گفت‌وگو با زورگیری که ۵۰۰ نفر را تیغ زده است

تاریخ نشر :سه‌شنبه 17 سپتامبر 2013 مشاهده : 69
گفت‌وگو با زورگیری که ۵۰۰ نفر را تیغ زده است حوادث روز
«…سه نفر، هفت نفر، شاید هم ۱۰ نفر.نمی دانم، شاید همین حدود آدم ها بودند که گرفتار بی پولی من شدند.برای خودم قانون هم داشتم.به پیرمرد و پیرزن کاری نداشتم.سراغ کسی حوالی بیمارستان و داروخانه نمی رفتم.یک بار هم وقتی از دست زنی گوشی موبایل گرفتم، وقتی با گریه قسم خورد که دخترم مریض است […]
«…
سه نفر، هفت نفر، شاید هم ۱۰ نفر.
نمی دانم، شاید همین حدود آدم ها بودند که گرفتار بی پولی من شدند.
برای خودم قانون هم داشتم.
به پیرمرد و پیرزن کاری نداشتم.
سراغ کسی حوالی بیمارستان و داروخانه نمی رفتم.
یک بار هم وقتی از دست زنی گوشی موبایل گرفتم، وقتی با گریه قسم خورد که دخترم مریض است و
تلفن را لازم دارم، دلم سوخت، برگشتم و گوشی را پس دادم.
من زورگیر بودم، قبول اما آدم هم بودم…
» به گزارش اعتماد، اینها را حسن ۱۸ ساله، معروف به «برفی» می گفت.
بزرگ شده پاکدشت ورامین و به دنیا آمده در هرات افغانستان.
کسی که پلیس معتقد است از بیش از ۵۰۰ نفر زورگویی کرده اما خودش می گوید سه، چهار نفر را
بیشتر یادش نیست.
از این ۵۰۰ نفر تا آن ۳ نفر، فاصله زیاد است.
فاصله یی به اندازه حکم زندانی چندساله یا مجازاتی سنگین تر.
حالاحسن دستبند بر دست و پابند بر پا رودرروی خبرنگار «اعتماد» ایستاده و از زندگی و سال هایی می گوید
که باعث شد در ۱۸ سالگی، صدها نفر باشند که آرزوی محکومیتش را داشته باشند.
تا حالاچند فقره زورگیری کردی؟ سه نفر، هفت نفر نمی دانم، شاید هم بیشتر.
همین حدود بودند.
ولی تو متهم به ۵۰۰ فقره زورگیری هستی.
واقعا یادم نیست چند نفر بودند.
آنقدر زیاد هستند که حسابش از دستت خارج شده ؟ بیشتر کجاها زورگیری می کردی؟ به خدا زیاد نبودند.
بیشتر شهر ری، ولی شمال و مرکز تهران هم بودیم.
چرا به برفی معروف شدی؟ نمی دانم، هر کدام از ما یه اسمی داریم که با اسم اصلی مان شناخته
نشویم و این هم اسم ما است.
چند وقت است از مردم خفت گیری می کنی؟ پیش از آن چه می کردی؟ از بهمن ماه سال گذشته
شروع کردیم.
من در مغازه ساعت سازی کار می کردم.
تا چه زمانی در ساعت سازی بودی؟ اخراج شدی؟ نه.
صاحب کارم نمی دانست خفت گیری می کنم.
تا زمانی که دستگیر شدم و به اینجا آمدم در مغازه کار می کردم.
این قمه ها و ساطور هایی را که اینجا چیده اند از مخفیگاه های تو و همدستانت پیدا کرده اند.
وقتی با اینها مردم را زخمی می کردی به این فکر نمی کردی که روزی به دام پلیس می افتی؟
همیشه می خواستم این کار را تمام کنم و همیشه می گفتم این بار آخر است ولی باز هم می
دیدیم و وسوسه می شدیم.
تا حالاشده بود دلت برای کسی که داری زخمی اش می کنی بسوزد؟ آره، خیلی.
یک مورد که دلت سوخت را تعریف کن.
یک بار موبایل زنی را زدم و دستش را با چاقو خط انداختم.
وقتی ترک موتور نشستم شنیدم با گریه می گوید دخترم بیمارستان است و به تلفنم نیاز دارم و قسمم داد
برگردم.
پس از گذشتن از یک خیابان، دور زدم و گوشی اش را بهش برگرداندم.
مرد و زن برایت فرقی نداشت؟ همه را مجروح می کردی و اموال شان را می دزدیدی؟ من هیچ وقت
از سالمندان سرقت نمی کردم.
به خدا از پلیس بپرسید بهتان می گوید.
