کودکی که می‌خواهد مادر خوبی برای عروسکش باشد

تاریخ نشر :پنج‌شنبه 08 جولای 2010 مشاهده : 42
کودکی که می‌خواهد مادر خوبی برای عروسکش باشد حوادث روز
کودکی که می‌خواهد مادر خوبی برای عروسکش باشد خبرگزاری فارس: در راهروی دادگاه به ناپایداری سراب زندگی، به سستی و از هم گسیختگی زندگی توجه نمی‌کنم زیرا کودکانی آنجا نشسته‌اند که از ترس پدر و مادر پشت چادر غریبه‌ای پنهان می‌شوند، آن غریبه کسی نیست جزء یک مددکار…زندگی با عشق و امید آغاز می‌شود؛ با […]
کودکی که می‌خواهد مادر خوبی برای عروسکش باشد خبرگزاری فارس: در راهروی دادگاه به ناپایداری سراب زندگی، به سستی و
از هم گسیختگی زندگی توجه نمی‌کنم زیرا کودکانی آنجا نشسته‌اند که از ترس پدر و مادر پشت چادر غریبه‌ای پنهان
می‌شوند، آن غریبه کسی نیست جزء یک مددکار…
زندگی با عشق و امید آغاز می‌شود؛ با تولد کودک، شیرین‌تر می‌شود؛ گاهی خانواده‌ای کوچک از این اجتماع بزرگ با
حسرت به کودکان دیگر چشم می‌دوزند تا شاید روزی دستان کودکشان را نوازش کنند و گاهی نتیجه نمی‌دهد و زندگی
بدون داشتن کودک به پایان می‌رسد.
در راهروی دادگاه به ناپایداری سراب زندگی، به سستی و از هم گسیختگی زندگی توجه نمی‌کنم زیرا کودکانی آنجا نشسته‌اند
که از ترس پدر و مادر پشت چادر غریبه‌ای پنهان می‌شوند، آن غریبه کسی نیست جزء یک مددکار…
در میان کودکان، دختر بچه‌ای کوچک با موهای بافته شده و چشمانی سیاه‌ مرا به سوی خود کشاند.
هرچه به او نزدیکتر می‌شوم ترس و وحشت در چشمان کودک افزایش می‌یابد و کودک خود را در زیر چادر
مددکار پنهان می‌کند.
در جست‌وجوی علت فرار کودک،‌ پشت سر خود سنگینی سایه‌ای را احساس کردم، کودک می‌گریزد از مردی قد بلند !
مددکار آنها را به نشستن در صندلی مقابل راهنمایی می‌کند،‌ دوباره نگاهم به نگاه کودک پیوند می‌خورد و گل لبخندی
کمرنک روی لبان او شکوفه می‌کند، مددکار او را نوازش کرد و او را آرام بر روی صندلی کنار خود
نشاند.
با هدیه شکلاتی خود را میهمان دنیای پرغصه کودک می‌کنم؛ دستان کبود کودک و گردن سوخته او لبخند دلربایش را
کمرنگ جلوه می‌دهد.
«دلیل فرار این دخترک از والدینش چیست؟» مددکار می‌گوید: «متأسفانه این کودک بارها از سوی والدینش تنبیه شده است.» مددکار
می‌گوید و ذهن من از سنگینی کلمات می‌گریزد.
«با جیغ و فریادهای کودک در خانه و ناله‌هایش همسایه‌ها در جریان موضوع قرار گرفته‌اند که بعد از مشاوره و
درمان پزشکی و تأیید پزشکی قانونی متوجه شدیم که کودک به مدت ۷ الی ۸ ماه که توسط پدر با
سیگار مورد آزار جسمی قرار گرفته است و مادر کودک هم به بهانه‌های مختلف تمام بدن کودک را مورد آزارهای
جسمی از جمله سوزاندن و داغ کردن قرار داده است.» دخترک ۴ – ۵ ساله به نظرمی‌آید.
او را زهرا صدایش می‌کنند.به آرامی دستم را به نشانه‌ دوستی به سمت زهرا دراز می‌کنم و او هم مشتاقانه
دستم را در میان پنجه خود می‌فشارد.
«زهرا چه کسی را دوست داری؟» نگاهی به مددکار می‌کند، چشم از او می‌گیرد و می‌‌گوید: «این را».
بعد عروسکش را به من نشان می‌دهد.
« زهرا دستت چی شده؟» مظلومانه می‌گوید: «مامانم زده» صورتش در بغضی کودکانه مچاله می‌شود،‌ اشک در چشمانش می‌دود و
می‌گوید: «من مامانم را دوست ندارم».
با صدای قاضی به خود می‌آیم .
آنها را به داخل اتاق فرا خوانده‌اند.
