شب تولد ۱۹ سالگی ام در خانه فرزاد تمام هستی ام را از دست دادم

تاریخ نشر :چهارشنبه 09 نوامبر 2016 مشاهده : 92
شب تولد ۱۹ سالگی ام در خانه فرزاد تمام هستی ام را از دست دادم حوادث روز
رابطه پنهانی با فرزاد و از دست دادن همه چیز از این که می خواستم به دانشگاه بروم، خیلی خوشحال بودم، اما پدر و مادرم در عین خوشحالی، نگران به نظر می رسیدند چراکه برای اولین بار من از آن ها جدا می شدم و مجبور بودم در شهر دیگری دور از خانواده ام زندگی […]

رابطه پنهانی با فرزاد و از دست دادن همه چیز

از این که می خواستم به دانشگاه بروم، خیلی خوشحال بودم، اما پدر و مادرم در عین خوشحالی، نگران به
نظر می رسیدند چراکه برای اولین بار من از آن ها جدا می شدم و مجبور بودم در شهر دیگری
دور از خانواده ام زندگی کنم.آن زمان، علت نگرانی مادرم را نمی فهمیدم و فقط به پیشرفت در زندگی می
اندیشیدم.اما با ورودم به دانشگاه، حرف ها و نصایح مادرم را نادیده گرفتم و با برقراری رابطه غیراخلاقی، تمام
هستی و آبرویم را از دست دادم و…
دختر ۱۹ساله ای که نگرانی و اضطراب سراسر وجودش را فرا گرفته بود و با التماس سخن می گفت، در
تشریح ماجرای دوستی اش با پسری شیاد، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری جهاد مشهد گفت: سال اول دانشگاه بودم
و مدتی از رفتنم به شهرستان می گذشت که یک روز در مسیر رفتن به دانشگاه، با پسری که سه
ترم بالاتر از من بود آشنا شدم.او هم اهل مشهد بود و برای تحصیل در شهرستان، منزلی را اجاره کرده
بود.فرزاد پسری شیک پوش و مودب بود و با خودرو خودش به دانشگاه رفت و آمد می کرد.او چندین مرتبه
مرا با خودروی گران قیمتش از دانشگاه به خوابگاهم رسانده بود که یک روز در مسیر راه از من شماره
تلفن پدرم را برای خواستگاری گرفت.من از این موضوع خیلی خوشحال شدم و رابطه ام با او بیشتر شد
چراکه اعتماد مرا جلب کرده بود و همیشه می گفت به زودی ما با هم ازدواج می کنیم.در این میان،
هر زمان که قصد خرید و یا کاری داشتم، او مرا همراهی می کرد.این گونه بود که دوستی و رابطه
ما صمیمانه شده بود.فرزاد با دادن هدیه های گران قیمت، مرا بیشتر وابسته خودش می کرد و من هم با
اطمینان او را به عنوان نامزدم در بین دوستانم معرفی می کردم.با وعده های فرزاد هر روز امیدوارتر می شدم
که به زودی به خواستگاری ام می آید.یک شب فرزاد در یک کافی شاپ با من قرار گذاشت تا در
آن جا با هم در مورد برنامه های خواستگاری و ازدواج صحبت کنیم.با ورودم به کافی شاپ متوجه حضور دوستانم
نیز شدم که در آن موقع فرزاد با آوردن کیک تولد و برگزاری جشن، مرا غافلگیر و خوشحال کرد.آن شب
به من و دوستانم خیلی خوش گذشت.بعد از پایان جشن، فرزاد مرا به خوابگاه برد اما دیروقت بود و در
خوابگاه بسته بود، قصد داشتم سرایدار را از خواب بیدار کنم که فرزاد مانعم شد و گفت اگر در بزنی
باید تا صبح پاسخ سوال های مسئول خوابگاه را در مورد دیرآمدنت بدهی، از این رو او پیشنهاد داد که
به خانه او بروم و شب را در آن جا بمانم، خودش هم به خانه دوستش می رود.با قبول این
پیشنهاد، به سوی خانه فرزاد حرکت کردیم و پا به خانه ای گذاشتم که با نیرنگ و فریب فرزاد، تمام
هستی ام را از دست دادم.سپس او عنوان کرد که بعد از پایان امتحانات به خواستگاری ام می آید و
ما خیلی زود ازدواج می کنیم.اکنون با گذشت ۱۵روز از پایان امتحانات او نه تنها خودش را پنهان کرده که
حتی جواب تلفنم را هم نمی دهد.حالا نمی‌دانم به پدر و مادرم چه بگویم و از شما کمک می خواهم
تا…

رکنا

2016-11-09 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
۸ سال بلاتکلیفی آرین قاتل زن جوان در زندان ۸ سال بلاتکلیفی آرین قاتل زن جوان در زندان
در این مطلب درباره آرین قاتل زن جوان که 8سال بلاتکلیف است صحبت می کنیم
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
زنان کارتن خواب تهرانی کرونایی، آواره کف خیابان ها
مرگ مشکوک زن تنها و مطلقه در خانه اش با تزریق داروی زیبایی
قتل وسط دور دور زدن با سانتافه امانتی در عظیمیه کرج
پیدا شدن پیکر بی جان ۶ نفر از نیروهای اداره برق کرمان
پایان تلخ دوستی اینستاگرامی با پیشنهاد بی شرمانه
تیراندازی در مراسم عزا ,شلیک هزاران گلوله در مراسم فاتحه خوانی در هندیجان
اتهام جنسی دختر نوجوان ۱۶ساله علیه پسر ۲۴ساله
کشتن زن تهرانی به سبک داعش به طرز وحشتناکی
دستگیری همسر میلاد حاتمی سحر در فرودگاه اوکراین
تصادف در یافت آباد ؛ زنی که با پرایدش به یک صف نانوایی برخورد کرد
ماجرای پیدا شدن گوشی موبایل «مقتول» در جیب مسافر مترو در تهران
همسرم را کشتم تا با دختری که عاشقش بودم ازدواج کنم
سقوط زن جوان به چاه باریک و عمیق در منزل مسکونی شان
متهم به قتل همسر از دادگاه طلب بخشش کرد
اسید پاشی روی همسر و کور شدن مرد تهرانی با انگیزه مهاجرت
قتل گدای میلیونر تهرانی در زیر زمین خانه ویلایی اش
logo-samandehi