خانوادگی دزد هستیم !! / جیب ‌بری تخصص ماست

تاریخ نشر :جمعه 10 آوریل 2015 مشاهده : 141
خانوادگی دزد هستیم !! / جیب ‌بری تخصص ماست حوادث روز
من هم از زمانی که پدرم به زندان افتاد این کار را شروع کردم.برایم سخت نبود، آن قدر دیده بودم که ملکه ذهنم شده و نیاز نبود که چیزی را تمرین کنم.دفعات اول با پسر عموهایم می رفتیم.نه این که بلد نباشم، آنها حرفه ای تر بودند و خودم هم راحت تر بودم. بعد از […]

من هم از زمانی که پدرم به زندان افتاد این کار را شروع کردم.
برایم سخت نبود، آن قدر دیده بودم که ملکه ذهنم شده و نیاز نبود که چیزی را تمرین کنم.
دفعات اول با پسر عموهایم می رفتیم.
نه این که بلد نباشم، آنها حرفه ای تر بودند و خودم هم راحت تر بودم.

بعد از مدتی تصمیم گرفتم جیب بری ها را تنهایی انجام دهم، درآمدش خیلی بهتر بود. سهم جیب بر ۵۰ درصد است و سهم همدستانم می شود ۵۰ درصد، پولی که سرقت کرده ایم یعنی آنها نفری ۱۲ درصد سود می بردند. کار زیاد سختی نبود، فقط کافی بود که کمی تند و تیز کار کنی.

شیوه ما به این صورت بود که چهار نفری راهی سرقت می شدیم، دو همدستم جلو می نشستند و من
و یکی دیگر از سارقان روی صندلی عقب.
با دیدن سوژه مناسب او را سوار می کردیم.
دست راستم را آتل می گرفتم، تا زمانی که مسافر کنارم می نشیند بگویم دستم شکسته است و به این
بهانه آن را دور گردن مسافر بیندازم.
با این کار به بهانه های مختلف مثل باز بودن در یا گیر کردن کمربند ایمنی بین در، خودم را
به مسافر نزدیک می کردم و جیبش را می زدم.

پیدا کردن سوژه کار سختی نیست.
یک مدت که در این کار باشی متوجه می شوی که چه کسی پول همراهش است و چه کسی بی
پول است.
پدر و عمویم آن قدر حرفه ای بودند که حدس می زدند داخل هر جیب چقدر پول است.
ما سوژه هایی را سوار می کردیم که پول زیادی همراه داشته باشند البته گاهی اوقات هم به کاهدان می
زدیم.

از آنجا که تازه کار هستم گاهی مسافران متوجه می شدند و مجبور بودم آنها را از خودرو به بیرون پرتاب کنم.

ساعت کار ما همزمان با ساعت کاری ادارات و بانک ها بود.
دزدی هایمان از ساعت ۸ صبح شروع می شد تا ساعت ۱۲ ظهر، زمانی که پول زیادتری بین مردم رد
و بدل می شود.
بعد از سرقت هم برمی گشتیم به خانه مان در حاشیه شهر.
گاهی اوقات هم در تهران ماندگار می شدیم، زمان هایی که کار و کاسبی خوب نبود.

مجبور می شدیم که شب را در مسافرخانه بمانیم و روز بعد تلافی روز قبل را درآوریم.
بعد از سرقت هم با عابربانک هایی که رمز آنها معمولا داخلشان نوشته شده بود، به صرافی ها می رفتیم
و طلا و سکه خریداری می کردیم.

البته کار ما فقط سرقت کیف پول و عابربانک نبود، گاهی اوقات هم طلا سرقت می کردیم. دستم را پشت گردن مسافر می بردم و با قیچی کوچکی که داخل دستم مخفی کرده بودم زنجیر گردن مسافر را می بریدم و گردنبندش را به سرقت می بردم.

با این که جیب بری کار ارثی ما است و خانوادگی این کار را بلد هستیم، اما این کار آخر
و عاقبت ندارد.
نگاه کنید در هجده سالگی دو بار تا به حال به زندان افتاده ام و از آن همه پولی که
سرقت کردم یک ریالش هم برای من نمانده است.
می دانید چرا؟ ساده است، باد آورده را باد می برد.
مال حرام برای کسی وفا نکرده است! تازه این همه ماجرا نیست، هر چقدر هم زرنگ باشی و حرفه ای
عمل کنی بازهم به دام پلیس می افتی.
می بینید با یک حساب سرانگشتی مشخص می شود که بار کج به منزل نمی رسد.

جام جم

2015-04-10 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد ! تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد !
نزاع های خیابانی به دلایل کودکانه و تنها از روی احساسات می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشند که در این چاقوکشی در مشهد شاهد آن بوده ایم.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
برای انتقام از همسرم ، زنان تهرانی را به دام می انداختم !
رسوایی جنسی برادر خواننده مشهور زن ؛ با دختر ۱۱ ساله ی همسرش !
اولین فیلم از هتل قرنطینه ای کرونا در تهران
شرط بخشش آرمان ، قاتل غزاله شکور اعلام شد
تجاوز پارسا به لیلا در پارتی شبانه و اخاذی با فیلم سیاه دختر دانشجو
فیلم گروگانگیری مسلحانه دختر جوان در استاد معین تهران
همسرم ، آزاده را با مرد غریبه در خانه ام دیدم ، سرش را بریدم
علت فرار پروانه از شوهر پورشه سوار ، در ماه عسل پاریس و ونیز چه گذشت ؟
افشای علت وحشتناک طلاق های صوری در مازندران لو رفت !
ماجرای تلخ فروش خواهر کوچکتر به ۷ مرد هوسباز
دعوای همسر اول و دوم یک مرد در دادگاه ؛ راز پنهانی همسر دوم چه بود ؟
چرا مرد ، قاتلِ همسر دومش شد ؟ راز عجیب پزشکی قانونی !
تکه پاره شدن دختربچه گلفروش توسط سگ ولگرد در شهرری + عکس دلخراش
آخرین صحبتهای پدر غزاله شکور درباره حکم اعدام آرمان
سپیده دختر ته تغاری من ، عروس موقت مردها شد !
صدای ناله ی زن از صندوق عقب ماشین ، راز پنهانی مرد را برملا کرد
logo-samandehi