عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ “میخائیل رمضان”

مشاهده : 8017
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ “میخائیل رمضان” جالب و خنده دار
عمل جراحی شروع شد و خال بالای گونه‏ام با استفاده از یک دستگاه بیرون آورده شد.پس از فرو نشستن تورم ناشی از عمل، شباهتم به صدام بیشتر شده بود؛ به نحوی که بیشتر از دو انسان دوقلو به هم شبیه شده بودیم.به محض مراجعت، محمدالجنابی، کیفی حاوی چند ریش مصنوعی و چند عینک به من […]
عمل جراحی شروع شد و خال بالای گونه‏ام با استفاده از یک دستگاه بیرون آورده شد.پس از فرو نشستن تورم
ناشی از عمل، شباهتم به صدام بیشتر شده بود؛ به نحوی که بیشتر از دو انسان دوقلو به هم شبیه
شده بودیم.به محض مراجعت، محمدالجنابی، کیفی حاوی چند ریش مصنوعی و چند عینک به من داد و دستور اکید صادر
کرد و گفت: «باید عادت کنی که وقتی خارج از قصر هستی ناشناخته بمانی.این عینکها و ریش را امتحان کن.
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"میخائیل رمضان، معلم ساده‏ای بود که به خاطر شباهت شگفتی‏‎آورش به صدام، توسط یکی از نزدیکانش به حزب بعث معرفی
می‎شود.او توسط یک جراح آلمانی به نام دکتر «هلموت ریدل» تحت عمل جراحی پلاستیک قرار می‏گیرد تا کوچکترین تفاوتهای صورتش
با صدام اصلاح شود.میخائیل رمضان با این شباهت توانست ۱۹ سال نقش صدام را در عرصه‏های اجتماعی، سیاسی و نظامی
بازی کند.او در کتاب خاطرات خود که هم اینک گزیده‏هایی از آن را خواهید خواند، اسرار زیادی را فاش می‏کند.او
حتا با حسنی مبارک (رئیس جمهور مصر) و یاسر عرفات (رهبر معدوم فلسطینیان) ملاقات می‏کند، بدون اینکه آن دو پی
ببرند که او صدام واقعی نیست.شبیه صدام از جبهه‏های جنگ عراق با ایران و روزهای اشغال کویت، دیدارهای متعددی داشته
است.میخائیل رمضان چندی پس از اشغال کویت توسط ارتش صدام، از عراق می‏گریزد و به ایالات متحده پناهنده می‎‏شود.وی اکنون
ساکن نیویورک است.
در دههء هفتاد میلادی، با ورود صدام به صحنهء سیاست عراق به عنوان شورای فرماندهی انقلاب و معاون احمد حسن‏البکر،
به تدریج دچار گرفتاری شدیدی شدم.این مسئله به خاطر شباهت زیادی بود که میان من و صدام وجود داشت و
به حد هم‏شکلی می‏رسید.من در سال ۱۹۴۴ در یک خانوادهء متوسط در کربلا به دنیا آمدم.مرحوم پدرم در سال ۱۹۷۵
از دنیا رفت.او معلم و من به عنوان تنها فرزند او تا سال ۱۹۷۹ به این شغل اشتغال داشتم.
در هر مجلسی که در کربلا وارد می‎شدم، همه لب از سخن می‏بستند و نگاههای همراه با ترسشان جلب من
می‎شد؛ تا اینکه یک نفر از افراد حاضر که مرا می‎شناخت، به اطلاع آنها می‏رساند که من صدام نیستم؛ بلکه
«میخائیل رمضان» ام.
دردها و رنجهای من هنگامی بیشتر شد که تلویزیون به انحصار صدام درآمد و به مناسبت دیدار از روستاها، مدارس،
خانه‏ها، بیمارستانها و شرکت در کنفرانسها، انجام ملاقاتها به طور دائم در صحنهء تلویزیون حاضر گردید.عبارت «جناب معاون» دیگر نقل
محافل خاص و عام شده بود و موضوع مشباهت با او برای من به یک مشکل واقعی تبدیل گشته بود.اولین
گام در این راه، توسط «اکرم سالم الکیلانی»، شوهر خواهرم، برداشته شد.او عضو حزب بعث و کارمند دون پایه‏‎ای بود
که برای ارضای تمایلات نفسانی و جلب توجه صدام، این موضوع را به اطلاع مسئولان حزب رساند.
