مشاهده : 95ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟

داستان ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟
ضرب المثل هایی که ما در طول روز به کار می بریم ریشه در فرهنگ آداب و رسوم و یا احساسات مردم ما دارد. شاید یک نقد بزرگ برای مردم ما تنبلی آنهاست که علی رغم اینکه به نظر میرسد انسان های پرتلاشی هستیم ولی این خصوصیت را همه ما در وجود خود داریم.

امروز هم تصمیم داریم سراغ یک ضرب المثل قدیمی دیگر برویم. ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا درباره افرادی است که برای وضعیت بهتر تلاش نمی کنند و معتقدند جایگاهی که دارند خوب است و نیازی به تلاش بیشتر نیست. داستان ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا کجا بروم بهتر از اینجا را در پرشین وی بخوانید

کاربرد ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا

ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا، کجا بروم بهتر از اینجا؟ در مورد افرادی گفته می‌شود که به آنچه دارند قانع هستند و از تلاش و کوشش واهمه دارند.

داستان ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا :

در روزگاران قدیم، مرد جوانی بود که به دنبال کار می‌گشت و چند روزی را در کارگاه آهنگری کار کرد.
سپس با خود گفت: من نمی‌توانم روزانه این همه وقت دم کوره سوزان کار کنم و به فولاد گداخته پتک بکوبم.
او چند روزی را با مزد این چند روز کار در خانه خورد و خوابید و بعد دوباره به دنبال کار گشت.
پسرک این بار از کارگاه کفاشی سردرآورد و چند روزی آنجا کار کرد.

ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا

ماجرای ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا

بعد از چند روز با خود گفت: من نمی‌توانم مدت طولانی اینجا کار کنم. هر روز میخ و سوزن در
انگشتم فرو می‌رود و دستم را زخمی می‌کند در ثانی بوی چرم تازه حال من را بد می‌کند
پس دوباره بعد از چند روز مزدش را گرفت و به خانه رفت. چند روزی را فقط خورد و خوابید
تا پولهایش تمام شد و دوباره این کار را ادامه داد تا جایی که همه‌ی مشاغل را امتحان کرد.

ولی در هیچ شغلی زیاد دوام نیاورد و چون پول نیاز داشت به دنبال کارهای خلاف و دزدی
که زحمت کمتری داشت کشیده شد. مدتی با پول دزدی روزگار گذراند تا اینکه عاقبت دستگیر شد
و قاضی حکم به زندانی شدن او داد. روزهای اول ماندن در زندان برایش سخت بود ولی مدتی که گذشت از زندان خوشش آمد.

ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا کجا برم بهتر از اینجا

خیلی برایش خوب بود می‌توانست راحت بخورد و بخوابد بدون اینکه لازم باشد کار کند و زحمت بکشد
تازه در زندان سرپناهی داشت که لازم نبود کرایه‌اش را بپردازد. با خود گفت: اینجا بهترین
جا برای من است. باید کاری کنم که من را مدت بیشتری در زندان نگه دارند.

پسر جوان همین کار را هم کرد و چند روز پایانی محکومیتش با یکی از زندانبان‌ها درگیر شد
و او را کتک زد، این کار باعث شد او را دوباره پیش قاضی بردند و باز قاضی مدتی او را به
زندان محکوم کرد. بعد از مدتی این کار به عادت این مرد تنبل تبدیل شد.

زندانبان‌ها و کارکنان دادگاه کم کم متوجه شدند که مرد زندانی این کار را با هدف ماندن
در زندان انجام می‌دهد و این خبر را به ریاست زندان رساندند. رئیس زندان، زندانی را صدا
کرد و به او گفت ما متوجه شدیم که تو چندین سال است، وقتی مدت کمی تا آزادیت
باقی مانده کار خلافی انجام می‌دهی تا دوره‌ی حبس تو تمام نشده مدتی به آن اضافه شود. این کار تو یعنی چه؟

تمام متهمان به دادگاه می‌آیند و از قاضی می‌خواهند دوره‌ی حبس آنها را در زندان کاهش
دهد تا بتوانند با آزادی زندگی کنند ولی تو برخلاف همه‌ی مردم عمل می‌کنی؟

ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا

داستان ضرب المثل آب اینجا و نان اینجا

مرد تنبل لبخندی زد و گفت: دیگران را نمی‌دانم ولی برای من آب اینجا و نان اینجاست
کجا بروم بهتر از اینجا؟ این بار قاضی برای اینکه واقعاً او را تنبیه کند دستور داد او را
آزاد کنند و به او گفت: اگر یکبار دیگر کار خلاف از تو سر بزند این بار تو را برای بیگاری و راه سازی به جای دوری می‌فرستم.

درباره خصوصیات افراد تنبل بیشتر بدانید

این افراد از تاخیری که در کارشان داده‌اند ، ناراحت و پشیمان هستند. تنبلی این
افراد با احساس ناخوشایندی همراه است و همچنین احساس پوچی و بی‌ارزشی می‌کنند.
در بیشتر گزارش‌ها این نکته جلب‌نظر می‌کند که افراد یاد شده از نداشتن اعتماد به نفس شکایت دارند.
وجود نشانه‌های افسردگی، خستگی، سردردهای شدید، بی‌خوابی، فشارخون و زخم معده
در وجود فرد تنبل، گواه بر آن است که او می‌خواهد خود را از رنج تنبلی نجات دهد.

در کارشان احساس مسوولیت نمی‌کنند و در زندگی بتدریج دوستانشان را از دست می‌دهند.
احساس مسوولیت نکردن باعث می‌شود افراد تنبل به نصایح دوستان، استادان و کسانی
که می‌خواهند در این باره به او کمک کنند گوش ندهند، در نتیجه بتدریج آنها را از دست می‌دهند.

ایرانک ـ تبیان

2018-10-20 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
داستان ضرب المثل گاو بندیداستان ضرب المثل گاو بندی
یکی از زشت ترین کارها در هر زمینه ای تبانی کردن است. تبانی کردن در واقع به معنای زد و بند کردن میان دو نفر برای کلاهبرداری و فریبکاری است که در اصطلاح به ان گاوبندی گفته می شود. ماجرای ضرب المثل گاوبندی را در ادامه ببینید.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
هدیه ایی ویژه برای خوشحال کردن همسرتان
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
غزل شماره ۵۳ حافظ : منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
غزل شماره ۵۲ حافظ : روزگاریست که سودای بتان دین من است
غزل شماره ۵۱ حافظ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
غزل شماره ۵۰ حافظ : به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل شماره ۴۹ حافظ : روضه ی خلد برین خلوت درویشان است
غزل شماره ۴۸ حافظ : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
داستان ضرب المثل از هول حلیم افتاد تو دیگ
غزل شماره ۴۷ حافظ : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
غزل شماره ۴۶ حافظ : گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل شماره ۴۵ حافظ : در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
غزل شماره ۴۴ حافظ : کنون که بر کف گل جام باده صاف است
غزل شماره ۴۳ حافظ : صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
غزل شماره ۴۲ حافظ : حال دل با تو گفتنم هوس است
غزل شماره ۴۱ حافظ : اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
غزل شماره ۴۰ حافظ : المنه لله که در میکده باز است
غزل شماره ۳۹ حافظ : باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
غزل شماره ۳۸ حافظ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل شماره ۳۷ حافظ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
غزل شماره ۳۶ حافظ : تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
غزل شماره ۳۵ حافظ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
غزل شماره ۳۴ حافظ : رواق منظر چشم من آشیانه توست
غزل شماره ۳۳ حافظ : خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل شماره ۳۲ حافظ : خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
غزل شماره ۳۱ حافظ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
غزل شماره ۳۰ حافظ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل شماره ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
غزل شماره ۲۸ حافظ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
غزل شماره ۲۷ حافظ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
گالری آرایش عروس
خرید اینترنتی بلیط هواپیما ( ارزان تر از همه جا )
در سال جدید نگران کسب درآمد نباشید | کسب درآمد عالی
ویژه تابستان 97 | امسال را متفاوت تجربه کنید
داستان ضرب المثل گاو بندی
داستان ضرب المثل گاو بندی
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
فیلم پرشین ویامیران پرواز