاید ۸، ۷ بار این کار را کردم. عموما هم در رودربایستی انجام دادم.

در جشنواره فجر در رودربایستی چه کسی ماندید؟

شخص آقای جعفری‌جلوه. دو روز مانده به اختتامیه، آقای جعفری زنگ زدند به من گفتند این کار را می‌‌خواهم بکنی. من هم فقط گفتم «چشم».

جشن کارگردانان چطور؟

آن جا هم در رودربایستی آقای رئیسیان و آقای میری و این دوستان ماندم.

حالا اگر یک میتینگ سیاسی باشد در رودربایستی می‌پذیرید؟

نه، نه. هیچ‌وقت اینکار را نمی‌کنم. ضمن اینکه همین برنامه‌هایی را هم که اسم بردید تاکنون یک ریال هم بابتش نگرفتم.

ندادند یا نگرفتید؟

هنوز کسی هم به من پول نداده است. طبیعتا من هم نگرفته‌ام.

بین اجرای تلویزیونی، اجرای رادیویی و تهیه‌کنندگی و کارگردانی تلویزیون کدام را بیشتر دوست دارید؟

تهیه‌کنندگی و کارگردانی تلویزیونی را از همه اینها بیشتر دوست دارم.

این درست است که گویندگانی که در رادیو هستند نمی‌توانند به تلویزیون بروند؟

بله، به غیر از رادیو گفت‌وگو.

این قانون برای چیست؟

رئیس رادیو، آقای دکتر خجسته معتقد است کسی که در تلویزیون دیده می‌شود بخشی از قابلیتش را برای اجرای رادیویی از دست می‌دهد. این حرف بی‌جایی نیست. اما به شرطی که توانمندی‌های خوبی در هر دو حوزه وجود داشته باشد.

البته در رادیو پیام هم آدم‌هایی مثل ساعد باقری، سهیل محمودی و محمدصالح علا برنامه دارند. در تلویزیون هم هستند.

آنها را مجری تلقی نمی‌کنند. شاعرند و صاحب وزانت. در مورد همین دو، سه نفر هم هست. شأن آقای صالح‌علا گویندگی نیست. از این حیث وارد سازمان نشده است. شأن ایشان کارگردانی و نویسندگی است.

گفتید در رودربایستی بعضی‌ها، اجرای برخی برنامه‌ها را قبول کرده‌اید. در برنامه مردم ایران سلام هم به هنگام مصاحبه در رودربایستی کسی مانده‌‌‌اید؟

بله. یکی از مسائلی که در گفت‌وگو خیلی برایم مهم است رعایت حرمت آن آدم است. و اینکه آبرویش خدای ناکرده مورد خدشه قرار نگیرد. به نظرم این موضوع باید مدنظر همه ما باشد. یک جاهایی حس می‌کردم اگر آنچه را که باید بگویم، حیثیت شخص طرف گفت‌وگو زیر سوال می‌رود.

مثلا‌اش را می‌گویید؟

در مورد برخی وزرا و در مورد برخی نمایندگان مجلس این رعایت‌ها را کردم.

در گفت‌وگو با آقای پورمحمدی، عمدی داشتید که حجمی از سوالات را در زمان پایانی برنامه بپرسید که ایشان وقت پاسخگویی نداشته باشد؟ بعد هم البته با اعتراض آقای پورمحمدی مواجه شدید و پخش به شما زمان اضافه کرد.

در فضای تلویزیونی، اگر شما در یک نوبت چند سوال بپرسید غلط است. چون بیننده سوال‌‌ها را گم می‌کند. من گاهی اوقات از این تکنیک غلط استفاده می‌کنم. چون ما هر چقدر سوال صریح و روشنی بپرسیم الزاما پاسخ صریحی نمی‌شنویم. به خصوص از مدیران اجرایی کشور. اگر بخواهیم بند این قاعده باشیم بخش عمده‌ای از این حرف‌ها ناگفته می‌ماند. برای فرار از این وضعیت برای اینکه مردم اطمینان حاصل کنند که داریم حرف آنها را می‌زنیم گاهی در یک نوبت چندین سوال می‌پرسم. آن آدم می‌تواند انتخاب کند که به چه پرسشی جواب دهد. هر کدامش را هم جواب ندهد در مواجهه با افکار عمومی قرار می‌گیرد. از تکنیک‌هایی است که خیلی شاید موجهه هم نباشد ولی به نظرم ضرورت دارد. چاره‌ای نداریم.

