چهارشنبه, ۱۹ بهمن , ۱۴۰۱

۲۶ همســـــر۱۹۵ فـــرزند و ۵۰۰ نوه، نتیجـه نبیــره و نـدیده

تاریخ نشر :چهارشنبه 24 نوامبر 2010 اشتراک:
۲۶ همســـــر۱۹۵ فـــرزند و ۵۰۰ نوه، نتیجـه نبیــره و نـدیده اخبار گوناگون
رفتیم به روستای جوجاده… از تهران راه افتادیم از جاده فیروزکوه به قائمشهر رسیدیم و سپس از کمربندی «قائمشهر – ساری»، به سوی این روستای سرسبز رفتیم. برایمان جالب بود به روستای مردی برویم که ۲۶ همسر اختیار کرده و از آنان ۱۹۵ فرزند داشت، وقتی به آنجا رسیدیم، گفتیم، خانواده حق‌پناه را کجا می‌توانیم […]

رفتیم به روستای جوجاده… از تهران راه افتادیم از جاده فیروزکوه به قائمشهر رسیدیم و سپس از کمربندی «قائمشهر – ساری»، به سوی این روستای سرسبز رفتیم.

برایمان جالب بود به روستای مردی برویم که ۲۶ همسر اختیار کرده و از آنان ۱۹۵ فرزند داشت، وقتی به آنجا رسیدیم، گفتیم، خانواده حق‌پناه را کجا می‌توانیم پیدا کنیم، در میدان اصلی روستا بود… همه گفتند ما «حق‌پناه» هستیم با کدامشان کار دارید؟ به یکی‌شان گفتیم: مثلا غلامرضا… گفتند «غلامرضا حق‌پناه» زیاد داریم با کدامشان کار دارید؟

خودمان ماندیم که چه بگوییم، گفتیم آمدیم یک گزارش تهیه کنیم، روز جمعه بود… به طور حتم خیلی‌ها را می‌توانستیم در منازلشان پیدا کنیم، اما در روستا روز تعطیل و غیرتعطیل ندارد، پیشنهادهای زیادی به ما شد که از کدام روش در فرصت کم می‌توانیم گزارش‌مان را تهیه کنیم، که بهترین پیشنهاد این بود، «به بالاترین نقطه روستا بروید، خانه سابق «حاجعلی حق‌پناه»… پسرش «رشید» که فرزند صد و نود و چهارم اوست، آنجا زندگی می‌کند»… پیشنهاد خوبی بود، به آنجا رفتیم و با رشید هم‌صحبت شدیم… آنچه می‌خوانید ماحصل این گزارش است…

در آن ساعت روز آقا رشید خیلی گرفتار بود و درگیری زیادی داشت، هزاران غاز را باید رتق و فتق می‌کرد… یکی از همکارانمان که از غاز می‌ترسید، بین غازها، محاصره شد و چشمتان روز بد نبیند، افتاد تو لجنزار و همون طوری بردیمش حموم…

آقا رشید حق‌پناه، لطف کرد و ساعت ۲ بعدازظهر حدود ۱۰۰ نفر از اقوام «حق‌پناه» را جمع کرد، گرچه او تا ۵۰۰ نفر را هم می‌توانست جلوی دوربین بیاورد، اما مشکل این بود که این تعداد مقابل دوربین و در کادر جا نمی‌گرفتند، این هم یکی از مشکلات ما بود.

به هر حال آقا رشید در منزل یکی از اقوام «حق‌پناه» تعدادی از افراد فامیل را جمع کرد… که البته بیشتر این تعداد بچه‌های کوچک بودند که ندیده‌های حاجعلی حق‌پناه بودند. زمانی که گزارشمان تمام شد، به سر خاک حاجعلی رفتیم و برای او فاتحه‌ای خواندیم… او مرد عجیبی بود.ژ

  ارطه در جاده قائمشهر- ساری و ۱۲ کیلومتری ساری قرار دارد که دارای ۶ محله است و ۱۱ هزار نفر جمعیت دارد، روستای جوجاده ۱۹۸۶ نفر جمعیت دارد که خانواده حق‌پناه، بیش از ۶۰۰ نفر آن را تشکیل داده‌اند (البته آنهایی که زنده‌اند – به جز این افراد دیگر اعضای حق‌پناه در شهرهای دیگر زندگی می‌کنند)

  ۵۶ فرزند حق‌پناه زنده هستند.

 هیچ کدام از فرزندان حق‌پناه زیر ۶ فرزند نداشته‌اند.

 یکی از فرزندان حق‌پناه مرحوم حاج «تیمور حق‌پناه» فرزند سوم، ۲۷۵ فرزند، نوه، نتیجه و ندیده دارد.

 مرحوم حق‌پناه، کدخدای جوجاده بود، هر کس شکایتی داشت به او مراجعه می‌کرد.

