گفتگو و مصاحبه خواندنی با محمدرضا شریفی نیا

مشاهده : 621
گفتگو و مصاحبه خواندنی با محمدرضا شریفی نیا سینمای ایران و جهان
بچه خراسون تهران شاید خیلی‌ها ندانند که محمدرضا شریفی‌نیا کی متولد شد و در کجا رشد کرد، او بچه خیابان صفاری، محله خراسون تهران است.در خانواده‌ای به دنیا آمد که هشت فرزند داشتند، چهار خواهر و چهار برادر و محمدرضا پس از خواهرش بچه دوم خانواده شریفی‌نیاست، خانه پدری آنها همچنان پابرجاست گرچه در حال […]
بچه خراسون تهران شاید خیلی‌ها ندانند که محمدرضا شریفی‌نیا کی متولد شد و در کجا رشد کرد، او بچه خیابان
صفاری، محله خراسون تهران است.
در خانواده‌ای به دنیا آمد که هشت فرزند داشتند، چهار خواهر و چهار برادر و محمدرضا پس از خواهرش بچه
دوم خانواده شریفی‌نیاست، خانه پدری آنها همچنان پابرجاست گرچه در حال حاضر پدر و مادرش در خیابان ایران، میدان شــهدا
زندگی می‌کنند.
پدرش در بازار تهران حجره داشت، پدر خیلی علاقه‌مند بود که فرزندانش در مدارس خوب آن زمان تهران درس بخوانند
و «محمدرضا» هم از این حیث مستثنا نبود.
در اوایل بهار سال گذشته در یک شب بارانی، او مهمان خانواده‌سبز بود، جا دارد از همکار خوبمان «ایمان برومند»
تشکر کنیم که از او دعوت به عمل آورد تا مهمان ما باشد، قرار شد با او گفتگویی ترتیب دهیم،
اما صحبت‌های وی و هرمز شجاعی‌مهر بیش از دو ساعت طول کشید و او رفت، دیگر هم نتوانستیم پیدایش کنیم،
یعنی گرفتاری‌های کاری و بازی در پروژه‌های مختلف هنری از جمله؛ کارهای تاریخی مختارنامه، کلاه پهلوی، سال‌های مشروطه و…
این فرصت را از ما گرفت، گرچه یک شب در دفتر کار فریدون خسرویان، عکاس بنام سینمایی، میزبان ما بود
و عکس‌هایی از خود را انتخاب کرد و به ما داد، اما هر چه بود، یک سال گذشت، تا…
حال آنچه را که شما خواننده گرامی درباره این بازیگر مطرح سینما و تلویزیون و به نوعی آچار فرانسه سینمای
ایران می‌خوانید، به زوایایی از زندگی او می‌پردازد که باورش برای همه ما سخت است، آیا شما می‌دانستید که شریفی‌نیا،
معلم کلاس اولی‌ها بوده و چند سال به این شغل شریف پرداخت، آیا می‌دانستید، او بیش از ۱۵ جلد کتاب
برای کودکان و نوجوانان نوشت و یکی از کتاب‌هایش به نام «پسری به رنگ شب» ۲۶ بار تجدید چاپ شد
یا این‌که او شاگرد اساتید بزرگی چون، آیت‌ا…
مهدوی‌کنی، دکتر شریعتی و شهید مطهری بوده است، اگر نه، این مطلب را بخوانید، با سپاس ویژه از فرزندان «محمدرضا
شریفی‌نیا» ملیکا و مهراوه خانوم که مهمان هفت‌سین نوروزی ما بودند.
شکل‌گیری شخصیت هنری فکر می‌کنید که محمدرضا شریفی‌نیا چگونه درس خواند و مدارج تحصیلی خود را طی کرد، به طور
حتم برای‌تان جالب خواهد بود که بدانید وی چگونه و در کجا درس خواند؛ «پدرم علاقه داشت که فرزندانش در
مدارس خوب درس بخوانند و این شرایط را برای ما فراهم کرد.