در سال ۱۹۷۷، بعد از آنکه صدام از موضوع شباهت من به خودش باخبر شد، شخصن مرا احضار کرد.وقتی وارد
دفتر مخصوصش شدم، شدیدن دچار شگفتی شد، تا جایی که این شباهت زیاد، او را مات و مبهوت کرد.در طی
دیدار با او، به من پیشنهاد کرد که خدمتی به او بنمایم که در واقع خدمت به عراق است.او گفت:
«تو می‏‎توانی مردم عراق را از دیدارهای تفقدی من بهره‏مند کنی و اوقات باارزشی برایم فراهم آوری.» پس از موافقت
من با این خواسته که چاره‏ای جز قبول آن نبود، در اختیار بخش ویژه‏ای قرار گرفتم و اجازهء خروج از
این بخش را به جز در مواقع بسیار ضروری، آن هم با قیافهء ناشناخته، نداشتم.بینی من که کوچکتر از بینی
صدام بود، تحت عمل جراحی قرار گرفت؛ به نحوی که از نظر حجم، مطابق بینی صدام شد.
افسرانی که از ادارهء استخبارات به ریاست «محمد الجنابی»، بر آموزش و تعلیم من نظارت داشتند تا در حرکات و
سکنات و شیوهء سخن گفتن، به کار بردن عبارات، راه رفتن و هر آنچه مربوط به صدام می‎شد، شبیه او
شوم.صدام شخصن بر این امور که چندین ماه به صورت محرمانه ادامه داشت، و کسی جز تعداد اندکی از ماموران
ویژهء استخبارات، محافظان شخصی صدام، و عدی (پسر بزرگ صدام) از آن باخبر نبودند، نظارت داشت.
&nbsp دیدار با صدام هنگامی که از طرف صدام برای دیدار با او احضار شدم، تصور نمی‏کردم این ملاقات این
همه وقت از من بگیرد و آن همه مرا به زحمت بیندازد.من و شوهر خواهرم (اکرم)، به مدت چهار روز
در یک آپارتمان در داخل قصر ریاست جمهوری اسکان دادند.
در این مدت منتظر دیدار با صدام بودیم.این آپارتمان بسیار وسیع و مجلل بود.
افراد خدمتکار برای ما هرگونه غذا و پوشاکی که می‏خواستیم، فراهم می‏کردند.در روز پنجم، یک دستگاه اتومبیل ویژه برای بردن
ما نزد صدام در جلوی آپارتمان حاضر شد.ساعت دقیقن ۱۱ صبح بود.همه سوار اتومبیل مرسدس بنز شدیم و اتومبیل از
مقابل مکانی که من در آن ساکن بودم، به سمت محل اقامت صدام و دقیقن به محل ویژهء مهمانان به
راه افتاد.اتومبیل با سرعت بسیار بالا حرکت کرد و در مقابل ساختمان قصر ویژهء صدام توقف کرد.افسران محافظ ما را
به درون اتاقی راهنمایی کردند و ما را تنها گذاشتند.مدتی بعد، افسری مافق از بقیه، با چهره‏ای دراز و پهن
و ترسناک نزد ما آمد.نگاهش از هر جهت انسان را دچار ترس و وحشت می‏کرد.رو به من کرد و گفت:
«شما باید میخائیل رمضان، شبیه جناب رئیس جمهور باشید؟» گفتم: «بله، من همانم» گفت: «جناب رئیس می‏خواهند با شما ملاقات
کنند؛ اما در صورتی می‏توانید ایشان را زیارت کنید که شما هم همان مراحلی که بقیه برای دیدار با وی
طی می‏کنند، پشت سربگذارید: ۱- بازرسی از سر گرفته تا نوک انگشتان پا.
۲- بیرون آوردن تمام لباسها و پوشیدن لباسهای دیگری به جای آن.
۳- شستن تمام بدن با آب و دتول.(مایع ضدعفونی کننده) این اقدامات برای من و شوهر خواهرم انجام شد.سپس مرحلهء
دوم که همان معاینات پزشکی بود، آغاز شد.پزشکی احضار شد و شروع به معاینهء ما کرد تا نسبت به نبود
هرگونه سم یا میکروبی که ممکن است حامل آن باشیم و صدام در طی دیدار با ما به آن مبتلا
شود، مطمئن شود.