قاضی، از دلیل آزار جسمی فرزندشان می‌پرسد، مرد که در جایگاه ایستاده با صدایی لرزان می‌گوید: «نمی‌دانم، خسته بودم و
کار و مشکلات بر من فشار آورده بود، وقتی به خانه می‌آمدم حوصله سر و صدا را نداشتم و همسرم
هم دائم از کودکمان گله می‌کرد من هم بی‌محابا عصبانی می‌شدم و کودک خود را آزار می دادم».
« این هم شد دلیل؟» مرد جوابی ندارد، مگر دخترک جز محبت چه چیزی را از پدر می‌خواست؟ طنین صدای
گریه‌ مادر زهرا، ما را به خود می‌آورد، نالان می‌گوید: «اشتباه کردم، ما فرزندمان را دوست داریم مگر جز زهرا
فرزند دیگر هم داریم».
خیز برمی‌دارد تا دل‌ را به هوای کودکش آرام کند اما کودک می‌گریزد و آغوش مددکار را پناه می‌گیرد.
قاضی زن را به نشستن و دوری از فرزندش فرا می‌خواند: «درست است که شما والدین این کودک هستید ولی
طبق قوانین و ضوابط این کودک از حقوق خاصی برخوردار است که جامعه در مقابل این قوانین از این کودکان
ناتوان دفاع می‌کند و طبق قانون این کودک فعلاً به شما تعلقی ندارد».
زهرا کوچولو بهت زده به همه نگاه می‌کند، قاضی این بار از زهرا می‌پرسد: «زهرا تو در خانه چه کار
می‌کردی؟»، همه تعجب می‌کنند.سوالی تعجب آوراست.
با الفاظی کودکانه شمرده شمرده می‌گوید: «من فقط بازی می کردم، اگر با صدای بلند می‌خندیدم مامان اخم می‌کرد، گاهی
هم می‌خواستم با بابا بازی کنم اما او مرا کتک می‌زد» -«زهرا دستت چی شده؟» -«پدر با سیگار خود دست
مرا سوزوند.حواسم نبود و پام به جاسیگاری بابا خورد عصبانی شد و سیگار را رو دست من گذاشت.» قاضی برمی‌خیزد،
از اتاق بیرون می‌رود و بعد از چند دقیقه بازمی‌گردد، زهرا آن‌چنان غرق عروسک‌بازی است که این رفت‌وآمد را توجهی
ندارد، فقط هر از گاهی از نگاه پدر و مادر می‌گریزد.
سرپرستی زهرا با حکم قاضی به شخص دیگری سپرده شد.
-« زهرا با من دوستی؟» -«بله» -«پدر و مادرت را دوست داری؟» به عروسکش نگاهی می‌اندازد، می‌خندد و می‌گوید: «بله
آخه مریم جون (مددکار) گفته که اون موقع بابا و مامان عصبانی بودن » با جمله‌ای دیگر مرا به سکوت
فرا می‌خواند:« من می‌خوام برای عروسکم مامان مهربونی باشم، مریم‌جون گفته خدا مامانو را دوست داره» دستان کوچک زهرا و
چشمان اشک‌آلودش زندگی را به گونه‌ای دیگر تفسیر می‌کرد گاهی یک نگاه در نزدیکی ما معنا و مفهوم بسیار دارد،
به سادگی از کنارآن نگذریم…
انسیه آبشاری انتهای پیام/
2010-07-08 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد ! تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد !
نزاع های خیابانی به دلایل کودکانه و تنها از روی احساسات می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشند که در این چاقوکشی در مشهد شاهد آن بوده ایم.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
برای انتقام از همسرم ، زنان تهرانی را به دام می انداختم !
رسوایی جنسی برادر خواننده مشهور زن ؛ با دختر ۱۱ ساله ی همسرش !
اولین فیلم از هتل قرنطینه ای کرونا در تهران
شرط بخشش آرمان ، قاتل غزاله شکور اعلام شد
تجاوز پارسا به لیلا در پارتی شبانه و اخاذی با فیلم سیاه دختر دانشجو
فیلم گروگانگیری مسلحانه دختر جوان در استاد معین تهران
همسرم ، آزاده را با مرد غریبه در خانه ام دیدم ، سرش را بریدم
علت فرار پروانه از شوهر پورشه سوار ، در ماه عسل پاریس و ونیز چه گذشت ؟
افشای علت وحشتناک طلاق های صوری در مازندران لو رفت !
ماجرای تلخ فروش خواهر کوچکتر به ۷ مرد هوسباز
دعوای همسر اول و دوم یک مرد در دادگاه ؛ راز پنهانی همسر دوم چه بود ؟
چرا مرد ، قاتلِ همسر دومش شد ؟ راز عجیب پزشکی قانونی !
تکه پاره شدن دختربچه گلفروش توسط سگ ولگرد در شهرری + عکس دلخراش
آخرین صحبتهای پدر غزاله شکور درباره حکم اعدام آرمان
سپیده دختر ته تغاری من ، عروس موقت مردها شد !
صدای ناله ی زن از صندوق عقب ماشین ، راز پنهانی مرد را برملا کرد
logo-samandehi