 کامران حق‌پناه یکی از نوه‌های وی به تازگی ازدواج کرده است.

 حاج سام حق‌پناه یکی از فرزندان مرحوم حق‌پناه می‌گوید: «نمی‌دانم فرزند چندم پدرم هستم، شاید بیستم یا بیست و پنجم، ۶ فرزند دارم، ۴ پسر و ۲ دختر و ۵۰ نوه و نتیجه دارم» کار او کشاورزی و باغداری است.

 حاج حسین یکی دیگر از فرزندان حاجعلی، که بازنشسته نساجی و به کار کشاورزی و باغداری مشغول می‌‌باشد. دارای ۵۲ فرزند، نوه و نتیجه است، او ۱۰ فرزند دارد، ۹ دختر و یک پسر.

 فرزندان و نوه‌های حق‌پناه در سراسر مازندران به کارهای مختلفی اشتغال دارند.

 حاج حسین حق‌پناه می‌گوید: پدر به فرزندان سفارش می‌کرد که کار و کوشش کنید و سربار دیگران نباشید، او فرزندان خود را به مشهد می‌برد وی حتی با کشتی به مکه هم رفته است.

 تنها یکی از نوه‌های حاجعلی «وکیل» است.

 تا دو سال پیش، ۶ همسر از ۲۶ همسر حاجعلی زنده بودند، اما الان هیچ کدام زنده نیستند.

 

از عیالوارترین مرد ایران بیشتر بدانید

 از تعداد دقیق نوه‌ها و نتیجه‌های حاجعلی حق‌پناه، آمار دقیقی در دست نیست، اما حدود ۵۰۰ نوه و نتیجه، نبیره و ندیده دارد.

 حاجعلی حق‌پناه در یک روز سه همسر را به عقد خود در آورد.

 وی برای انتخاب نام فرزندان خود همیشه با مشکل روبه‌رو بود.

 بد نیست مصرف روزانه این خانواده را هم در زمان زنده بودن حق‌پناه بزرگ بدانید، می‌گویند دو گوسفند، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، ۷ کیلو حبوبات، ۴ کیلو روغن، یک کیلو چای، ۱۰ کیلو قند و شکر در هر روز مصرف می‌شد.

 او در دهه ۵۰ شمسی به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌ها بود.

 پس از گذشت ۳۴ سال از مرگ حق‌پناه تعداد خانواده او بیشتر شده و در روستای جوجاده نزدیک به ۶۰۰ نفر زندگی می‌کنند، این روستا محل اصلی زندگی حق‌پناه بود. بقیه اقوام او در شهرهای مختلف ایران پخش هستند.

 مسجدهای این روستا از زمین‌هایی است که حاجعلی آن را وقف کرده است.

 او در یک خانواده فقیر به دنیا آمد، با سعی و تلاش در سن ۲۴ سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد.

 حق‌پناه در سن ۹۵ سالگی به خاطر کهولت سن به مرگ طبیعی فوت کرد… او زیر درختی در روستا دفن شد که همیشه بعدازظهرها زیر آن درخت می‌نشست.

 در زمان مرگش کوچک‌ترین فرزند او از زن بیست و ششمش، سه سال بیشتر سن نداشت.

 چرخ روستای جوجاده، به کمک پسران، دختران، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حق‌پناه می‌چرخند.

 زن اولش «عاروس» نام داشت، حق‌پناه زمانی که ۲۴ سال سن داشت، با او که ۱۸ ساله بود ازدواج کرد.

 حسن یکی از پسران حاجعلی ۶۵ سال سن دارد وی می‌گوید: «من خودم یک همسر دارم.»

 در میان پسران حاجی، چند نفرشان به مانند پدر چند همسر اختیار کرده‌اند اما هیچ کدام نتوانستند رکورد پدر را بشکنند.

 نه پدر و نه پسران هیچ کدام کارشان به طلاق نکشیده است.

 حاجعلی برای همسرانش شش خانه خریده بود و از آمل، بابل، قائمشهر، نکا، ساری و زرین‌کلاه، همسر اختیار کرده بود.

 پدر ۲۰ هکتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و همسرانش پا به پایش در مزارع کار می‌کردند.

 نام کوچک‌ترین پسر حاجعلی، غلامرضا است که ۳۷ سال سن دارد. کوچک‌ترین نوه حاجعلی، مهتاب نام دارد و بزرگ‌ترین آنها ۸۰ ساله است و خاله رعنا نام دارد.

 خانه حاجعلی در جوجاده تا سال ۷۳ پابرجا بود، اما در همان سال، وقتی زن‌های فامیل دور هم جمع می‌شوند تا برای غلامرضا، آش پشت پای سربازی درست کنند، بر اثر شیطنت بچه‌های فامیل، خانه آتش می‌گیرد و بیشتر یادگارهای به جا مانده از او در میان شعله‌های آتش می‌سوزد.