پس از طی این مراحل، همان افسر ترسناک ما را به سمت اتاق صدام هدایت کرد و خود در را
گشود.ما پشت سر او وارد دفتر صدام شدیم.حالا من رو در روی صدام بودم و تنها چند قدم با هم
فاصله داشتیم.صدام هنگامی که نگاهش به من افتاد، به شدت تعجب کرد.من این حالت را در او به وضوح ملاحظه
کردم.در حالی که نمی‏توانست باور کند انسانی تا این اندازه شبیه اوست، به من خیره شده بود؛ اما بر خودش
مسلط شد و تلاش کرد که متعجب نشده است.سپس به ما اجازه داد تا بنشینیم.دفتر از نظر شکوه و جلال،
شبیه به قصرهای افسانه‏ای بود که در داستانها دربارهء پادشاهان قدیم آورده بودند.دیوارهای دفتر به سبک دیوارهای پادشاهان قدیم فرانسه
مزین شده بود؛ به نحوی که رنگها با هم متناسب بوده و از زیبایی خاصی برخوردار بودند.بعضی از نقاط این
دیوارها، آن طور که بعدن متوجه شدم، با طلا پوشیده شده بودند.همهء اسباب و وسائل این دفتر از خارج وارده
شده و بر اساس مدلهای خارجی بودند.
صدام گفت: «راحت باشید، بنشینید، بنشینید.» &nbsp

عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"صدام و دخترش &nbsp

با همهء اینها، آن روز دچار ترس و وحشتی
شدم که در طول عمرم تجربه‏اش نکرده بودم.صدام برای کسی که بار اول او را می‏‎بیند، خیلی ترسناک نیست؛ اما
سابقهء اوست که باعث رعب و وحشتی می‎شود که بر آن دفتری که ما در آن قرار داشتیم، سایه افکنده
بود.می‏ترسیدم سخنی به زبان آورم که حاکی از حماقت من باشد.من می‏ترسیدم؛ اما اکرم کاملن در جای خودش منجمد شده
بود.
صدام سر سخن را باز کرد و با لبخند مکارانه‏ای از من پرسید: «میخائیل، مادرت اهل کجاست؟» جواب دادم: «جناب
رئیس جمهور، مادرم در کاظمین متولد گشته و در همان جا هم بزرگ شده است.» صدام با مکر و حیله
پاسخ داد: «امکان دارد پدرم از کاظمین دیدار کرده و با مادر تو ملاقاتی داشته باشد! این مسئله شباهت زیاد
ما را تفسیر می‏کند.» (او این عبارت را با کلمات بسیار زشتی بیان کرد که من در اینجا نمی‏توان آنها
را بنویسیم).
با لبخند و مودبانه گفتم: «بله، ممکن است همین طور باشد، جناب رئیس!» افراد حاضر در دفتر، از جمله اکرم،
با صدام که از ته دل می‏خندید، هم‏‎صدا شدند.در آن هنگام من نتوانستم تنفر خودم را بروز دهم.
برعکس صدام، عدی انسانی احمق و به علاوه بسیار مغرور است.تصور کنید حماقت با غرور همراه شود؛ عدی چنین انسانی
بود.عدی از نظر جسمانی، بلندقامت و لاغر است و بیشتر ویژگیهای مادرش را دارد.بینی‏اش خیلی باریکتر از صدام است، اما
چشمان عمیق و نافذ او شبیه چشمان پدرش است.از همان لحظهء اول تنفر بسیار شدید از عدی در دلم ایجاد
شد.و این تنفر با گذشت زمان، بسیار بیشتر گردید.
خدمتکاری همراه با پاکت بزرگی از سیگار برگ هاوانا به صدام نزدیک شد.صدام سیگاری برداشت، سپس من و اکرم نیز
سیگاری برداشتیم.صدام گفت: «اطلاع داری که کارهای معمولی روزانهء ما خیلی زیاد است و من می‎دانم ملت عراق، عاشق رئیس
جمهورشان هستند! اما مسئولیتهایم به حدی زیاد است که وقت کافی برای اینکه در میان ملتم باشم، ندارم.به همین خاطر،
شما می‏توانید به رئیس جمهورتان کمک کنید.شما با حضور در مراسم و مناسبتهای مشخص، به من و بالطبع ملت عراق،
خدمت بزرگی خواهید کرد.» در حالی که نگرانی شدیدم را پنهان می‏کردم، جواب دادم: «بله، همین طور است که حضرت
عالی می‏فرمائید؛ اما من دقیقن چه خدمتی می‏توانم انجام دهم؟» صدام با تعجب گفت: «تو خیای کارها می‏توانی انجام بدهی.می‏توانی
از بیمارستانها دیدار کنی، به محله‏های محروم بغداد بروی و به بچه‏های در مدارس سرکشی کنی.این امر، بسیاری از مردم
را خوشحال خواهد کرد.میخائیل، اگر بتوانی چنین کارهایی بکنی، از تو تقدیر خواهد شد.» ظاهر قضیه، یک تقاضا بود.اما من
خیلی باید احمق می‏بودم تا درک نکنم هیچ راهی جز موافقت ندارم.بنابراین گفتم: «اگر حضرت عالی تمایل به این امر
دارید، من حاضر به انجام آن خواهم بود.» صدام با خوشحالی گفت: «شک نداشتم که تو قبول خواهی کرد.علیرغم گفتهء
عدی، امکان ندارد کسی قیافه‏اش کاملن شبیه من باشد، اما باطنش با من تفاوت داشته باشد.» صدام قبل از آنکه
به حرفهایش ادامه دهد، بار دیگر سیگار خواست.او به این کار عادت کرده بود.روزانه حدود صد نخ سیگار برگ هاوانا
می‏کشید و بسیار اندک اتفاق می‏افتاد که یکی از آنها را چند دقیقه در دست داشته باشد و تا آخر
بکشد.صدام وقتی صحبت می‏کرد، به هیچ یک از خصوصیات خودش اشاره‏ای نمی‏‎کرد.او از این کار امتناع می‎کرد؛ اما این بار
از دوران جوانی‏‎اش با افتخار سخن می‏گفت.دوران کودکی صدام در پرده‎‏ای از ابهام است.صدام ادعا می‏کرد در ۲۸ آوریل ۱۹۳۷
در روستای «الجویش» نزدیک تکریت به دنیا آمده است.این شهر تقریبن ۶۰۰ سال قبل، از جانب عده‏ای مهاجم غارت شد
و در آنجا از جمجمه‏های کشته‏ها، مجسمه‏ها ساختند.
صدام ادعا می‏کرد که پدرش حسین المجید، هنگام تولد او از دنیا رفته است.اما در واقع این ادعا، پوششی برای
مولود نامشروعی است که کسی از هویت پدر او اطلاع دقیقی ندارد.دربارهء تولد او، حرف و حدیثهای زیادی است که
برخی از آنها حقیقت دارد و خلاصهء آنها اینکه صدام فرزندی نامشروع است؛ اما اصل حکایت این است: اهالی روستایی
که صدام در آن به دنیا آمد، دچار فقر شدیدی بودند.از این رو مجبور بودند تولیدات خود مانند لبنیات را
برای فروش به شهر نزدیک روستایشان ببرند.مادر صدام (صبحه) نیز برای فروش محصولات خود و خرید نیازمندی‏های خانواده به این
شهر رفت و آمد می‏کرد.طبق معمول، در یکی از روزها به شهر آمد و یکی از تجار یهودی ساکن در
آن شهر، او را دید و شیفتهء جمال او شد.آن طور که می‏گویند این زن بسیار زیبا بوده است.صبحه در
قبال دریافت مبلغ قابل توجهی، هر شب خودش را در اختیار آن فرد می‏گذارد و مدت سه ماه هر شب،
نزد آن تاجر به سر می‎برد و سرانجام از وی حامله می‎شود.
صبحه چندین بار می‎خواهد سقط جنین کند، اما موفق نمی‎شود؛ به همین دلیل نام این جنین را صدام می‏گذارد.هنگامی کار
به افتضاح می‏کشد و موضوع آشکار می‎شود، پدر صبحه، به فکر چاره می‏افتد و او را به عقد ازدواج یک
مرد عقب‏‎ماندهء ذهنی به نام حسین درمی‏آورد و بعد از مدتی، این مرد را می‏کشد تا سخنی نگوید و خانواده
رسوا نشود.
