مشاهده : 579 ضرب المثل RSS

داستان ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

داستان ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت فال و طالع بینی
همه ما می دانیم که زمان در حال گذر است و عمر آدمی در حال سپری شدن است و دیگر بازنمی گردد. باید قدر عمر خود را بدانیم و از لحظات عمر خود بهره ببریم تا در آینده حسرت روزهای از دست رفته را نخوریم.

بسیاری از ضرب المثل ها ریشه در احساسات ما درباره این دنیا و حتی مرگ و جهان دیگر دارد . این دنیا محل گذر است و عمر آدمی به شتاب در حال پایان یافتن است. داستان ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت را در پرشین وی بخوانید.

کاربرد ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

گذشته باز نمی گردد .

داستان ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت :

در گذشته، نوشیدنی‏ها و مایعات خوراکی را در ظرف‏های مخصوصی از جنس سفال می‏ریختند
که به آن سبو می‏گفتند. به دلیل شکننده بودن سفال، اگر ضربه ‏ای به سبو می‏خورد، می‏شکست
و مایع داخل آن به زمین می‏ریخت و دیگر قابل استفاده نبود.

آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

ضرب المثل آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت

مردی پارسا بود و بازرگانی که روغن گوسفند و شهد می فروخت با او همسایگی داشت
و هر روز قدری از بضاعت خویش برای قوت زاهد می فرستاد. زاهد مقداری میخورد و باقی را در سبویی می ریخت و طرفی می نهاد.

آخر سبو پر شد. روزی به آن می‌نگریست اندیشید که: اگر این شهد روغن به ده درهم بتوانم بفروشم
و پنج گوسفند بخرم و هر کدام پنج گوسفند بزایند و از نتایج آنها رمه‌ها پیدا می کنم و زنی از خاندان
بزرگ بخواهم. لاشک پسری آید نام نیکوش نهم و علم و ادب بیاموزش و اگر تمردی نماید بدین
عصا ادب فرمایم. این فکرت چنان قوی شد که ناگهان عصا برگرفت و
از سر غفلت بر سبوی آویخته زد. در حال بشکست و شهد و روغن بر روی آن فرود آمد.

آخرین خبر

2018-12-30 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
دکتر بتول طاهریفیلم پرشین وی