مشاهده : 55ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار

داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیارفال و طالع بینی
ضرب المثل ها نقش جالبی در زندگی ما دارند و ما همیشه از شنیدن و خواندن درباره ریشه و داستان ضرب المثل ها لذت برده ایم . با ما همراه باشید تا داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار را بخوانید.

نیازهای انسان گاهی باعث می شود که تصور کند با توجه به موقعیت و ثروتی که دارد می تواند بهترین ها را باید داشته باشد. اما گاهی زندگی افراد را در شرایطی قرار می دهد که که نه ثروت و نه پولش به او کمکی نمی کند. با پرشین وی همراه باشید تا داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار را بخوانیم.

داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار

داستان ضرب المثل:

ملک علاء الدین از فرمانروای سلسله غوریان قصد بهرامشاه کرد و بهرامشاه با او در کنار آب باران مصاف داد.
بهرامشاه با وجود این که دویست فیل جنگی داشت از علاء الدین شکست خورد و شب از شدت سرما به خانه دهقانی پناه برد.

گفت: طعام چه داری؟

مرد دهقان پنیر و پونه لب جویی آورد. چون تناول کرد به استراحت مشغول شد و از دهقان روانداز طلب کرد.

خودش را بیار ولی اسمش را نیار

داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار

نمدی به او دادند، و گفتند برو و آن گوشه‌ی چادر بخواب. بهرامشاه که توقع چنین رفتاری
را نداشت و می‌خواست به واسطه‌ی موقعیت اش بهترین غذا و بهترین جای چادر بخوابد
خیلی ناراحت شد و قبول نکرد که نمد را به دور خود بپیچد و بخوابد،
مرد دهقان که خیلی خسته بود، نمد را به دو خود پیچید و خوابید.

مثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار

ساعتی از شب که رفت، سرما بر او غلبه کرد و رفت نمد را به دور خود پیچید تا بخوابد،
کمی خوابید ولی پس از مدتی دوباره از شدت سرما و لرز بیدار شد، هرچه نگاه کرد
چیزی برای گرم کردن خود پیدا نکرد. شروع کرد به داد و بیداد که این چه رسم مهمان نوازی است.

دهقان گفت اگر می‌خواهی پالان خر آن گوشه هست آن را می‌خواهی
برایت بیاورم. مرد ناراحت شد و هیچ نگفت و خواست بخوابد ولی نتوانست

سرما به حدی بر او غلبه کرد که گفت: باشه خودش را بیار، ولی اسمش را نیار.

آریا

2019-02-11 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
بررسی و شخصیت شناسی از روی مشت دستبررسی و شخصیت شناسی از روی مشت دست
غزل شماره ۴۸۹ حافظ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیغزل شماره ۴۸۹ حافظ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
غزل شماره ۹۲ حافظ : میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمتغزل شماره ۹۲ حافظ : میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
غزل شماره ۹۰ حافظ : ای هدهد صبا به سبا می فرستمتغزل شماره ۹۰ حافظ : ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
غزل شماره ۴۹۳ حافظ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییغزل شماره ۴۹۳ حافظ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
غزل شماره ۳۲۸ حافظ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرمغزل شماره ۳۲۸ حافظ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
غزل شماره ۱۰۲ حافظ : دوش آگهی ز یار سفر کرده داد بادغزل شماره ۱۰۲ حافظ : دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
غزل شماره ۱۶۵ حافظ : مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدغزل شماره ۱۶۵ حافظ : مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
غزل شماره ۱۰۱ حافظ : شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیادغزل شماره ۱۰۱ حافظ : شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد
غزل شماره ۴۷۵ حافظ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیغزل شماره ۴۷۵ حافظ : گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
غزل شماره ۱۶۸ حافظ : گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدغزل شماره ۱۶۸ حافظ : گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
غزل شماره ۲۰۷ حافظ : یاد باد آن که سر کوی توام منزل بودغزل شماره ۲۰۷ حافظ : یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
غزل شماره ۱۶۷ حافظ : ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شدغزل شماره ۱۶۷ حافظ : ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
غزل شماره ۱۲ حافظ : ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماغزل شماره ۱۲ حافظ : ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
غزل شماره ۱۶۶ حافظ : روز هجران و شب فرقت یار آخر شدغزل شماره ۱۶۶ حافظ : روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
غزل شماره ۸۹ حافظ : یا رب سببی ساز که یارم به سلامتغزل شماره ۸۹ حافظ : یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
غزل شماره ۳۱۳ حافظ : بازآی ساقیا که هواخواه خدمتمغزل شماره ۳۱۳ حافظ : بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
غزل شماره ۳۱۶ حافظ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمغزل شماره ۳۱۶ حافظ : زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
غزل شماره ۴۷۸ حافظ : نوش کن جام شراب یک منیغزل شماره ۴۷۸ حافظ : نوش کن جام شراب یک منی
غزل شماره ۱۵ حافظ : ای شاهد قدسی که کشد بند نقابتغزل شماره ۱۵ حافظ : ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
غزل شماره ۲۱۰ حافظ : دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودغزل شماره ۲۱۰ حافظ : دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
غزل شماره ۴۷۴ حافظ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیغزل شماره ۴۷۴ حافظ : هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
غزل شماره ۹۳ حافظ : چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتغزل شماره ۹۳ حافظ : چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
غزل شماره ۲۰۹ حافظ : قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودغزل شماره ۲۰۹ حافظ : قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
غزل شماره ۴۷۰ حافظ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیغزل شماره ۴۷۰ حافظ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
غزل شماره ۱۶۲ حافظ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشدغزل شماره ۱۶۲ حافظ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل شماره ۳۲۴ حافظ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارمغزل شماره ۳۲۴ حافظ : گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
غزل شماره ۴۹۰ حافظ : در همه دیر مغان نیست چو من شیداییغزل شماره ۴۹۰ حافظ : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
غزل شماره ۳۲۵ حافظ : گر دست دهد خاک کف پای نگارمغزل شماره ۳۲۵ حافظ : گر دست دهد خاک کف پای نگارم
غزل شماره ۴۱۰ حافظ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای توغزل شماره ۴۱۰ حافظ : ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو