شنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۱

تلخ ترین لحظه ای که برای زن و شوهر در شامگاه باغ گذشت

تاریخ نشر :سه‌شنبه 16 آگوست 2016 اشتراک:
تلخ ترین لحظه ای که برای زن و شوهر در شامگاه باغ گذشت حوادث روز
مرگ کودک در شامگاه باغ آن‌ها از هوای دلچسب باغ و نسیمی که از روی آب استخر بلند می‌شد، لذت می‌بردند.پسر یک و نیم ساله خانواده بازی می‌کرد و خانواده‌اش نیز سرگرم گفتگو بودند.سرخی غروب کم‌کم از گوشه آسمان پیدا شد.پدر و مادر سهیل تصمیم گرفتند به شهر برگردند.مشغول جمع‌کردن وسایل خود بودند و نمی‌‌دانستند […]

مرگ کودک در شامگاه باغ

آن‌ها از هوای دلچسب باغ و نسیمی که از روی آب استخر بلند می‌شد، لذت می‌بردند.پسر یک و نیم ساله
خانواده بازی می‌کرد و خانواده‌اش نیز سرگرم گفتگو بودند.سرخی غروب کم‌کم از گوشه آسمان پیدا شد.پدر و مادر سهیل تصمیم
گرفتند به شهر برگردند.مشغول جمع‌کردن وسایل خود بودند و نمی‌‌دانستند شبح مرگ سایه به سایه‌، پسر کوچولویشان را تعقیب
می‌کند.فقط چند دقیقه غفلت کافی بود تا پسر یک و نیم ساله ناپدید شود.زوج جوان و عمو و زن عموی
سهیل با دلواپسی اسم سهیل را صدا می‌زدند.تاریکی شب انگار زودتر از همیشه فرارسید و صدای وزش باد از لای‌به‌لای
شاخه درختان بلند باغ وحشت و اضطراب این خانواده را بیشتر و بیشتر می‌کرد.ناگهان پدر سهیل فریاد زد و گفت:
بیایید یک چیزی داخل استخر آب افتاده است.آن‌ها با چراغ قوه جلوتر رفتند.حدسشان درست بود و جسد سهیل را از
آب بیرون کشیدند.با اینکه استخر در گوشه باغ قرار داشت، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد کودک این مسیر را طی کند و
با عبور از یک محفظه خالی لای فنس‌های محافظ خودش را به آب برساند.مادر و پدر طفل معصوم جسد بی‌جان
پاره تن خود را به نزدیک‌ترین مرکز درمانی رساندند‌؛ اما کار از کار گذشته بود.جسد پس از تشریفات قانونی برای
خاک‌سپاری تحویل خانواده‌اش شد.حالا تنها دلخوشی پدر و مادر داغ‌دار چند عکس یادگاری است که دقایقی قبل از حادثه با
گوشی تلفن همراه از پسر‌شان گرفته‌اند.

رکنا

گردآوری:
اخبار مرتبط:
فیلم پرشین وی
فرادرس