دختر جوان پسر هوسران را به قتل رساند/پایان دوستی فیس بوکی

تاریخ نشر :جمعه 25 اکتبر 2013 مشاهده : 88
دختر جوان پسر هوسران را به قتل رساند/پایان دوستی فیس بوکی حوادث روز
یک دختر درس خوانده و آرام که از سایه خود میترسید، یک مرتبه مردی غریبه را از تراس طبقه سوم به پایین پرت میکند! این سرانجام یک دوستی خاموش اینترنتی است.به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ من دختری بودم که شب ها رویاهای زیادی می دیدم و صبح آن را زیر خاک مدفون می کردم ….دنیا را […]
یک دختر درس خوانده و آرام که از سایه خود میترسید، یک مرتبه مردی غریبه را از تراس طبقه سوم
به پایین پرت میکند! این سرانجام یک دوستی خاموش اینترنتی است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران؛ من دختری بودم که شب ها رویاهای زیادی می دیدم و صبح آن را زیر خاک
مدفون می کردم ….
دنیا را خائنی می دیدم که هیچ وقت از من حمایت نمی کرد ، نقشه هایم را می خواند و
لو می داد …
امتحاناتم تمام شده بود و من چیزی نداشتم که باهاش ذهنم مشغول باشه و دلتنگیام را فراموش کنم .
مامانم که دید دمق نشستم ، گفت: می خواهی فردا یه مهمونی مفصل بگیرم ؟ جمع مان جمع می شه
و خوش می گذره ! حوصله ات هم سر جایش میاد ” ناراحت شدم.
غرغر کردم که: می گم حوصله ام سر رفته، آن وقت شما می خواهید مهمان بازی کنید؟ بابا، از آن
یکی اتاق، صدای فریاد مرا که شنید، آمد و گفت: عجب دوره زمانه ای شده ها! توی جوانی، سر ما
درد می کرد برای دور هم جمع شدن و خاطره تعریف کردن و بازی های دسته جمعی.
معلوم نیست شما جوان ها چتان شده!؟ حوصله حرف های تکراری پدر و مادرم را نداشتم؛ از خانه زدم بیرون
؛ نمی فهمیدم چند قدم برداشتم ؛ رسیدم در کافی نت مجید آقا ؛ کافی نت شلوغ بود و همان
یک دستگاهی که مجید آقا همیشه برای من نگه می داشت ، منتظر من بود ، طبق معمول تا رسیدم
پای کامپوتر نفسش را گرفتم و رفتم توی چت روم تا ببینم کدام یک از بچه ها آن لاین هستند.
رضا ، احمد ، حسن و ….
زیاد برام مهم نبودند؛ تااینکه همان دوست همیشگیم را که همیشه منتظر آن لاین شدنش بودم ، دیدم ؛ “
افشین” ! تا صفحه باز آن را دیدم چشمم برق زد ؛ دیگه وقتی با دوستام چت می کردم پیشنهادهای
مسخره شان مثل بریم سینما و…
باعث سر گرمیم نمی شد .
با اینکه موقع ناهار بود و دایما به مادرم که نگران برگشتن به خونه بود رد تماس می زدم با
دوست جنتلمنی که پیدا کرده بودم سرگرم شدم ….
هنوز خودش را بعد یک ماه ندیده بودم ولی دوستی هایمان هر روز در باز و بسته شدن صفحاتی در
صفحه ای که تمام دلخوشیم شده بود محکم و محکم تر می شد.
پسری ظاهرا آرام و مظلوم با چشمهای قهوه ای و عینک بدون فریم.
اولین بار که عکس او را در صفحه فیس بوکم دیدم برای دیدن مرد رویاهایم سر از پا نمی شناختم
، ولی با خودم گفتم بذار بیش تر بشناسمش .
افشین که نام اصلی اش “سیامک ” بود خودش را استاد یکی از دانشگاه های معتبر معرفی کرده و می
گفت پسری پولدار و صاحب یک مرکز تجاری است .