بحثی درباره گوشی مجری‌ها هنگام اجرای برنامه وجود دارد. می‌گویند هنگام اجرا، سوال‌ها را از آن طرف گوشی به شما دیکته می‌کنند.

اصلا اینطور نیست. آن گوشی برای زمان‌بندی است.

تا حالا از گوشی به شما تذکر نداده‌‌اند؟

هیچ‌وقت. من هیچ‌وقت نداشتم. در برنامه‌هایی که گوینده با تهیه‌کننده دو نفرند تهیه‌کننده از طریق گوشی گوینده را هدایت می‌کند. به لحاظ زمانی و به لحاظ ریتم گاهی هم این گوشی به لحاظ طرح یک موضوع تازه می‌تواند کمک کند.

اما در بعضی برنامه‌ها، سوال‌ها را از قبل با مقامات سازمان چک می‌کنند.

من تا حالا نداشتم. اما ممکن است در برنامه‌هایی وجود داشته باشد. دلیلش هم منطقی است. رئیس آن شبکه حق دارد بداند در آن برنامه زنده چه اتفاق‌ها قرار است بیفتد.

برنامه‌هایی بوده است که در حین صحبت مهیمانان از مسیر اصلی گفت‌وگو منحرف شود و مثلا برود به سمت انتقاد از دولت؟ مثل اتفاقی که در برنامه مثلث شیشه‌ای افتاد؟

بله، ولی من در رابطه‌اش حساس نیستم. خیلی معتقد نیستم که مجری باید مراقب سخنان مصاحبه‌شونده باشد. ولی سازمان این انتظار را از گوینده‌هایش دارد. شما گاهی دیدید که مهمان برنامه جمله‌ای را می‌گوید و بعد گوینده می‌گوید البته منظور ایشان این بود که فلان. این به نظرم یک تکنیک لو رفته و بی‌خاصیت است.

ولی شما خودتان این تکنیک را در برنامه مردم ایران سلام به کار برده‌اید.

اگر ظرافت داشته و کسی متوجه نشده پس درست است.

پس چطور ما متوجه شدیم؟!

شما حرفه‌ای هستید.

چند نفر مثل شما هستند که هم تهیه‌کننده، هم کارگردان و هم گوینده هستند؟

یکی آقای اقبال واحدی است. دو، سه نفر دیگر از گویندگان هم هستند.

آقای شهیدی‌فر از جایی حمایت می‌شوید؟

چند سال پیش در تاکسی نشسته بودم. یکی از مسافران گفت شما همان گوینده تلویزیون نیستید. گفتم: بله. گفت: خدا را شکر. تازه از زندان آزاد شدید؟ گفتم: من زندان نبودم. گفت: چرا ما شنیدیم همه شما اوین بودید. یا در جایی دیگر کسی به من گفت: آقای شهیدی‌فر، شما داماد آقای خامنه‌ای هستید. درست است؟ اینها را خودم شنیده‌ام. یا کسانی به من می‌گویند: تو حتما مامور اطلاعات هستی. یا می‌گویند از خانواده یکی از بزرگان هستم.

و پاسخ شما چه بوده؟

طبیعتا همه‌‌اش غیرواقعی بوده و من هم تکذیب کردم.

قطعا کسانی که در رسانه‌ای مثل تلویزیون کار می‌کنند توانسته‌اند بخشی از اعتماد سیستم را کسب کنند. در همه رسانه‌ها این‌طور است. حتی در روزنامه بخش خصوصی هم اگر سیستم نخواهد کسی کار کند می‌تواند جلویش را بگیرد. سوال مشخص ما این است که چند نفر مثل شما اعتماد سیستم را کسب کرده‌‌اند و چطور این اعتماد کسب شده است؟

این را باید از مدیران تلویزیون بپرسید. اما آنچه من می‌توانم بگویم این است که ۲۵ سال در صداوسیمای این مملکت کار کرده‌ام و سابقه روشنی دارم. کارهایی کرده‌ام که معلوم می‌کند این آدم کیست و چه ویژگی‌هایی دارد. سابقه خودش اعتماد ایجاد می‌کند. برنامه‌هایی را هم که ساخته‌‌ام عمدتا برنامه‌های پربیننده‌ و پرشنونده و جریان‌سازی بوده‌اند که برخی شیوه برنامه‌سازی در تلویزیون را عوض کرده‌اند و یکسری کار دیگر هم کرده‌ام مثلا چندین دوره داور جشنواره رادیو بودم. گویندگی و گزارش و اجرا را در سر دارم.

بالاخره، تلویزیون باید کمی هم برای برنامه‌سازان خلاقش مزایایی هم قائل شود.

اصلا به نظرم تنها آدم‌های خلاق باید در تلویزیون برنامه بسازند. کاش به اندازه کافی داشتیم و بقیه می‌رفتند کار دیگر می‌کردند.

اگر به سابقه برنامه‌هایی که شما در آن حضور داشتید برگردیم. یک سوال مهم را باید بپرسیم. وله‌های برنامه «تا هشت و نیم» را چه کسی ساخته بود. چون واقعا آن وقت یک اتفاق بود.

وله‌ها را من ساختم. اما واقعا برنامه تلویزیونی یک کار جمعی است. من نمی‌توانم آقای کیوان اسلامی به عنوان تدوینگر و آقای صالح‌علاء و آقای آتش‌‌افروز را نبینم. در همان سال‌ها وقتی اذان پخش می‌شد فقط یک اسلاید می‌گذاشتند. زیرش هم می‌نوشتند: «اذان مغرب به افق تهران.» در مقطعی پخش اذان با برنامه هشت و نیم همزمان شد. من گفتم بیایید برای اذان تصویر بسازیم. مدیرهای تلویزیون ابتدا مخالفت کردند. گفتم اجازه بدهید بسازیم بعد قضاوت کنید. یکسری پلان‌هایش را من گرفتم و یکسری دیگر را آقای صالح‌علا. به این ترتیب اولین کلیپ برای اذان ساخته شد. اتفاق‌های اینچنینی باید ابتدا تابویش شکسته شود.

آقای شهیدی‌فر، بعضی میهمان‌ها برای مصاحبه، اولین بار در برنامه شما به تلویزیون آمدند. مثل آقای ثمره‌هاشمی، مشاور عالی رئیس‌جمهور. اینها چطور به برنامه شما آمدند؟

مثل بقیه. دعوت کردم ایشان هم آمدند. آقای مرادی، روحانی برنامه ما کمی در این قصه کمک کردند.

ظاهرا آقای مرادی هم از نزدیکان و همفکران دولت آقای احمدی‌نژاد هستند. ایشان را چطور به برنامه آوردید؟

آقای مرادی را وقتی شناختم که آقای احمدی‌نژاد را نمی‌شناختم. اصلا ارتباطی به آقای احمدی‌نژاد ندارد. از یک برنامه به نام «اینجا فرداست» آقای مرادی را می‌شناختم. فکر کردم ایشان یک قابلیتی دارند که دیگران ندارند.

آن هم حتما چهره‌اش است؟!

هم در چهره، هم در صدا. نکته‌ای که ایشان دارند ایجابی حرف زدن‌شان هست. ما معمولا در برنامه‌های مذهبی‌مان سلبی حرف زده‌ایم. بعد هم سعی کردیم چیزهایی بدیهی را مکرر اثبات کنیم و این طبیعتا‌ زدگی ایجاد می‌کند. دیدم لحن آقای مرادی این نیست.

به نظر شما گوینده چقدر حق دارد احساسات شخصی غم و شادی‌اش را جلوی دوربین نشان دهد؟

هم خیلی کم. هم خیلی زیاد. تلویزیون قابلیت ویژه‌ای می‌طلبد که بخش عمده‌اش مرهون تجربه است. باید بتوان مرز شخصی بودن و برای همه بودن را چنان دقیق شناخت که مخاطبت، تو را از جنس خودش بداند. از طرفی هم نباید آنقدر شخصی باشد که تلقی یک میهمانی خانوادگی به بیننده دست دهد. من همیشه می‌گویم گوینده‌های تلویزیون علاوه بر فرق‌های دیگرشان یک فرق عمده با روحانیون دارند. در عین اینکه برای ۱۰ میلیون نفر حرف می‌زنند ولی با یک نفر سخن می‌گویند.

بروز احساسات غم و شادی نظیر گریه و… را چقدر در مجریان واقعی می‌دانید؟

خیلی کم است. اتفاقا در جلسه‌ای عرض کردم که یکی از مشکلات تلویزیون ما این است که در برخی مواقع خیلی واقعی نیست. گوینده‌هایش بعضا واقعی نیستند. گفت‌وگوها واقعی نیستند و… تلاش کردم مردم ایران سلام برای مردم واقعی باشد. اوایل که ما مردم ایران سلام را شروع کردیم شنیدم می‌گفتند اینها آدم‌های مقید به مذهب نیستند. زمانی که خواهش کردم برنامه تعطیل شود سازمان اجازه نمی‌داد. یکی از دلایلشان این بود که «مردم ایران سلام» یکی از دینی‌ترین برنامه‌های تلویزیون در سی سال بعد از انقلاب بود. من ریاکاری را نمی‌پسندم. بدترین نوع ریاکاری هم ریاکاری در تلویزیون است که متاسفانه برخی‌هامان هم مرتکبش می‌شویم.

یکی از موضوعات جالب برنامه شما که مورد توجه هم واقع شده بود صلواتی بود که گاهی در انتهای برنامه می‌فرستادید.

اجازه بدهید در این باره به نکته‌ای اشاره کنم. این صلواتی که چند وقتی است به عنوان قاعده و بخشنامه در ابتدای بخش‌های خبری سیما فرستاده می‌شود را من نمی‌پسندم. اما یک وقتی در مردم ایران سلام ناخودآگاه انتهای برنامه صلوات فرستادم. این مساله در حال و هوای من ماند و هرازگاهی انجام می‌دادم. هیچ دستوری هم نبود. اما به نظرم پایان باشکوهی به برنامه می‌داد. دوستش داشتم. دیدم بقیه هم دوستش دارند. ولی اینکه چیزی بگویم که گریه کسی را دربیاورم و خودم هم گریه کنم به نظرم رفتار مشمئزکننده‌ای است. این همان جایی است که تیراژ را گم کرده‌ایم. تلویزیون را یا با مسجد اشتباه می‌گیریم یا با هیات محل یا حتی با جشن عروسی.

شما با این تعبیر که یک نفر بگوید «برنامه من» موافقید؟

مخالف هم نیستم. اما در ایران موافق نیستم. در کشور ما این امر پذیرفته نیست. اینجا تلویزیون دولتی است. واقعیت ندارد. اگر تلویزیون خصوصی بود و من هم زمانش را خریده بودم درست بود. اما اینطور درست نیست.

برآوردی که به شما در مردم ایران سلام دادند دقیقه‌ای چقدر بود؟

برنامه‌هایی که ساخته‌ام همیشه از ارزان‌ترین اما پربیننده‌ترین و پرآگهی‌ترین برنامه‌های سازمان بوده است. برای مردم ایران سلام دقیقه‌ای ۱۲ هزار تومان گرفته‌ام. برای ساخت برنامه‌ای شبیه این برنامه لااقل ۲ برابر این برآورد گرفته‌اند.

چرا نباید تهیه‌کننده سهمی از این درآمد داشته باشد؟

چون مرسوم نیست.

مایلم درباره تعطیلی برنامه مقداری توضیح بدهید. چرا این اواخر کارشناسان برنامه یک خط در میان می‌آمدند؟

