اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

اشتراک:
اشعار شهادت امام رضا علیه السلام فرهنگ و هنر و شعر
اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام را در ادامه می خوانید

خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد

کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:
لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟

تو عبا روی سرت می کشی و پا به زمین
رفتنت تا به در خانه هنر می خواهد

ای جگر گوشه که در حجره غم تنهایی
زهر از جان تو انگار جگر می خواهد

دل تو سوخته از درد به خود می پیچی
لب خشکیده تو دیده تر می خواهد

خوب شد اینکه جوادت به کنارت آمد
پدر از نفس افتاده پسر می خواهد

لحظه رفتن خود در نظرت می آمد
روضه مرد غریبی که نفر می خواهد

یاد آن حرف تو با ابن شبیب افتادم
یاد آن دشنه که از جد تو سر می خواهد

زیباترین اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

 

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد

به راه روی زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده ام به سر خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد

بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد
شبیه عمه اش از پا نفس زنان افتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران افتاد

به روی ناقه ی عریان نشسته ، خوابیده
وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد

گرفت پهلوی خود را میان شب ناگاه
نگاه او به رخ مادری کمان افتاد

دوید بر سر دامان نشست خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نیمه جان افتاد

رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه ی زهرا ترین نشان افتاد

رسید زجر و پی خود دوان دوانش بُرد
که کار پنجه ی زبری به گیسوان افتاد

به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان افتاد

دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد

 

اشعار شهادت امام رضا علیه السلامجدیدترین اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

حجره اش بسکه غم انگیز و ملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت ز دیوار و درش

گاه در زیر لبش ذکر خدا می گوید
گاه سوی در حجره ست خدایا نظرش

هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش

پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم و اندوه خمیده کمرش

پسرش دست به سر دارد و مادر به کمر
او نظر می کند و خون رود از چشم ترش

دست ظلمی که زده بر رخ زهرا سیلی
پاره کرده ست کنون رشتۀ عمر پسرش

ای «وفائی» ز فلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش

اهل بیت

گردآوری:
برچسب ها:

دکتر طاهری

اخبار مرتبط:
روف گاردن های رویاییجراحی بواسیر ، سرپایی
هاتف اصفهانی | شعر زیبای سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را هاتف اصفهانی | شعر زیبای سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را

هاتف اصفهانی شاعر توانا و مسلط به زبان فارسی و عربی بوده است وی از جمله شاعران نامی در سبک ترجیع‌بند و ترکیب‌بند می باشد.

۱۳ بدر در آذربایجان غربی چگونه است؟
توحی شیرازی | شعر زیبای بازی زلف تو امشب
روز جهانی انیمیشن در ۲۸ اکتبر
روز مادر | عجیب ترین مراسم های روز مادر در دنیا
احمد گلچین معانی | شعر زیبای نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم
جشن هالووین در ۳۱ اکتبر
مراسم عروس بران چگونه برگزار می شود؟
میلاد امام رضا (ع) | اشعار مربوط به آن روز
روز جهانی پسوریازیس در ۲۹ اکتبر
فریدونشهر | عروسی گرجی در این شهر چگونه برگزار می شود؟
جشن آبانگان در دهم آبان
مسعود سعد سلمان | شعر زیبای در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
روز ملّی مبارزه با استکبار در ۱۳ آبان
آیین تولد فرزند در کردستان چگونه است؟
عید قربان | اشعار تبریک این روز بزرگ
فروغی بسطامی | شعر زیبای صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
روز جهانی پرتونگاری (رادیولوژی) در ۸ نوامبر
خراسان جنوبی | رمضانی‌خوانی رسم کهن خراسان جنوبی در رمضان
روز فرهنگ عمومی در ۱۴ آبان
چکاد بام