مشاهده : 373ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست، هیچ ارزانی بی‌علت

داستان ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست، هیچ ارزانی بی‌علتفال و طالع بینی
این روزها و بالا رفتن عجیب قیمت ها شاید برخی از ما به یاد ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حكمت نیست افتاده ایم . این ضرب المثل داستان جالب دارد که ما آن را برای شما علاقه مندان ادبیات فارسی در ادامه آورده ایم. با ما همراه باشید.

درونمایه تمام ضرب المثل ها پند هایی است که افراد با خواندن آنها به فکر فرو می روند و درباره برخی اخلاقیات خود تفکر می کنند و آنها را بررسی می نمایند. امروز هم یک مثل دیگر را برای شما بازگو خواهیم کرد. داستان ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست را در پرشین وی بخوانید.

مورد استفاده ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

در مورد ارزشمند بودن اجناس به کار می‌رود.روزی روزگاری، تاجری که دکان بزرگی در بازار داشت دو شاگرد هم سن
و سال را در همان سالی که این دکّان را خرید به کار گرفت.تاجر به یکی از شاگردان ماهی پنجاه
سکه و به دیگری ماهی دویست و پنجاه سکه دستمزد می‌داد.شاگردی که کمتر حقوق می‌گرفت بارها و بارها خواسته بود
دلیل این تفاوت را با صاحب کارش در میان بگذارد ولی هر بار ترسیده بود صاحبکارش از او دلگیر شود.
در یکی از سفرها که مرد تاجر به همراه شاگردی که حقوق کمتری می‌گرفت بود، تاجر بعد از اینکه معامله‌ی
پرسودی را انجام داد خیلی خوشحال شد به همین دلیل به شاگرد پیشنهاد داد تا با هم به قهوه‌خانه شهر
بروند و نهار بخورند.

بعد به طرف شهر خود حرکت کنند.وقتی نهار را خوردند شاگرد که تا آن موقع صاحب کارش
را به این سرحالی ندیده بود جرأت کرد تا سؤالی که همیشه در ذهن خود داشت را بپرسد شاگرد رو
کرد به طرف صاحب کارش و گفت: ارباب! شما هر کاری به من می‌گویید، سعی می‌کنم به سرعت و با
بهترین کیفیت انجام دهم.ولی نمی‌فهمم، چرا حقوقم خیلی کمتر از همکارم هست.

ریشه ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

تاجر لبخندی زد و به او گفت: پسرم طاقت بیاور، همین چند روز آینده دلیلش را به تو ثابت خواهم
کرد.یک هفته از آن مسافرت کوتاه شاگرد و استاد گذشته بود.و شاگرد گمان می‌کرد تاجر قولش را فراموش کرده تا
اینکه یک روز که تاجر مشغول حساب و کتاب دفاترش بود و دو شاگرد مشغول بسته بندی سفارشاتی که قرار
بود به شهر دیگری بفرستند بودند که ناگهان صدای زنگ‌های شتران کاروانی به گوش رسید.صدای زنگوله‌ی شتر کاروانیان نوید یک
کاروان تازه از راه رسیده و خریدوفروش کالا برای صاحب مغازه بود به همین دلیل اول او بود که متوجه
نزدیک شدن کاروانیان شد.

صاحب مغازه رو به شاگردانش گفت: امیدوارم کالای خوبی به شهر ما آورده باشند اجناس شهر ما را هم خوب
بخرند و به شهر خود ببرند.یکی از شما برود یک سر و گوشی آب بدهد.ببینم یک خبر خوش می‌آورد.شاگردی که
حقوق کمتری می‌گرفت برای اینکه شایستگی‌اش را به تاجر نشان دهد، سریع گفت: من می‌روم ببینم چه خبر است؟

چند لحظه‌ای از رفتنش نگذشته بود که دوباره برگشت و گفت: یک کاروان بزرگ است با شترهای زیاد که یکی یک
زنگوله بزرگ به گردن شترانش آویخته و صدای دوچندان ایجاد می‌کنند.خیلی عجله داشتند فکر نمی‌کنم اصلاً در شهر ما توقفی
داشته باشند.

ماجرای ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

تاجر همین طور که مشغول حساب و کتاب بود سرش را بالا گرفت رو به شاگردش لبخندی زد و گفت:
ممنون! بعد رو کرد به شاگرد دیگری و گفت: تو برو ببین چه خبر هست؟

شاگرد که تا آن موقع مشغول کار بود دست از کار کشید لباسهایش را مرتب کرد اجازه گرفت و از دکّان خارج شد.مدت زیادی از
رفتن شاگرد دومی گذشت ولی او برنگشت.شاگرد اولی پیش خود گفت: نمی‌بیند که او برای اینکه از زیر کار دربرود
از آن موقع تا حالا در کوچه و گذر مانده و تمام کارها را من تنها انجام دادم.بعد حقوق بیشتر
را به او می‌دهد.

 هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

خلاصه بعد از چند ساعت شاگرد دوم بازگشت تاجر از او پرسید: چه خبر؟پاسخ داد بله کاروانی بزرگ است با
صد و چهل نفر شتر و بیست و پنج رأس قاطر که روی تمام آنها بار بسته شده.حدود دوازده نفر
از تجار آن شهر هم همراهشان هست.بارشان پارچه‌ی ساده و مغز بادام و گردو است.مقصدشان شهر دیگری است ولی فکر
می‌کنم ما بتوانیم مقداری از کالای آنها را بخریم و میزان زیادی از کالای خودمان را به آنها بفروشیم چون
شترهایشان بار زیادی را حمل نمی‌کنند.