از پنج صبح تا ۹ شب در مدرسه بودم و تنها برای خواب به خانه می‌رفتم.
پدرمان به ما اجازه داد که به سوی علاقه‌مان برویم، برای مثال یکی از برادران، علاقه‌مند به صنایع بود و
وارد آن شد، می‌خواهم بگویم که پدر شرایطی را برای ما فراهم کرد تا هر کدام از فرزندانش استفاده بهینه
را ببرند.» اما چه شد که محمدرضا شریفی‌نیا به سوی هنر سوق پیدا کرد، «در مدارسی که تحصیل می‌کردیم برنامه‌های
خارج از درس یا به اصطلاح فوق برنامه وجود داشت، مثل؛ کتابخوانی، تهیه روزنامه دیواری، نمایش، دکلمه و…
که این مراسم در روزهای ولادت ائمه برگزار می‌شد.
ضمن این‌که همزمان با مدرسه، زیرنظر آیت‌ا…
مهدوی‌کنی در یک محل مذهبی به نام «صادقیه» که توسط ایشان اداره می‌شد، فعالیت می‌کردم، در آنجا در اعیاد مذهبی،
برنامه‌هایی برگزار می‌شد و هر هفته در مورد موضوعی بحث می‌کردیم و در مورد آیات قرآن کریم که به موضوع
هفته ما ارتباط داشت، به گفتگو می‌نشستیم.
من و تعدادی دیگر زیرنظر ایشان، درس فقه، قرآن و تحلیل مسائل سیاسی روز را می‌خواندیم سپس حرف‌های ایشان را
در هفته بعد برای یکسری از بچه‌های کوچک‌تر از خودمان درس می‌دادیم.» حالا بد نیست بدانید که شریفی‌نیا در چه
مدارسی تحصیل کرد، «من به مجموعه‌ای از مدرسه‌های ملی – مذهبی آن دوران می‌رفتم از جمله؛ مدارس علوی، قدس، موسوی،
کمال و…
در آن دوران آدم‌های شناخته‌شده‌ای، معلم ما بودند…
رئیس مدرسه کمال، مهندس بازرگان بود، شهید رجایی هم معلم ما بود، آقای موسوی گرمارودی هم انشا درس می‌دادند و…
به همین دلیل بیشتر بچه‌هایی که از این مدارس دیپلم می‌گرفتند، رتبه‌های بالای کنکور را به دست می‌آوردند و البته
تیزهوش هم بودند که هر کدامشان پس از انقلاب سمت‌های بزرگ مملکتی را صاحب شدند.» پسری به رنگ شب «پسری
به رنگ شب»، کتابی بوده که تاکنون ۲۶ بار تجدید چاپ شده و پرفروش‌ترین کتاب برای رده سنی کودکان بوده
است.
در این رده سنی حدود ۱۵ کتاب دیگر هم نوشتم، مثل؛ قصه خروس، ماه و پلنگ، خورشید را بگو یا
کتاب «زنگ‌ها» و «ظلم‌آباد» همچنین تحقیقاتی هم داشتم از شعرای اوایل اسلام مثل؛ کمیل، فرزدق، دعبل و…
که به زندگی‌شان پرداختم، اما پس از این‌که به سراغ بازیگری رفتم، از نوشتن دور شدم.
چرا که احساس کردم همین حرف‌ها می‌تواند به تصویر تبدیل شود.
اما ارتباطم را با کتاب (از طریق طراحی جلد یا پوسترسازی و نقاشی برای داستان و همچنین عکاسی کتاب) قطع
نکردم، شاید به زودی کتاب‌هایم را تجدید چاپ کنم.
البته می‌خواهم آن را به زبان روز کنم، اگر قرار باشد «پسری به رنگ شب» برای چاپ بیست و هفتم
و پس از ۲۰ سال منتشر شود، باید یک تغییراتی داشته باشد.
