مشاهده : 155ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل محتسب در بازار است

داستان ضرب المثل محتسب در بازار استفال و طالع بینی
افرادی که قبل از ما زیسته اند عاقبت بسیاری از انسان های خوب و بد را دیده اند و همین باعث شده است تجربیات خود را در قالب داستان هایی به دست آیندگان برسانند تا عبرت گیرند.

دنیایی که در آن زندگی می کنیم  پر از اتفاقات درست و نادرست است همه افرادی که در این دنیا عملی انجام می دهند پاداش و یا سزای آن را خواهند دید. ضرب المثل امروز درباره نتیجه اعمال است. داستان ضرب المثل محتسب در بازار است را در پرشین وی بخوانید.

کاربرد ضرب المثل محتسب در بازار است

ضرب المثل محتسب در بازار است در توجه دادن به اینکه هر عملی را مکافات
و پاداشی است و انسان هر کاری انجام دهد، نتیجه آن را خواهد دید.

داستان ضرب المثل محتسب در بازار است:

نقل است روزی «هارون الرشید»، بهلول را خواست، او را به عنوان نماینده خود
به بازار بغداد فرستاد و به وی گفت: اگر دیدی کسی به دیگری ستم و تجاوز می‌کند
یا پیشه‌وری در امر خرید و فروش اجحاف می‌کند، همان جا عدالت را اجرا کن و خطاکار
را به کیفر برسان! بهلول ناچار پذیرفت و لباس مخصوص محتسبان را پوشید و به طرف
بازار شهر به راه افتاد. به بازار که رسید، پیرمرد هیزم فروشی را دید که چند تکه
چوب را برای فروش مقابلش گذاشته بود.

ضرب المثل محتسب در بازار است

داستان ضرب المثل محتسب در بازار است

ناگاه جوانی سر رسید و یک تکه از چوب‌ها را برداشت و به سرعت دور شد. بهلول ناراحت
شد و خواست فریاد بزند که ناگاه جوان با سر به زمین افتاد و تلاشه چوب در
بدنش فرو رفت، به گونه‌ای که خون از بدن جوان جاری شد. سپس بهلول به گشتش در بازار ادامه
داد که ناگاه ماست فروشی را در حال وزن کردن ماست دید. مرد ماست فروش
با نوک انگشت پا کفه ترازو را فشار می‌داد تا ماست کمتری به مشتری بدهد.

بهلول خواست ماست فروش را متوجه کارش کند که ناگاه الاغی به دکان ماست فروش وارد
شد و سرش را درون ظرف پر از ماست کرد. ماست فروش فریادی کشید، سر الاغ به لبه
ظرف ماست خورد، ظرف به زمین افتاد، شکست و همه ماست‌ها ریخت.

ضرب المثل محتسب در بازار است

ریشه ضرب المثل محتسب در بازار است

بهلول چند قدمی جلوتر رفت و به دکان پارچه فروشی رسید. بزاز که مشغول ذرع کردن پارچه بود،
در حین ذرع کردن، با انگشت، نیم گز خود را فشار می‌داد و با این کار مقداری از پارچه را به نفع
خود کم می‌کرد. بهلول جلو رفت که دست بزاز را بگیرد و مجازاتش کند، ولی در کمال تعجب دید،
موشی وارد دخل پارچه فروش شد، سکه‌ای به دهان گرفت و بدون اینکه پارچه فروش بفهمد، فرار کرد.

بهلول دیگر جلوتر نرفت و به نزد هارون الرشید بازگشت و گفت: محتسب در بازار است و به
وجود من و دیگری هیچ نیازی نیست.

آی آر سی

2018-11-05 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

دکتر طاهری

مسابقه گردشگری

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
گل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماهگل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماه
غزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آوردغزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
غزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردغزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
غزل شماره ۱۴۰ حافظ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردغزل شماره ۱۴۰ حافظ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
غزل شماره ۸۴ حافظ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفتغزل شماره ۸۴ حافظ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
غزل شماره ۱۰ حافظ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماغزل شماره ۱۰ حافظ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
غزل شماره ۴۹۵ حافظ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییغزل شماره ۴۹۵ حافظ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی
غزل شماره ۱۱ حافظ : ساقی به نور باده برافروز جام ماغزل شماره ۱۱ حافظ : ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل شماره ۴۰۱ حافظ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منغزل شماره ۴۰۱ حافظ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
غزل شماره ۷۷ حافظ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتغزل شماره ۷۷ حافظ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
غزل شماره ۱۵۷ حافظ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشدغزل شماره ۱۵۷ حافظ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردغزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل شماره ۱۴۴ حافظ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کردغزل شماره ۱۴۴ حافظ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
غزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال توغزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل شماره ۶ حافظ :به ملازمان سلطان که رساند این دعا راغزل شماره ۶ حافظ :به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
غزل شماره ۱۵۳ حافظ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدغزل شماره ۱۵۳ حافظ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
غزل شماره ۴۸۷ حافظ : ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شویغزل شماره ۴۸۷ حافظ : ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
غزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتغزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
داستان ضرب المثل بل گرفتنداستان ضرب المثل بل گرفتن
داستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خوردهداستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خورده
غزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنغزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
غزل شماره ۷ حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام راغزل شماره ۷ حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را
غزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدغزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل شماره ۴۶۸ حافظ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامیغزل شماره ۴۶۸ حافظ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
غزل شماره ۸۲ حافظ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتغزل شماره ۸۲ حافظ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
غزل شماره ۳۳۵ حافظ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازمغزل شماره ۳۳۵ حافظ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
فال حافظ را چگونه بگیریم؟فال حافظ را چگونه بگیریم؟
غزل شماره ۴۰۹ حافظ : ای خونبهای نافه چین خاک راه توغزل شماره ۴۰۹ حافظ : ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
غزل شماره ۸ حافظ : ساقیا برخیز و درده جام راغزل شماره ۸ حافظ : ساقیا برخیز و درده جام را
غزل شماره ۱۵۴ حافظ : راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدغزل شماره ۱۵۴ حافظ : راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد