مشاهده : 1586ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل جالب ، شتر دیدی ، ندیدی

داستان ضرب المثل جالب ، شتر دیدی ، ندیدیفال و طالع بینی
ضرب المثل هایی که امروز به کار می بریم داستان های جالب و پند آموزی دارند که در طول تاریخ گم شده اند گرچه این مثل ها در کتاب ها یافت می شوند ولی بسیاری از افراد از داستان آنها بی اطلاعند و تنها هنگامی که احساس می کنند که در سخنشان جای اوردن یک مثل است از ان استفاده می کنند.

برخی از ضرب المثل فارسی، به دلیل کاربرد زیادی که دارند جزو ضرب المثل های معروف به حساب می آیند. یکی از این مثل ها ضرب المثل شتر دیدی ندیدی است. اگر یک نفر از رازی خبردار باشد و سخن گفتن درباره آن راز ، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری بشود به او می‌گویند شتر دیدی ندیدی.

ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

مردی در صحرا بدنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد. سراغ شتر را از او گرفت.
پسر گفت : شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله.
پسر پرسید : آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود ؟ مرد گفت : بله.
حالا بگو شتر کجاست ؟‌پسر گفت من شتری ندیدم.

ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

ماجرای ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

مرد ناراحت شد و فکر کرد که شاید این پسر بلائی سر شتر او آورده و پسرک را نزد قاضی
برد و ماجرا را برای قاضی تعریف کرد.

داستان ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

قاضی از پسر پرسید.اگر تو شتر را ندیدی چطور مشخصات او را درست داده ای ؟

پسرک گفت : در راه ، روی خاک اثر پای شتری دیدم که فقط سبزه های یک طرف
را خورده بود.فهمیدم که شاید شتر یک چشمش کور بود.

بعد دیدم در یک طرف راه مگس بیشتر است و یک طرف دیگر پشه بیشتر است.و چون مگس شیرینی دوست
دارد و پشه ترشی را نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده
است.

ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

داستان ضرب المثل شتر دیدی ندیدی

قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت : درست است که تو بی گناهی ولی زبانت باعث دردسرت شد.پس
از این به بعد شتر دیدی ، ندیدی !!

این مثل هنگامی کاربرد دارد  که پرحرفی باعث دردسر می شود . آسودگی در کم گفتن است
و چکار داری که دخالت کنی ، شتر دیدی ندیدی و خلاص .

کودکان

2018-07-18 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
غزل شماره ۳۲۲ حافظ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمغزل شماره ۳۲۲ حافظ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
غزل شماره ۲۲۶ حافظ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودغزل شماره ۲۲۶ حافظ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
طالع بینی سال خوک برای ماه های مختلفطالع بینی سال خوک برای ماه های مختلف
غزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمغزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل شماره ۴۵۵ حافظ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسیغزل شماره ۴۵۵ حافظ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
غزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدغزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
غزل شماره ۳۳۲ حافظ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرمغزل شماره ۳۳۲ حافظ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل شماره ۱۷۵ حافظ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمدغزل شماره ۱۷۵ حافظ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
غزل شماره ۳۶۹ حافظ : ما ز یاران چشم یاری داشتیمغزل شماره ۳۶۹ حافظ : ما ز یاران چشم یاری داشتیم
غزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعغزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل شماره ۲۸۷ حافظ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوشغزل شماره ۲۸۷ حافظ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
غزل شماره ۲۶۹ حافظ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسغزل شماره ۲۶۹ حافظ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل شماره ۳۵۳ حافظ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنمغزل شماره ۳۵۳ حافظ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
غزل شماره ۲۶۷ حافظ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسغزل شماره ۲۶۷ حافظ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل شماره ۲۴۰ حافظ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیدغزل شماره ۲۴۰ حافظ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
غزل شماره ۳۲۶ حافظ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارمغزل شماره ۳۲۶ حافظ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیارداستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار
غزل شماره ۳۹۱ حافظ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودنغزل شماره ۳۹۱ حافظ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
غزل شماره ۱۷۷ حافظ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داندغزل شماره ۱۷۷ حافظ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
داستان ضرب المثل مجاهد روز شنبهداستان ضرب المثل مجاهد روز شنبه
غزل شماره ۲۶۳ حافظ : بیا و کشتی ما در شط شراب اندازغزل شماره ۲۶۳ حافظ : بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
غزل شماره ۳۳۰ حافظ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمغزل شماره ۳۳۰ حافظ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل شماره ۲۲۰ حافظ : از دیده خون دل همه بر روی ما رودغزل شماره ۲۲۰ حافظ : از دیده خون دل همه بر روی ما رود
غزل شماره ۴۶۱ حافظ : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکیغزل شماره ۴۶۱ حافظ : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
غزل شماره ۱۱۲ حافظ : آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادغزل شماره ۱۱۲ حافظ : آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
غزل شماره ۴۴۲ حافظ : به جان او که گرم دسترس به جان بودیغزل شماره ۴۴۲ حافظ : به جان او که گرم دسترس به جان بودی
غزل شماره ۲۹۰ حافظ : دلم رمیده شد و غافلم من درویشغزل شماره ۲۹۰ حافظ : دلم رمیده شد و غافلم من درویش
غرل شماره ۲۷۲ حافظ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشغرل شماره ۲۷۲ حافظ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
غزل شماره ۲۶۲ حافظ : حال خونین دلان که گوید بازغزل شماره ۲۶۲ حافظ : حال خونین دلان که گوید باز
غزل شماره ۳۱ حافظ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استغزل شماره ۳۱ حافظ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است