 خانه اصلی حاجعلی در بالاترین نقطه روستا و روی تپه‌ای بلند قرار گرفته بود که در حال حاضر، آقا رشید، فرزند ماقبل آخر در آنجا زندگی می‌کند.

 بعد از پاکسازی خانه آتش گرفته، درختان نارنگی، پرتقال و انار زیادی آنجا کاشتند.

 پدر عاشق خانه‌اش بود و زمانی با ۱۲ همسرش و سه تن از فرزندانش در آنجا زندگی می‌کرد و همسران او کارهایشان را بین خود تقسیم می‌کردند.

 حاجعلی از آنجا که خانواده پرجمعیتی را اداره می‌کرد گاهی اوقات مجبور می‌شد، با در هم کشیدن ابروها و توپ و تشر، به سروسامان دادن اوضاع بپردازد.

 غلامرضا که یکی از پسران تحصیلکرده حاجعلی است، می‌گوید: «پدر به اتحاد و همبستگی در خانواده خیلی اهمیت می‌داد، حتی در زمان ناهار و شام با این‌که تعداد خانواده زیاد بود، اما او در چند نوبت غذا می‌خورد تا دل همسر را به دست بیاورد.»

 در دهه ۵۰ او در گفتگو با خبرنگاران گفته بود: «من در چند نوبت با خانواده‌ام شام و ناهار می‌خورم، اول با یکی از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقیه غذا می‌خورم، به همین خاطر پرخور شده‌ام.»

 او دوست نداشت به اهل و عیالش بد بگذرد و فرد دست و دلبازی بود.

 او وقتی که بیش از ۱۲ زن گرفت و تعدادشان به ۲۶ رسید، به اجبار برای بقیه زن‌هایش در شهرها و روستاهای اطراف جوجاده خانه گرفت.

 او یک اسب به نام سهند داشت، با آن اسب تا لب جاده می‌رفت و سپس سوار بنز ۱۹۰‌ خود می‌شد.

 صنم سومین دختر حاجعلی از زن اولش «عاروس» است، او حالا ۸۵ سال سن دارد، صنم می‌گوید خانه حاجعلی خیلی جالب بود، چرا که گاهی اوقات، در یک هفته چند زن، هم زمان با هم وضع حمل می‌کردند.

 حاجی خیلی سیاست داشت، اگر خشم نمی‌کرد و از زن‌هایش زهرچشم نمی‌گرفت، آنها به راحتی نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند، او گاهی دست بزن هم داشت، اما بعدا دلجویی می‌کرد.

 در آماری که سال ۵۱ گرفته شد، حاجعلی حدود ۵۴۰ دختر، پسر، نوه و نتیجه داشت، الان حدود ۲۰۰۰ نفر هستند.

 با حاجعلی همیشه یک داس همراه بود، او بدون آن داس هیچ جا نمی‌رفت.

 زمانی که حاجعلی برای فروش دام‌هایش به آمل رفت و آمد می‌کرد، از دو دختر اهل روستای گتاب خواستگاری می‌کند، وقتی او می‌خواست دو زن را به عقد خودش در آورد، یکی دیگر از دختران روستا از او می‌خواهد او را هم به عنوان همسر قبول کند. به این ترتیب او در آن شب، سه زن را با هم عقد می‌کند.

 یکی از پسران حاجعلی به نام رضا، پنج همسر اختیار کرده است.

 حاجعلی حق‌پناه، قبل از مرگ قصد داشت دختر دیگری را به عقد خود درآورد، اما دیگر اجل مهلتش نداد، او هر کاری کرد، نتوانست از خانواده آن دختر رضایت بگیرد.

ازدواج فامیلی

حاج‌حسین حق‌پناه یکی از پسران وی می‌گوید: مرحوم پدرم با ازدواج غیرفامیلی موافق نبود، او اعتقاد داشت که زن باید در منزل کار کند و مرد در بیرون خانه… این را هم بگویم، او می‌گفت: زن ملکه خانه است.

 

دفن در کنار همسر آخر

رشید حق‌پناه فرزند ۱۹۴‌ حاجعلی که بسیار برایمان زحمت کشید می‌گوید: پدرمان عاشق یک درخت در حوالی روستا بود که همیشه در زیر سایه آن می‌نشست و استراحت می‌کرد. او می‌گفت پس از مرگم مرا زیر این درخت دفن کنید و ما هم پس از فوتش همین کار را کردیم… در کنار او آخرین همسر ایشان که مادر من بود، حاجیه ماهتابه را در ۲۷ اسفند سال ۱۳۷۷ به خاک سپردیم.

محسن باقری 

ksabz.net

گردآوری:
اخبار مرتبط:
فیلم پرشین وی
فرادرس