من معتقدم که این قصه واقعیت دارد؛ زیرا ساجده (همسر صدام) هنگامی که صدام با یک خانم چشم پزشک زیبا
به نام «سمیره» ازدواج کرد، اشارهء گذرایی به این موضوع کرد.این ازدواج موجب اختلاف خانوادگی بزرگی شد؛ به نحوی که
میان عدنان خیرالله و خیرالله طلفاح و ساجده از یک سو و صدام از ناحیهء دیگر، مشاجراتی رخ داد.
بنابراین صدامم همانطور که همه می‏گویند، بی‏پدر است و به همین خاطر، مخالفان عراقی، او را صدام تکریتی می‏‎نامند.نبردن نام
پدر و خانوادهء او و منسوب کردن وی به مادره بیوه‏اش صبحه طلفاح که بعدن با ابراهیم حسن تکریتی ازدواج
کرد، برای او اهانت مستقیمی به حساب می‏آمد.
صدام از ابراهیم حسن تکریتی متنفر بود.وی به صدام مرتب توهین می‏کرد.ابراهیم، انسان پست و حقیری بود.القاب تحقیرآمیز زیادی داشت
که محترمانه‏ترین آنها ابراهیم کذاب (ابراهیم دروغگو) بود و تا سالخوردگی به همین لقب شهرت داشت.
&nbsp

عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ &quotمیخائیل رمضان&quot (2)

عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ &quotمیخائیل رمضان&quot (3)

عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ &quotمیخائیل رمضان&quot (4) عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان"
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ &quotمیخائیل رمضان&quot (5)
&nbsp

2010-08-22 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
جریان درگیری رویا تیموریان و قاضی مرتضوی در پرونده قصاص پسری زیر ۱۸ سال! جریان درگیری رویا تیموریان و قاضی مرتضوی در پرونده قصاص پسری زیر ۱۸ سال!
درگیری رویا تیموریان و قاضی مرتضوی در سالهای اخیر هنرمندان و بخصوص بازیگران سینمای ایران علاقه زیادی به حضور در فعالیتهای خیریه از خود نشان داده اند.از جمله این فعالیتها کمک به جلوگیری از قصاص متهمانی است که با انگیزه های اشتباه مرتکب قتل شده اند. رویا تیموریان و همسرش مسعود رایگان از جمله بازیگرانی […]
سوژه های روز رو این جا ببینید !
شما عاشق کار با این رابط کاربری خواهید شد !
فال روزانه
تعبیر خواب
افشاگری جدید در مورد احتمال بازیگر شدن احسان علیخانی در گذشته و کسی که مانع وی شد !
رضا رویگری هم قرار است به ترکیه برود! +عکس
کمپین تحریمی که توسط پرویز پرستویی ایجاد شد! +عکس و جزییات
توضیحات جالب نرگس آبیار از بازیگر خردسال فیلمش / از تنبیه بدنی با خط کش تا حالت تهوع در فیلم +عکس
نیکول کیدمن از ازدواج و زندگی شخصی اش گفت
ازدواج مخفیانه فاکس با کتی هولمز +عکس
تغییر گریم محمدرضا گلزار در فیلم سلام بمبئی +عکس
صحبت های جالب بری لارسون درمورد نگاه جنسیتی در اسکار ۲۰۱۶
تبریک جالب دیوید بکهام ، چهره سرشناس دنیای فوتبال به دی‌کاپریو +عکس
صحبت های جالب لئوناردو دی کاپریو پس از دریافت جایزه اسکار +عکس
چرا فیلم محمدرضا گلزار توقیف شد ؟ +عکس
عذرخواهی کلارکسون مجری جنجالی برنامه تخت گاز +عکس
عکس های جدید رابرت پتینسون در تبلیغ عطر
فیلمی که نیکی کریمی دوست داشت و از دیدنش لذت برد! + عکس
ماجرای کم محلی کردن یک پسر بچه نسبت به یکتا ناصر! + عکس
هواوی
logo-samandehi