مشاهده : 477ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل جالب ، فوت کوزه گری

داستان ضرب المثل جالب ، فوت کوزه گری
ضرب المثل ها و داستان های کوتاه قدیمی در زندگی ما نقش پر رنگی دارند و بارها اتفاق افتاده است که اتفاقات این روزهای ما با ماجراهای قدیمی پیوند بخورد و همان نکات داستان های ما بار دیگر شکل بگیرد. داستان جالب ضرب المثل فوت كوزه گری را با هم ببینیم.
ضرب المثل های قدیمی داستان های جالبی دارند که شنیدن و خواندن آنها بسیار دلنشین است. امروز تصمیم داریم داستان ضرب المثل جالب فوت کوزه گری را برای شما بیان کنیم. داستان استاد و شاگرد کوزه گری که علاقه داشت مستقل از استادش کوزه گری کند ولی کوزه هایش مثل استاد نمی شد و مدتها طول کشید تا متوجه اشتباهش بشود.

ضرب المثل فوت کوزه گری

استاد کوزه گری بود که خیلی با تجربه بود و کوزه های لعابی که می ساخت خیلی مشتری
داشت.شاگردی نزد وی کار می کرد که زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه های کاری
خود را به او یاد داد.

شاگرد وقتی تمام کارها را یاد گرفت.شروع به ایراد گرفتن کرد و گفت مزد من کم است.
و کم کم زمزمه کرد که من می توانم بروم وبرای خودم کارگاهی راه اندازی کنم و کلی فایده ببرم.

هرچه استاد کوزه گر از او خواهش کرد مدتی دیگر نزد او بماند تا شاگردی پیدا کند و کمی کارها
را یاد بگیرد تا استاد دست تنها نباشد ، پسرک قبول نکرد و او را دست تنها گذاشت و رفت.

فوت کوزه گری

ضرب المثل فوت کوزه گری

شاگرد رفت و کارگاهی راه اندازی کرد وهمانطور که یاد گرفته بود کاسه ها را ساخت و رنگ کرد و
روی آن لعاب داد و در کوره گذاشت.ولی متوجه شد که رنگ کاسه های او مات است و شفاف نیست.

داستان ضرب المثل فوت کوزه گری

دوباره از نو شروع کرد و خاک خوبتر انتخاب کرد و در درست کردن خمیر بیشتر دقت کرد و بهترین
لعاب را استفاده کرد و آنها را در کوره گذاشت ولی باز هم مشکل قبلی بوجود آمد.

شاگرد فهمید که تمام اسرار کار را یاد نگرفته.نزد استاد رفت و مشکل خود را گفت.
و از استاد خواهش کرد که او را راهنمائی کند.

فوت کوزه گری

داستان ضرب المثل فوت کوزه گری

استاد از او پرسید که چگونه خاک را آماده می کند و چگونه لعاب را تهیه می کند و چگونه
آنرا در کوره می گذارد.شاگرد جواب تمام سوالها را داد.

استاد گفت : درست است که هر شاگردی باید روزی استاد شود ولی تو مرا بی موقع تنها گذاشتی.بیا یک
سال اینجا بمان تا شاگرد تازه هم قدری کار یاد بگیرد و آن وقت من هم تو را راهنمائی خواهم
کرد و تو به کارگاه خودت برو.

شاگرد قبول کرد یکسال آنجا ماند ولی هر چه دقت کرد متوجه اشتباه خودش نمی شد.یک روز استاد او را
صدا زد و گفت بیا بگویم که چرا کاسه های لعابی تو مات است.

استاد کنار کوره ایستاد و کاسه ها را گرفت تا در کوره بگذارد به شاگردش گفت چشمهایت را باز کن
تا فوت وفن کار را یاد بگیری.

ضرب المثل فوت کوزه گری

استاد هنگام گذاشتن کاسه ها در کوره به آنها چند فوت می کرد.بعد از او پرسید : ” فهمیدی “.
شاگرد گفت : نه.
استاد دوباره یک کاسه دیگر برداشت و چند فوت محکم به آن کرد و گرد وخاکی که از آن برخاسته
بود به شاگرد نشان داد و گفت : این فوت و فن کار است ، این کاسه که چند روز
در کارگاه می ماند پر از گرد و خاک می شود در کوره این گرد وخاک با رنگ لعاب مخلوط
می شود و رنگ لعاب را کدر می کند.

وقتی آنرا فوت می کنیم گرد وغبار پاک می شود و لعاب خالص پخته می شود و رنگش شفاف می شود.
حالا پی کارت برو که همه کارهایت درست بود و فقط همین فوت را کم داشت.

این مثل اشاره به کسی دارد که بسیار چیزها می داند ولی از یک چیز مهم آگاهی ندارد.مثلهای که به
این موضوع دلالت دارند عبارتند از :
فلانی هنوز فوتش را یاد نگرفته اگر کسی فوت این کار را به ما یاد می داد خوب بود
برو فوت آخری را یاد بگیر همه چیز درست است و فقط فوتش مانده

کودکان

2018-06-17 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
داستان ضرب المثل گاو بندیداستان ضرب المثل گاو بندی
یکی از زشت ترین کارها در هر زمینه ای تبانی کردن است. تبانی کردن در واقع به معنای زد و بند کردن میان دو نفر برای کلاهبرداری و فریبکاری است که در اصطلاح به ان گاوبندی گفته می شود. ماجرای ضرب المثل گاوبندی را در ادامه ببینید.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
هدیه ایی ویژه برای خوشحال کردن همسرتان
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
غزل شماره ۵۳ حافظ : منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
غزل شماره ۵۲ حافظ : روزگاریست که سودای بتان دین من است
غزل شماره ۵۱ حافظ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
غزل شماره ۵۰ حافظ : به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل شماره ۴۹ حافظ : روضه ی خلد برین خلوت درویشان است
غزل شماره ۴۸ حافظ : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
داستان ضرب المثل از هول حلیم افتاد تو دیگ
غزل شماره ۴۷ حافظ : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
غزل شماره ۴۶ حافظ : گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل شماره ۴۵ حافظ : در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
غزل شماره ۴۴ حافظ : کنون که بر کف گل جام باده صاف است
غزل شماره ۴۳ حافظ : صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
غزل شماره ۴۲ حافظ : حال دل با تو گفتنم هوس است
غزل شماره ۴۱ حافظ : اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
غزل شماره ۴۰ حافظ : المنه لله که در میکده باز است
غزل شماره ۳۹ حافظ : باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
غزل شماره ۳۸ حافظ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل شماره ۳۷ حافظ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
غزل شماره ۳۶ حافظ : تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
غزل شماره ۳۵ حافظ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
غزل شماره ۳۴ حافظ : رواق منظر چشم من آشیانه توست
غزل شماره ۳۳ حافظ : خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل شماره ۳۲ حافظ : خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
غزل شماره ۳۱ حافظ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
غزل شماره ۳۰ حافظ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل شماره ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
غزل شماره ۲۸ حافظ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
غزل شماره ۲۷ حافظ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
گالری آرایش عروس
خرید اینترنتی بلیط هواپیما ( ارزان تر از همه جا )
در سال جدید نگران کسب درآمد نباشید | کسب درآمد عالی
ویژه تابستان 97 | امسال را متفاوت تجربه کنید
داستان ضرب المثل گاو بندی
داستان ضرب المثل گاو بندی
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
فیلم پرشین ویامیران پرواز