ما بیشتر از درس و کار و زندگی روزمره حرف میزدیم.
او هم خیلی صبور بود.
کمتر شکایت از چیزی میکرد یا عصبانی میشد.
فقط میدانم از نیش پشه خیلی عصبانی میشد! از پارتی بازی هم نفرت داشت.
میخواست آدمها را با لیاقتشان بشناسند و هر کس در جایگاه خودش باشد.
وقتی اینجوری نمیشد غصه میخورد،اما اصلا افسرده نبود.
مادرش را خیلی دوست داشت…
و به من بسیار ابراز علاقه می کرد….
بالاخره روز بر آورده شدن آرزوهایم فرا رسید سر از پا نمی شناختم محل قرارمان خانه افشین تو ظفر بود
….
وقتی آن پسر را دیدم ، جا خوردم از تعجب داشتم سکته می کردم ؛ پرسیدم شما افشین هستید؟ گفت
: آره؛ گفتم اما اصلا شبیه عکستون نیستید ؛ جواب داد آدم ها نباید دل به حرف ها و صورت
ها ببندند ، دنیا پر از دروغ ؛ آدم ها با همین دروغ هاشون در کنار هم به قول خودشان
زندگی مسالمت آمیز می کنند .
یه قطره اشک سمج از گوشه چشمام چکید ….
چشمم را از روی نفرت انداختم پایین و نگامو دوختم به سرامیک های کثیف کف اتاق ….
چقدر کثیف بودن …
درست عین دل بعضی از آدما .
او با نگاه هوس بازش به من نزدیک شد و خواست نیت بی شرمانش عملی کنه ؛ با این کار
مخالفت کردم و خواستم با دادو فریاد کمک بگیرم اما او با چاقویی که در دست داشت من را تهدید
کرد؛ هیچ‌کس به غیراز ما دو نفر در آن خانه نبود و صدای کمک‌خواهی‌ام به جایی نمی‌رسید برای همین شروع
به گریه و التماس کردم و از او خواستم اندکی صبر کند و قول دادم ……..
افشین رفت سمت پنجره های قدی و بزرگ که در انتهای سالن بود ؛ پرده های طلایی – سفید رنگ
اونو پوشونده بود ؛پرده ها رو زد کنار ، پنجره را باز کرد و به کارگرا که داشتن کار میکردن
نگاه کرد و شروع کرد به سیگار کشیدن ، هر پک سیگارش نفس های من را بیش تر به شماره
می انداخت ،من هراسان از زندگیم که قرار بود به دست مردی کلاهبردار پر پر بشه ؛ نمی دانستم چه
کار کنم …
ناگهان پنجره باز اتاق توجهم را جلب کرد ، یک دفعه به ذهنم رسید ؛ این دفعه برای اولین بار
بخت با من یار شد با سرعت تمام دستهایم را به کمر افشین فشار دادم او هول شده بود ،
نتوانست خودش را نجات دهد.
با دیدن پیکر خون آلود افشین ،من هم بین همهمه آدم ها گم شدم .
بهوش که آمدم ؛ دستبند روزگار را روی دستام حس کردم و نگاهم بی اختیار به پلیسی که کنارم ایستاده
بود گره خورد ….
حالا نمی دانم بی گناهم یا گنهکار …..
اول فکر کردم یه خواب ولی وقتی قطره اشکی را که روی صورتم سر می خورد حس کردم متوجه شدم
نه بیدارم .
حالا من موندم پشت پرده سرنوشت و روزگار خاکستری ام که نمی دانم چطور باید سپری کنم ……
سرهنگ ” نیک نفس ” در اظهار نظری بیان داشت : دلبستگی های بوجود آمده در دوستی های اینترنتی در
دراز مدت ممکن است با عث سوء استفاده افراد فرصت طلب شود و در تجربه این دوستی ها، فرصتی برای
انتخاب و شناخت صحیح دختر و پسر از یکدیگر به وجود نمی آید.
این مقام مسوول ادامه داد : معمولا افراد در این گونه دوستی ها فقط ادعا می کنند که ارتباطشان با
انگیزه ازدواج است و این رابطه بیش تر بر عشق ورزی کور استوار می باشد و عنصر خرد ورزی و
عقلانیت در تصمیم گیری های اینچنینی وجود ندارد .
سرهنگ نیک نفس ادامه داد : دوستی های اینترنتی نه تنها مشکلی را برای پسران و دختران حل نمی کند
، بلکه اگر هم این روابط به ازدواج بیانجامد ، در زندگی مشترک سوء ظن و بی اعتمادی را برای
دو طرف به همراه دارد .
رییس مرکز تشخیص و پیشگیری پلیس فتا ناجا با اشاره به اینکه معمولا دوستی های اینترنتی با انگیزه تفنن ،
سرگرمی و هوسرانی شکل می گیرد ، تصریح کرد : عمر این دوستی ها بسیار کوتاه است و آنچه که
در پی آن باقی می ماند تعارض فکری واحساسی دختران و پسران و از دست دادن اعتماد به نفس و
به وجود آمدن بدبینی در بین آنهاست .
وی بیان داشت : برای پیشگیری از چنین آسیب هایی باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حیاتی‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌
شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و آنها را در برابر آسیب های اجتماعی واکسینه
کنند.
این مقام ارشد انتظامی ادامه داد : : در این باره جامعه ، خانواده ، وسازمان های مسوول می توانند
با تقویت‌ ارزش‌های‌ اخلاقی، معنوی‌ و انسانی‌ و سست‌ گردانیدن‌ معیارهای‌ مادی‌ در نظر جوانان، تقویت‌ و توسعه‌ مراکز ورزشی‌
و تفریحی‌ و برنامه ‌ریزی‌ صحیح‌ برای‌ اوقات‌ فراغت‌ آنها ، ارائه‌ خدمات‌ رفاهی‌ و اجتماعی‌ جهت‌ برطرف ‌کردن‌ کمبودهای‌
عاطفی‌ کودکان‌ و نوجوانان، پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌ و اعتماد به ‌نفس‌ کودک‌ و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه جلوی
منزوی شدن جوانان در اجتماع و روی آوردن آنها به دوستی ها در فضای مجازی را بگیرند .
2013-10-25 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد ! تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد !
نزاع های خیابانی به دلایل کودکانه و تنها از روی احساسات می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشند که در این چاقوکشی در مشهد شاهد آن بوده ایم.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
برای انتقام از همسرم ، زنان تهرانی را به دام می انداختم !
رسوایی جنسی برادر خواننده مشهور زن ؛ با دختر ۱۱ ساله ی همسرش !
اولین فیلم از هتل قرنطینه ای کرونا در تهران
شرط بخشش آرمان ، قاتل غزاله شکور اعلام شد
تجاوز پارسا به لیلا در پارتی شبانه و اخاذی با فیلم سیاه دختر دانشجو
فیلم گروگانگیری مسلحانه دختر جوان در استاد معین تهران
همسرم ، آزاده را با مرد غریبه در خانه ام دیدم ، سرش را بریدم
علت فرار پروانه از شوهر پورشه سوار ، در ماه عسل پاریس و ونیز چه گذشت ؟
افشای علت وحشتناک طلاق های صوری در مازندران لو رفت !
ماجرای تلخ فروش خواهر کوچکتر به ۷ مرد هوسباز
دعوای همسر اول و دوم یک مرد در دادگاه ؛ راز پنهانی همسر دوم چه بود ؟
چرا مرد ، قاتلِ همسر دومش شد ؟ راز عجیب پزشکی قانونی !
تکه پاره شدن دختربچه گلفروش توسط سگ ولگرد در شهرری + عکس دلخراش
آخرین صحبتهای پدر غزاله شکور درباره حکم اعدام آرمان
سپیده دختر ته تغاری من ، عروس موقت مردها شد !
صدای ناله ی زن از صندوق عقب ماشین ، راز پنهانی مرد را برملا کرد
logo-samandehi