بچه‌ها را دوست دارم بچه‌ها را خیلی دوست دارم، شاید به دلیل خاطرات دوران مدرسه است و این‌که زمانی معلم
بودم، سادگی و صداقت آنها همیشه روی من تاثیر می‌گذارد، اعتقاد دارم که همه چیز آدم‌ها از زمان‌های بچگی شکل
می‌گیرد.
به خصوص کلاس اول، مهم‌ترین جایی است که شخصیت انسان در آن شکل می‌گیرد.
نظرم این است که اگر در آن سن روی بچه درست کار کنیم، او حتما آدم موفقی می‌شود، اما اگر
غیر از این باشد، نمی‌توانی آینده خوبی برای او رقم بزنی.
من آن سال‌ها به صورت تخصصی درس می‌دادم، شاید تاکنون بر هیچ یک از کارهایی که طی عمرم انجام داده‌ام،
مهر تایید نزنم، اما آموزشی که به کلاس اولی‌ها می‌دادم را خیلی قبول دارم.
من آن زمان به بچه‌ها دیکته سال ششم و امتحان نهایی را می‌گفتم و به آنها می‌گفتم، چون که باهوش
هستید نباید کمتر از ۲۰ نمره بگیرید، اگر هم می‌خواستم کسی را تنبیه کنم، جریمه به او نمی‌دادم، بلکه به
آنها تکلیف شبانه نمی‌دادم که بچه هم می‌رفت خانه و گریه می‌کرد که معلممان اجازه نداده من در منزل مشق
بنویسم، پدر و مادرش هم تماس می‌گرفتند و وساطت می‌کردند، این نحوه آموزش آن زمان پاسخ داد.
گاهی اوقات شاگردان آن زمان، که الان همه‌شان به موفقیت رسیده‌اند، دور هم جمع می‌شویم و همدیگر را می‌بینیم، یکی
دیگر از روش‌های تدریس من، یاد دادن حروف «الفبا» به شکل نمایشی بود، همه دور هم می‌نشستیم و نمایش را
اجرا می‌کردیم و هر یک از ما به نحوی در آن شرکت می‌کردند، اگر هم یکی از بچه‌ها بیمار بود،
سعی می‌کرد خود را به کلاس برساند، تا نمایش را از دست ندهد.
جلسات شهید مطهری و دکتر شریعتی مرکزی به نام حسینیه ارشاد (حسینیه ارشاد فعلی) ایجاد شد که در آن شهید
مطهری و دکتر شریعتی درس می‌دادند و سخنرانی ایشان حول محور تاریخ ادیان، ادیان مختلف، بحث‌هایی که دانشجوها علاقه داشتند،
بود اداره حاشیه جلسات هم به عهده من بود.
قبل از سخنرانی و به مناسبت‌های مذهبی شعر می‌خواندم و از گفتارشان سود می‌بردم و آنها را در قالب نمایش
اجرا می‌کردیم تا جوانان با این تفکرات انقلابی و با چنین شیوه‌هایی، جذب شوند.
بد نیست یادی از این دو بزرگوار، شهید مطهری و دکتر شریعتی داشته باشم که مجموعه صحبت‌های آنان تاثیر بسیار
خوبی بر جامعه انقلابی گذاشت.
پول، شما را بازیگر نمی‌کند شریفی‌نیا می‌گوید: من با راحت و آسان گرفتن بازیگری مخالفم! طرف می‌آید پیش من و
می‌گوید: خانواده‌ام گفته‌اند؛ که استعداد خوبی در بازیگری داری، برو بازیگر شو، به او می‌گویم: دیپلم داری، می‌گوید: «می‌خواستم دیپلم
بگیرم، اما نشد» کاملا مشخص است کسی که برای دیپلم گرفتن خود سعی و تلاش نکرده، در بازیگری هم موفق
نخواهد شد.
چون باید بتوانی درست حرف بزنی و دیالوگ‌ها را خوب ادا کنی…
من با کسانی که پول می‌دهند و وارد حیطه بازیگری می‌شوند، مخالفم، آنها در بخش ما نیستند، بلکه در بخش‌های
درجه ۳ و ۴ می‌باشند، من به همه کسانی که وارد سینما می‌شوند، گفته‌ام که اگر بلد باشند، باید پول
هم بگیرند، چرا که این شغلی است که تو برای آن زحمت می‌کشی…
در واقع پول، شما را بازیگر نمی‌کند، بلکه سواد است که شما را در آینده بازیگر مطرحی می‌کند.
رفتم سراغ تئاتر من همیشه مطالعه را دوست داشتم، در مورد کتاب‌های روز با دوستانم بحث می‌کردم، کلی شعر حفظ
می‌کردم، داستان‌های کوتاه برای تئاترهای کودکان می‌نوشتم و همین امر باعث شد تا به دانشکده هنرهای زیبا بروم و شاگرد
«دکترممنون» بشوم، اگر بخواهم از هم‌دوره‌های خودم یادی کنم، باید اشاره‌ای به محمدرضا هنرمند، محمود جعفری، آزیتا حاجیان و کریم
اکبری‌مبارکه داشته باشم و با همین هم‌دوره‌ها یک گروه تئاتر تشکیل دادیم.
یادم می‌آید نمایشی به نام «نسل آواره» داشتیم که درباره فلسطین بود و جزء بهترین نمایش‌های سال شد.
پیش از انقلاب تئاتری به نام «نمایش بی‌کلام» داشتیم که در اصفهان اجرا شد و مشکلاتی برای ما به وجود
آورد، آن تئاتر یک ساعت موسیقی و حرکت بود…
پس از انقلاب هم آن را روی صحنه بردیم.
پرویز پورحسینی نقش یک آمریکایی را بازی می‌کرد، محمدرضا هنرمند در نقش شاه و خودم نقش یک روشنفکر را بازی
می‌کردم.
یادم می‌آید در همان دوران با بچه‌های مشهد نمایشی درباره عاشورا در تئاتر سنگلج کار کردیم.
نام آن تئاتر «حج ابراهیم، حج عاشورا» بود که از زمان حضرت ابراهیم(ع) آغاز می‌شد و به قیام امام حسین(ع)
ختم می‌شد.
سیدجواد هاشمی هم با ما بود، یادم می‌آید که خیلی از مسئولان آن زمان به دیدن آن نمایش آمدند.
راستش را بخواهید آن زمان بیشتر نمایش‌های من، مذهبی بود که تایید آن را از شهید مطهری و آقای مهدوی‌کنی
‌می‌گرفتیم.
بهترین فیلم سینمایی ایران برای ما و شما باید جالب باشد که بدانید نظر محمدرضا شریفی‌نیا در مورد بهترین فیلم
سینمای ایران چیست، پس بخوانید: «نیاز»، به کارگردانی داوودنژاد، که به زندگی دو جوان فقیر می‌پردازد که برای به دست
آوردن یک شغل با هم دعوایشان می‌شود و دیگری که زندگی آن یکی را می‌بیند، کنار می‌کشد.
این فیلم به بچه‌های ما درس مروت، جوانمردی و شجاعت می‌دهد.
حکایت ازدواج دو سال پیش موسسه خیریه «مهرآفرین» که فاطمه معتمدآریا سفیر آن است، مراسمی در هتل هما برگزار کردند
و از اهالی هنر دعوت به عمل آوردند تا در این مراسم شرکت کنند.