می‌خواستم برنامه را حداقل یکسال قبل‌تر تمام کنم. چون برنامه‌سازی در تلویزیون خیلی سخت است. چند موضوع دارد. اولینش این است که ممکن است گروه به جایی برسد که دیگر توانایی کار خلاقانه و بانشاط را نداشته باشد. به خاطر همین ترس می‌خواستم یک سال قبل تعطیل کنم که تلویزیون اجازه نداد. دومینش این بود که برخی دوستان ثابت ما، کارهای دیگری هم پیدا کرده بودند که آن حضور منظم در برنامه را تحت تاثیر قرار می‌داد. اتفاق سوم این بود که وقتی برنامه‌ای مورد استقبال قرار می‌گیرد حرف و حدیث‌ درباره‌اش زیاد می‌شود. بعضی را نگران می‌کند تا مراقب برنامه باشند. معنی این اتفاق این است که می‌خواهند وارد برنامه شوند و اعمال نظر کنند. من این را نمی‌پذیرفتم. اما یک نکته مهم دیگر این بود که برنامه‌های مشابه دیگری با تقلید از برنامه مردم ایران سلام در تلویزیون شروع به ساخت کرد که این اصلا موضوع خوبی نبود.

با شما این کار را کردند؟

بعضی مایل بودند این کار را بکنند اما خیلی کم اتفاق افتاد.

یعنی فضا را کم‌کم برای شما بسته بودند؟

بله، کم‌کم بسته می‌شود. آدم حس می‌کند اگر ادامه پیدا کند ممکن است فضا بسته‌تر شود. من هم نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد. هر چند سال دوم برنامه، بعضی مواقع فضای کار ما بسته‌تر از سال اول بود. مثلا تلویزیون درباره انتقاد از دولت قدری احتیاط می‌کرد. به نظرم این شیوه درست نیست. دولت را باید نقد کرد. اتفاقا یکی از راه‌های کمک به دولت همین نقدهاست. دولت‌ها معمولا از نقد رسانه‌ای خوششان نمی‌آید پس فشار می‌آورند بیشترین فشارها هم روی برنامه‌هایی می‌آید که بیشتر دیده می‌شوند.

به خود شما فشار می‌آورند یا تذکر می‌دادند؟

درباره برخی نقدهایی که در برنامه به برخی عملکردهای دولت داشتیم به سازمان گفته بودند. به مدیران سازمان عرض می‌کردم که این فشارها را نپذیرید.

شنیدم شما برای ورود کسانی مثل آقایان اینانلو، میرفخرایی یا حتی جهانگیر کوثری مجوزی از شخص آقای ضرغامی گرفتید. درست است؟

بله، درست است. خوشحالم که آقای ضرغامی با لیست پیشنهادی‌ام موافق

منبع خبر : شهروند امروز

2008-07-10 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت
روایت سعید کریمی از شرایط سخت و پر استرسی که در سریال بچه مهندس پشت سر گذاشت
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
داستان سریال نجلا که در ایام اربعین ۹۹ از شبکه سه پخش می شود
سریال های تابستان ۹۹ تلویزیون ؛ از محمدرضا گلزار تا بهاره رهنما
تپق زدن های مهران مدیری مجری دورهمی واقعا غیر عمدی است؟
شرط عجیب صاحب خانه هادی کاظمی و سمانه پاکدل چه بود؟
پایان مبهم سریال پایتخت ۶ ؛ بدون نقی معمولی تکلیف این سریال چه می شود!؟
ممنوع التصویری های تلویزیون؛ از عادل فردوسی پور تا محمدرضا حیاتی
فردوس کاویانی بازیگر نقش کمال همسران ۲۶ سال بعد
اعتراف ریحانه پارسا بازیگر جوان درمورد حاشیه ها و جنجال هایش !
ماشین های معروف سریال های تلویزیونی ؛ از کامیون خوش رکاب تا ماشین بهتاش پایتخت
بازیگران معروفی که مجریان ناموفقی از آب در آمدند
شیلا خداداد بازیگر زن ایرانی از علت کم کاری اش در سینما پرده برداشت
حواشی سلبریتی ها؛ از ریحانه پارسا تا محسن چاوشی و بنیامین بهادری
فلورا سام در دورهمی ؛ ماجرای جالب عاشق شدن فلورا سام همسر مرحوم مجید اوجی
روایت مرحوم صدیقه کیانفر بازیگر معروف از روزهای پایانی عمر در قرنطینه
هم گناه ؛ سریالی که می تواند همه چیز در آن ختم به خیر نشود
بازگشت مهناز افشار به سینما و در ادامه عذرخواهی مهناز افشار !
logo-samandehi