هیچ کدام از مالباخته ها سالمند نیستند.
من اصلاسراغ پیرمردها و پیرزن ها نمی رفتم.
تو که شغل داشتی و در ساعت فروشی بی دردسر کار می کردی چرا رفتی سراغ زورگیری که امروز به
این گرفتاری بیفتی؟ من سر کار می رفتم و راضی بودم.
یک بار یکی از دوستانم (اشاره به یکی از متهمان) گفت بیا برویم شارژ موبایل بدزدیم.
رفتیم شارژ دزدیدیم و بردیم فروختیم.
چند بار دیگر هم همین کار را کردیم.
به مغازه دار می گفتیم ۲۰ شارژ ۱۰ تومانی بدهد و می پریدیم ترک موتور و می رفتیم چند محله
پایین تر می فروختیم.
بعدا تصمیم گرفتیم موبایل افراد را هم بدزدیم و به همین شیوه بفروشیم.
ولی بعضی ها با ما درگیر می شدند.
این شد که از آن روز به بعد از قمه و چاقو برای ترساندن مردم استفاده کردیم.
از وقتی قمه به دست گرفتی پول بهتری به دست آوردی؟ خیلی.
چون همه تا قمه را می دیدند کیف و موبایل و لپ تاپ شان را سریع می دادند.
پول هایی که درمی آوردی را خرج چه کاری می کردی؟ همه را برای مادرم و خواهر و برادرهای کوچکم
خرج می کردم.
چند سال است پدرت را از دست داده ای؟ ۱۰ سال.
دقیقا وقتی باید می رفتم مدرسه پدرم مرد و دیگر مادرم من را به مدرسه نفرستاد.
خانواده ات هیچ وقت شک نکردند این همه پول را از کجا می آوری با توجه به اینکه نه سواد
خواندن و نوشتن داری، نه حرفه و هنری خاص؟ چرا.
یکی دو بار شک کردند ولی آنها را مطمئن کردم که پس از ساعت سازی بعدازظهرها هم کار می کنم
و به این دلیل تا دیروقت بیرون هستم.
آنها هم باور کرده بودند.
تاکنون ۱۵۰ نفر از کسانی که مجروح کرده یی و اموال شان را دزدیده یی تو را شناسایی کرده و
به اینجا آمده اند.
می گویند اتهامت محاربه است.
(متهم در حالی که بغض می کند): به قرآن من اینکاره نبودم.
می دانی محاربه چیست؟ (متهم با گریه ادامه می دهد): بله.
ولی من نمی خواهم اعدام شوم.
به خدا هیچ کس به اندازه من پشیمان نیست.
من اگر سر زندگی ام برگردم به قرآن دیگر سر کار می روم.
من نمی خواهم بمیرم.
اگر حتی یک شارژ دزدیدم مرا اعدام کنند.
2013-09-17 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد ! تازه داماد ۲۰ ساله در درگیری خونین در مشهد ، قاتل و فراری شد !
نزاع های خیابانی به دلایل کودکانه و تنها از روی احساسات می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشند که در این چاقوکشی در مشهد شاهد آن بوده ایم.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
برای انتقام از همسرم ، زنان تهرانی را به دام می انداختم !
رسوایی جنسی برادر خواننده مشهور زن ؛ با دختر ۱۱ ساله ی همسرش !
اولین فیلم از هتل قرنطینه ای کرونا در تهران
شرط بخشش آرمان ، قاتل غزاله شکور اعلام شد
تجاوز پارسا به لیلا در پارتی شبانه و اخاذی با فیلم سیاه دختر دانشجو
فیلم گروگانگیری مسلحانه دختر جوان در استاد معین تهران
همسرم ، آزاده را با مرد غریبه در خانه ام دیدم ، سرش را بریدم
علت فرار پروانه از شوهر پورشه سوار ، در ماه عسل پاریس و ونیز چه گذشت ؟
افشای علت وحشتناک طلاق های صوری در مازندران لو رفت !
ماجرای تلخ فروش خواهر کوچکتر به ۷ مرد هوسباز
دعوای همسر اول و دوم یک مرد در دادگاه ؛ راز پنهانی همسر دوم چه بود ؟
چرا مرد ، قاتلِ همسر دومش شد ؟ راز عجیب پزشکی قانونی !
تکه پاره شدن دختربچه گلفروش توسط سگ ولگرد در شهرری + عکس دلخراش
آخرین صحبتهای پدر غزاله شکور درباره حکم اعدام آرمان
سپیده دختر ته تغاری من ، عروس موقت مردها شد !
صدای ناله ی زن از صندوق عقب ماشین ، راز پنهانی مرد را برملا کرد
logo-samandehi