ضرب المثل هیچ گرانی بی‌حکمت نیست

آنها برای اینکه شب مورد حمله‌ی راهزنان قرار نگیرند عجله داشتند تا هوا روشن است به کاروانسرای بعدی برسند.آنها تعریف
ادویه و پشم این شهر را خیلی شنیده بودند.با آنها صحبت کردم و قرار شد فردا صبح نمونه‌ای از کالاهای
موردنیازشان را برایشان ببریم تا اگر پسندیدند از ما بخرند.تاجر که با دقت حرف‌های او را گوش می‌کرد، گفت: خیلی
خوب، قیمت چی؟ در مورد قیمت ادویه و پشم با آنها صحبت کردی؟

شاگرد گفت: در مورد قیمت با آنها صحبت نکردم.گفتم ارباب می‌آیند در آن مورد صحبت می‌کنند.تاجر گفت: احسنت! این پول را بگیر برای فردا کمی آب و
غذا تهیه کن تا فردا با هم به آن کاروانسرا برویم.وقتی شاگرد از دکّان خارج شد، تاجر رو به شاگردی
که حقوق کمتری می‌گرفت گفت: حالا فهمیدی چرا حقوق او دو برابر تو است؟

راسخون

2019-03-11 / گردآوری:
برچسب ها:
دکتر طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین ویدکتر طاهری
غزل شماره ۱۰۲ حافظ : دوش آگهی ز یار سفر کرده داد بادغزل شماره ۱۰۲ حافظ : دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
غزل شماره ۴۱۲ حافظ : مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروغزل شماره ۴۱۲ حافظ : مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
غزل شماره ۴۶۲ حافظ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالیغزل شماره ۴۶۲ حافظ : یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
غزل شماره ۸۸ حافظ : شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفتغزل شماره ۸۸ حافظ : شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
آشنایی با افراد معروف متولد ماه شهریورآشنایی با افراد معروف متولد ماه شهریور
غزل شماره ۴۹۳ حافظ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییغزل شماره ۴۹۳ حافظ : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
عاشق شدن متولدین ماه های سالعاشق شدن متولدین ماه های سال
غزل شماره ۴۸۶ حافظ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویغزل شماره ۴۸۶ حافظ : بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
طالع بینی ازدواج متولدین مهر ماه با سایر ماه ها‌ (۲)طالع بینی ازدواج متولدین مهر ماه با سایر ماه ها‌ (۲)
غزل شماره ۴۰۵ حافظ : به جان پیر خرابات و حق صحبت اوغزل شماره ۴۰۵ حافظ : به جان پیر خرابات و حق صحبت او
طالع بینی اسفند ماه ۹۷طالع بینی اسفند ماه ۹۷
غزل شماره ۴۸۹ حافظ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیغزل شماره ۴۸۹ حافظ : ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
فال و طالع بینی ماه تولد و موفقیتفال و طالع بینی ماه تولد و موفقیت
غزل شماره ۳۱۸ حافظ : مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردمغزل شماره ۳۱۸ حافظ : مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
غزل شماره ۲۱۱ حافظ : دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بودغزل شماره ۲۱۱ حافظ : دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
غزل شماره ۹۲ حافظ : میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمتغزل شماره ۹۲ حافظ : میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
غزل شماره ۳۱۰ حافظ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامغزل شماره ۳۱۰ حافظ : مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
غزل شماره ۴۶۳ حافظ : سلام الله ما کر اللیالیغزل شماره ۴۶۳ حافظ : سلام الله ما کر اللیالی
فال و طالع بینی ایتالیایی جذاب ، شما چه شخصیتی دارید ؟!فال و طالع بینی ایتالیایی جذاب ، شما چه شخصیتی دارید ؟!
غزل شماره ۳۲۱ حافظ : هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدمغزل شماره ۳۲۱ حافظ : هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
طالع بینی دی ماه ۹۷ برای متولدین ماه های سالطالع بینی دی ماه ۹۷ برای متولدین ماه های سال
غزل شماره ۱۸ حافظ : ساقیا آمدن عید مبارک بادتغزل شماره ۱۸ حافظ : ساقیا آمدن عید مبارک بادت
بازی محلی جذاب ، تله پاتی با سکهبازی محلی جذاب ، تله پاتی با سکه
غزل شماره ۳۲۸ حافظ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرمغزل شماره ۳۲۸ حافظ : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
غزل شماره ۴۷۰ حافظ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیغزل شماره ۴۷۰ حافظ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
آشنایی با شخصیت افراد خجالتیآشنایی با شخصیت افراد خجالتی
غزل شماره ۱۶۲ حافظ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشدغزل شماره ۱۶۲ حافظ : خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
غزل شماره ۴۰۳ حافظ : شراب لعل کش و روی مه جبینان بینغزل شماره ۴۰۳ حافظ : شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
غزل شماره ۱۹ حافظ : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستغزل شماره ۱۹ حافظ : ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
غزل شماره ۲۱۴ حافظ : دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودغزل شماره ۲۱۴ حافظ : دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود