رفتم کلفتی اما آبروی خودم و شوهرم را بردم / به دخترم رویا و حمید چه بگویم

تاریخ نشر :چهارشنبه 31 آگوست 2016 مشاهده : 95
رفتم کلفتی اما آبروی خودم و شوهرم را بردم / به دخترم رویا و حمید چه بگویم حوادث روز
رفتن آبروی خود و شوهر با سرقت سن؟ اشکهایم را پاک کردم.نمی دانستم از کجا شروع کنم، لیوان آب سرد را با چند جرعه سرکشیدم، قدری آرام شدم، نگاهی به اطراف انداختم، کسی جز خانم مشاور کلانتری داخل دایره مشاوره نبود.دوست داشتم کسی مرا درک کند هرچند سرقت کرده بودم!۱۰ سالی می شد که من […]

رفتن آبروی خود و شوهر با سرقت

سن؟

اشکهایم را پاک کردم.نمی دانستم از کجا شروع کنم، لیوان آب سرد را با چند جرعه سرکشیدم، قدری آرام شدم،
نگاهی به اطراف انداختم، کسی جز خانم مشاور کلانتری داخل دایره مشاوره نبود.دوست داشتم کسی مرا درک کند هرچند
سرقت کرده بودم!۱۰ سالی می شد که من و حمید با هم ازدواج کرده بودیم ، حمید کارگر یکی از
کارخانه های شهرمان بود که ورشکستگی کارخانه، او را از کاربی کار کرده بود.روزها سرگذر می ایستاد تا شاید او
را برای کارگری ببرند و بتواند با لقمه حلال من و دختر ۸ ساله ام رؤیا را سیر نگه دارد.دلم
برای حمید خیلی می سوخت، هر روز که می گذشت احساس می کردم چند ماه پیرتر شده است!دوست داشتم به
او کمک کنم؛ بالاخره هرطوری بود حمید را راضی کردم و کاری در یکی از خانه های شمال شهر دست
و پا کرده و به عنوان نظافت چی مشغول به کار شدم.فاطمه خانم، زن صاحب خانه خیلی مهربان بود؛ وضعیت
ما را می دانست به همین خاطر سفارش مرا به شوهرش مصطفی کرده بود و به هر طریقی دنبال بهانه
می گشتند که علاوه بر حقوق ثابتم که ۵۰۰ هزار تومان در ماه بود از نظر مالی کمکم کنند که
من هم خجالت نکشم.چند ماه نگذشته بود که مرا به عنوان عضوی از اعضای خانواده شان قبول کرده بودند، وضعیت
مالی ماهم رفته رفته بهتر شد.دخترم رؤیا چند روزی بود که بهانه گیری می کرد و مدام از من می
خواست برایش تبلت بخرم.چندبار تبلت دست دوستانش دیده بودم که با حسرت به آنها نگاه می کرد، دیگر تحمل اشک
های دخترم را نداشتم، با کمی دور زدن درخیابان و سفارش این و آن یک تبلت برایش خریدم و قرار
شد پولش را قسطی هر ماه از حقوقم بپردازم.صاحب خانه هم کرایه خانه را زیاد کرد، قسط اجاره خانه و
قسط تبلت با هم خیلی سنگین بود.نمی دانم چه شد که این فکر احمقانه به سرم زد! گردنبند فاطمه خانم
را چند بار دیده بودم، برق آن چشمانم را خیره می کرد.آن روز لعنتی گردنبند را از روی میز اتاق
خوابشان برداشتم و با خود به خانه بردم، فکر کنم ده میلیونی می ارزید، اگه می فروختمش همه مشکلاتم حل
می شد؛ قسط خانه، قسط تبلت و…
چند تکه از وسایل خانه رو هم می شد نو کرد.چند روز بود که فاطمه خانم با من سرسنگین شده
بود انگار به من شک کرده بود.باید هرچه سریعتر از شر گردنبند خلاص می شدم آن را به طلا فروشی
بردم تا بفروشم، صاحب مغازه فاکتور خرید از من خواست که من نداشتم.شاگرد طلافروشی در لحظه ای چشم به هم
زدن، دور از چشم صاحب مغازه گردنبند را به دو میلیون از من خرید و من به سرعت از آنجا
دور شدم.تنها یک هفته نگذشته بود که نمی دانم چطوری همه چیز لو رفت، و مرا به جرم سرقت
دستگیر کردند…
حالا دیگر رؤیاهایم به کابوسی و تبلت قسطی بلای جانم شد، نمی دانم به شوهرم حمید چه بگویم و چطور
دوباره به چشم فاطمه خانم نگاه کنم؟ای کاش زمان به عقب بر می گشت!

رکنا

2016-08-31 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد ! تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد !
نزاع های خیابانی به دلایل کودکانه و تنها از روی احساسات می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشند که در این چاقوکشی در مشهد شاهد آن بوده ایم.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
برای انتقام از همسرم ، زنان تهرانی را به دام می انداختم !
رسوایی جنسی برادر خواننده مشهور زن ؛ با دختر ۱۱ ساله ی همسرش !
اولین فیلم از هتل قرنطینه ای کرونا در تهران
شرط بخشش آرمان ، قاتل غزاله شکور اعلام شد
تجاوز پارسا به لیلا در پارتی شبانه و اخاذی با فیلم سیاه دختر دانشجو
فیلم گروگانگیری مسلحانه دختر جوان در استاد معین تهران
همسرم ، آزاده را با مرد غریبه در خانه ام دیدم ، سرش را بریدم
علت فرار پروانه از شوهر پورشه سوار ، در ماه عسل پاریس و ونیز چه گذشت ؟
افشای علت وحشتناک طلاق های صوری در مازندران لو رفت !
ماجرای تلخ فروش خواهر کوچکتر به ۷ مرد هوسباز
دعوای همسر اول و دوم یک مرد در دادگاه ؛ راز پنهانی همسر دوم چه بود ؟
چرا مرد ، قاتلِ همسر دومش شد ؟ راز عجیب پزشکی قانونی !
تکه پاره شدن دختربچه گلفروش توسط سگ ولگرد در شهرری + عکس دلخراش
آخرین صحبتهای پدر غزاله شکور درباره حکم اعدام آرمان
سپیده دختر ته تغاری من ، عروس موقت مردها شد !
صدای ناله ی زن از صندوق عقب ماشین ، راز پنهانی مرد را برملا کرد
logo-samandehi