محمدرضا شریفی‌نیا هم یکی از مهمانان بود، او در آن مراسم از برگزاری جشن ازدواج خود با آزیتا حاجیان خاطره‌ای
جالب تعریف کرد که حضار را به تعجب واداشت، او گفت: «من و آزیتا به جای گرفتن مراسم عروسی، کارتی
تهیه کردیم که عکس یک بچه نحیف، فقیر و بی‌سرپرست روی آن بود و از همه کسانی که قرار بود
دعوت کنیم، به مراسم ازدواج‌مان بیایند عذرخواهی کردیم و ترجیح دادیم تا هزینه یک مراسم عروسی را به این کودکان
نیازمند ببخشیم، کودکانی که حتی یک قلم هم برای نوشتن ندارند» اما جالب است بدانید که این فکر چگونه به
ذهن آنها خطور کرد…
«من با چنین کودکان نیازمندی آشنایی داشتم، چرا که در پایین شهر و حلبی‌آباد، عکاسی می‌کردم، آنها هم مرا می‌شناختند.
اتفاقا مراسم ازدواج ما ۲۸ اسفند سال ۵۸ بود، از این رو از آن عکس‌ها استفاده کردیم و برای دوستانمان
نوشتیم، درست است که در شب عید، کامتان با شیرینی مراسم ما شیرین نشد، اما حتما از این خبر خوشحال‌تر
می‌شوید که هزینه این مراسم را به کودکان نیازمند بسپاریم.» او در ادامه می‌گوید: به نظرم کار درستی کردیم، دغدغه
اصلی من کودکان نیازمند است، الان هم این کار را می‌کنم.
این‌که کودک بی‌سرپرست را ببینم و به او کمک می‌کنم.
یادم می‌آید در آن زمان، تعداد دوستانی که کارت عروسی‌مان را دیدند، زیاد بود و ما به همان تعداد کارت
عروسی، به بچه‌ها کمک کردیم.
در حال حاضر اگر فیلم‌هایی به من پیشنهاد شود که ببینم به بچه‌ها تعلق دارد، بدون هیچ ملاحظه‌ای در آن
بازی می‌کنم.
خانواده شریعتی به خانواده دکتر شریعتی علاقه‌مندم، هرازگاهی آنها را می‌بینم، دلم برایشان تنگ می‌شود و تنها کاری که می‌توانم
انجام دهم، این است که سری به کتاب‌هاشان بزنم.
زمانی که کتاب‌های ایشان را ورق می‌زنم به خصوص «هبوط» و «کویر» را…
با این دو کتاب در حال و هوای دکتر قرار می‌گیرم.
بگذارید یک چیز جالب برای شما بگویم…
«مهراوه» یعنی خدای شرق، «مهر» یعنی خورشید…
«آوه» هم که پسوند آویختن است، یعنی کسی که به سمت نور می‌رود، مرحوم شریعتی می‌گفت: من نام دختر اولم
را می‌خواستم بگذارم «مهراوه» اما نشد، حداقل تو این کار را بکن…
«مهراوه» نام تکی بود که دکتر شریعتی درباره این نام در کتاب «هبوط» مطلب نوشت و از این نام خوشش
می‌آمد.
من هم این نام را برای دخترم انتخاب کردم.
مهراوه و ملیکا مهراوه در بخش موسیقی درس خواند و ملیکا هم در بخش نقاشی و عکاسی که هر دو
بازیگری هم می‌کنند.
من فرزندانم را به مدرسه‌هایی می‌فرستادم که جزء مدارس خوب بود، کارهایی که مربوط به من پدر بود، انجام دادم،
تصور من از فرزندانم این است، آن چیزی که قرار بود بشوند، شده‌اند و به همان سمت رفته‌اند.
شریفی‌نیا از رابطه با خانواده می‌گوید: سرمان هر چقدر شلوغ هم باشد، اما بالاخره فرصتی پیدا می‌کنیم تا همدیگر را
ببینیم…
زمان‌هایی که سرکار نیستم، همیشه خانه‌ام، من از داشتن بچه‌هایی چون ملیکا و مهراوه راضی‌ام.
