داستان ضرب المثل حکایت مهمانی این بابا شده حکایت مهمانی کلاغ و روباه

مشاهده : 642
داستان ضرب المثل حکایت مهمانی این بابا شده حکایت مهمانی کلاغ و روباه فال و طالع بینی
حکایات جالب درباره ضرب المثل ها می تواند جذاب و خواندنی باشد .درباره حکایت مهمانی کلاغ و روباه در ادامه بخوانید.

امرزو هم قصد داریم یک ضرب المثل قدیمی را بررسی کنیم و داستان و ریشه به وجود آمدن آن را برای شما بازگو کنیم . با ما همراه باشید تا داستان ضرب المثل حکایت مهمانی این بابا شده حکایت مهمانی کلاغ و روباه را در پرشین وی بخوانید.

ضرب المثل حکایت مهمانی کلاغ و روباه

این مثل را به طنز درباره میزبانی
می گویند که در پذیرایی از مهمان قصور کند یا به فکر آسایش او نباشد و بی اعتنا به ذائقه
و میل مهمان، خوردنی هایی موافق میل خود در سفره نهد یا آنچه در سفره است خود، بخورد.

داستان:

روزی روباهی غلاغی را به لانه خود دعوت کرد و از قبل، آشی پخت و آماده کرد.وقتی غلاغ به لانه
روباه رفت.روباه پس از سلام و تعارف آش را روی تخته سنگی صاف ریخت و به غلاغ گفت: بفرمایید بخورید.«
‌غلا‎غ بیچاره هرچه نوک زد روی تخته سنگ چیزی نتوانست بخورد و منقارش به شدت درد گرفت و گرسنه ماند.

حکایت مهمانی کلاغ و روباه

حکایت مهمانی کلاغ و روباه

اما روباه زبانش را مالید روی تخته سنگ و همه آش را خورد.بعد از تمام شدن غذا روباه رو کرد
به غلاغ بیچاره و گفت:« ای رفیق شفیق! حالا بیا تا راه رفتن را به تو یاد بدهم.» و دُم
غلاغ بیچاره را به دُم خود بست و بنای دویدن را گذاشت.آنقدر غلاغ را توی کوه و صحرا کشید تا
از حال رفت و بعد او را از دُم خود باز کرد.پس از چند دقیقه ای که غلاغ جان گرفت
از روباه تشکر کرد و گفت: «‌ای رفیق! حلا دیگر نوبت توست که به لانه من بیایی.»‌ و خداحافظی کرد
و رفت.

داستان ضرب المثل حکایت مهمانی کلاغ و روباه

روز مقرر روباه درست سر وقت به لانه کلاغ رفت.کلاغ آشی را که درست کرده بود توی بوته خار ریخت
و به روباه گفت: « بفرمایید.» روباه که نمی دانست غلاغ چه آشی برایش پخته با حرص و ولع زبانش
را کشید روی بوته خار تا آش بخورد؛ که چشمت روز بد را نبیند.خار تیغ به زبان روباه رفت و
خون جاری شد و ولی در عوض غلاغ هی نوک زد به بوته و هر چه آش بود خورد.

بعد رو کرد به روباه گفت: «‌ خُب، این از خوراک.حال بیا تا پرواز یادت بدهم.»‌ روباه را روی بال
خود سوار کرد و به آسمان پرواز کرد.قدری که رفت به روباه گفت: « ‌زمین را چقدر می بینی؟»‌ روباه
گفت:« به قدر یک هنداونه.» باز رفت بالاتر و پرسید:« زمین را چقدرمی بینی؟»‌ روباه جواب داد:«‌دیگر نمی بینم.» غلاغ
موقع را مناسب دانست و بال خود را کج کرد و روباه را از آن بالا انداخت زمین و نیست
و نابود کرد.

مثل چیست ؟

مثل ،‌سخن کوتاه و مشهوری است که به قصه ای عبرت آمیز یا گفتاری نکته آموز اشاره می کند و جای توضیح بیشتر را می گیرد .

کلمه” مثل ” عربی است و کلمه فارسی آن “ متل ” است .
وقتی مثل گفتن صورت بی ادبانه پیدا کند آن را متلک می گویند . البته ضرب المثل یک ترکیب عربی است به معنای مثل زدن .

حکایت مهمانی کلاغ و روباه

حکایت مهمانی کلاغ و روباه

در همه زبانهای دنیا ضرب المثل فراوان است . بعضی از مثل ها در همه
زبانها به هم شباهت دارند .

هر قدر تاریخ تمدن ملتی درازتر باشد بیشتر حادثه در آن پیدا شده و
مثل های بیشتری در آن وجود دارد . و در زبان فارسی نیز ده ها هزار ضرب المثل وجود دارد .

مثل ها چند نوعند ؟

عبارت مثل گاهی کوتاه است و در دو یا سه کلمه خلاصه می شود مانند
(فیل و فنجان ) که می فهماند دو چیز از جهت کوچکی وبزرگی با هم تناسب ندارند .
این مثل در اصل دارای ۵ کلمه بوده ( آب دادن فیل با فنجان ) ولی معمولا با همان دو کلمه به اصل مثل اشاره میکند .

عبارت مثل گاهی دراز است مانند ( آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار را می کنند ولی
ارزش آنها وقت گرو گذاشتن معلوم می شود ) چون لولهنگ از سفال ساخته شده ارزشش از آفتابه که از مس است کمتر است .

مثل گاه یک عبارت ساده است و گاه یک خط شعر

( شتر در خواب بیند پنبه دانه         گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه )

سمباد سیتی ـ ستاره

2020-11-24 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
logo-samandehi