گرچه نباید من تعریف کنم، من سهم خودم را گفته‌ام، ملیکا بیشتر به هنر علاقه داشت و در وادی نقاشی
و عکاسی درس خوانده چندین بار هم جایزه اول عکاسی را برد، الان هم که تصویرسازی کودک می‌کند، کتابی هم
برای «تینا پاکروان» (امینه سال‌های مشروطه) طراحی کرده است.
مهراوه هم از دوران کودکی ریاضی و فیزیک دوست داشت، اما بزرگ‌تر که شد به سراغ موسیقی و بعد هم
بازیگری رفت، من همیشه روی کارهای آنان نظارت کردم و هیچ وقت درباره تحصیل و هنر امر و نهی نکردم،
در واقع گذاشتم خودشان انتخاب کنند، وقتی که انتخاب کردند، من آن وقت راه‌های صحیح و رسیدن به آن را
در اختیارشان گذاشتم.
متن کارت دعوت عروسی روی کارت عروسی تصویر یک کودک نیازمند و بی‌سرپرست است، کارت را که باز می‌کنی، این
سطور را خواهید خواند: ای نام تو، بهترین سر آغاز با بهار، که صدای پایش می‌آید، با درخت که پیام
«باروری» می‌دهد، و با شکوفه که مژده «زندگی» می‌آورد، «ما نیز پیوند زندگی بستیم» بسیار آرزو داشتیم که جشنی می‌گرفتیم
و شما نیز در شادمانی‌مان شرکت می‌فرمودید، لیکن هزینه جشن را به کودکانی اختصاص دادیم که ثمره این پیوندها هستند،
ولی از داشتن حتی یک لباس نو برای عید، ناتوانند ناتوان از داشتن یک قلم، برای نوشتن! و یا یک
کتاب، برای خواندن! پس شما، با شیرینی جشن محقر ما شیرین‌ کام نشدید لیکن خنده بر لبان چند کودک فقیر
نشست و به یقین شما اکنون، خرسندترید.
با پوزشی شادمانه دستتان را می‌فشاریم منبع : ksabz.net
2010-03-19 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت سعید کریمی در سریال بچه مهندس ۳ از کرونا و استرس زمان فیلمبرداری گفت
روایت سعید کریمی از شرایط سخت و پر استرسی که در سریال بچه مهندس پشت سر گذاشت
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
داستان سریال نجلا که در ایام اربعین ۹۹ از شبکه سه پخش می شود
سریال های تابستان ۹۹ تلویزیون ؛ از محمدرضا گلزار تا بهاره رهنما
تپق زدن های مهران مدیری مجری دورهمی واقعا غیر عمدی است؟
شرط عجیب صاحب خانه هادی کاظمی و سمانه پاکدل چه بود؟
پایان مبهم سریال پایتخت ۶ ؛ بدون نقی معمولی تکلیف این سریال چه می شود!؟
ممنوع التصویری های تلویزیون؛ از عادل فردوسی پور تا محمدرضا حیاتی
فردوس کاویانی بازیگر نقش کمال همسران ۲۶ سال بعد
اعتراف ریحانه پارسا بازیگر جوان درمورد حاشیه ها و جنجال هایش !
ماشین های معروف سریال های تلویزیونی ؛ از کامیون خوش رکاب تا ماشین بهتاش پایتخت
بازیگران معروفی که مجریان ناموفقی از آب در آمدند
شیلا خداداد بازیگر زن ایرانی از علت کم کاری اش در سینما پرده برداشت
حواشی سلبریتی ها؛ از ریحانه پارسا تا محسن چاوشی و بنیامین بهادری
فلورا سام در دورهمی ؛ ماجرای جالب عاشق شدن فلورا سام همسر مرحوم مجید اوجی
روایت مرحوم صدیقه کیانفر بازیگر معروف از روزهای پایانی عمر در قرنطینه
هم گناه ؛ سریالی که می تواند همه چیز در آن ختم به خیر نشود
بازگشت مهناز افشار به سینما و در ادامه عذرخواهی مهناز افشار !
logo-samandehi