عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ “میخائیل رمضان” (۲)

مشاهده : 731
عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ “میخائیل رمضان” (۲) فال و طالع بینی
تاریخ تولد صدام نیز ساختگی است؛ زیر تا سال ۱۹۷۵، تاریخ ولادت کودکان در عراق ثبت نمی‎‏شد.تاریخ تولد متولدین ژانویه تا جولای، در ماه جولای تحت عنوان متولد نیمهء اول سال و تاریخ تولد کسانی که از جولای تا ژانویه به دنیا می‏آمدند، تحت عنوان متولد نیمهء دوم به ثبت می‏‎رسید.در واقع صدام در نیمهء […]
تاریخ تولد صدام نیز ساختگی است؛ زیر تا سال ۱۹۷۵، تاریخ ولادت کودکان در عراق ثبت نمی‎‏شد.تاریخ تولد متولدین ژانویه
تا جولای، در ماه جولای تحت عنوان متولد نیمهء اول سال و تاریخ تولد کسانی که از جولای تا ژانویه
به دنیا می‏آمدند، تحت عنوان متولد نیمهء دوم به ثبت می‏‎رسید.در واقع صدام در نیمهء دوم سال ۱۹۳۹ به دنیا
آمد و پس از ازدواج اولش تصمیم گرفت دو سال به سن خود اضافه کند تا با همسرش ساجده خیرالله،
هم‏سن و سال شود؛ زیرا در عراق این یک امر نامتعارف است که مردی با زنی بزرگتر از خود ازدواج
کند.به همین خاطر و به خواستهء خودش، تاریخ تولدش دو سال قبل از آن و در ماه آوریل ثبت گردید.
صدام به من دستور داد تا از آموزش و پرورش مرخصی درازمدت بگیرم؛ اما دیگر هیچگاه به کلاس درس بازنگشتم.همچنین
دستور داد که یک دستگاه آپارتمان مجلل دولتی در بغداد در اختیارم بگذارند.پس از آن، او به این ملاقات پایان
داد و آن مکان را ترک کرد.
آپارتمان را تحویل گرفتم و سپس به سرعت با آمنه که دوستش داشتم، ازدواج کردم.خانوادهء من عبارت شد از من،
مادرم و همسرم آمنه.پس از چند روز مرخصی، می‏بایست به قصر ریاست جمهوری می‏رفتم تا در آنجا هر روز رفتارهای
صدام را بادقت تمرین کنم.
صدام کیست؟ همانطور که دانستیم، صدام فرزندی نامشروع بود.بنابر عرف مرسوم در قبایل عرب، باید دختر خطاکار کشته می‎شد تا
ننگ و عار از دامن خانواده و قبیله پاک شود، اما مادر صدام را به ازدواج یک عقب‎‏ماندهء ذهنی درآوردند
تا فرزندی که در راه است، مشروعیت ظاهری پیدا کند.سپس مادر صدام (صبحه طلفاح) با شوهر دوم خود که همان
ابراهیم حسن تکریتی باشد، ازدواج می‏کند.ابراهیم حسن در بین مردم العوجه (روستای محل تولد صدام) و تکریت به خباثت معروفیت
داشت.از آنجایی که ابراهیم حسن از صدام تنفر داشت، وی به منزل دائی‏اش خیرالله طلفاح فرستاده می‎شود.خیرالله طلفاح در شورش
سال ۱۹۴۱ علیه سلطنت خاندان هاشمیان، فیصل دوم، شرکت می‎کند و در پی شکست این قیام به زندان می‏آفتد.بعد از
مدتی از زندان آزاد می‎شود و به سرقت در کوچه و بازار و تجارت غیرقانونی (قاچاق) و تجاوز به ناموس
شهروندان مبادرت می‎ورزد.
صدام در چنین محیط کثیفی بزرگ شد.بی‏پدر و نامشروع به دنیا آمد و مطرود بود.تنها مونس و همدم صدام ۱۰
ساله، میله‏ای آهنی بود که آن را هیچگاه از خود جدا نمی‏کرد زیرا هنگام دعوا در مدرسه و خیابان به
دردش می‏خورد.هنگام بازگشت از مدرسه نیز صدام با آن به سگها و گربه‎ها حمله می‏کرد.صدام جز این چماق آهنی، به
کسی اعتماد نداشت، و به همین دلیل خشونت ذاتی‏اش، نه دوستی داشت نه رفیقی.
در سال ۱۹۵۵، خانواده دائی صدام به همراه او به بغداد نقل مکان می‏کنند و در محله‏ای ساکن می‏شوند که
گروهها و دسته‏های مختلف بر همهء راهها و مقدرات این محله تسلط داشتند و همیشه در میان آنها نزاع و
درگیری بود و در اکثر اوقات، این درگیری‎ منجر به خون‏ریزی می‏شد و کشتن در میان آنها عادت مرسومی بود.
اولین جنایتی که صدام مرتکب شد، این بود که به تحریک و درخواست دائی‏اش خیرالله طلفاح که او را بزرگ
کرده بود، اقدام به قتل دائی دیگرش به نام سعدی نمود.میان خیرالله با برادر بزرگش سعدی در مورد اموالی که
باهم سرقت کرده بودند، اختلاف ایجاد شده بود.این قضیه در زمانی رخ داد که صدام تقریبن ۲۰ ساله بود.
صدام برای ادامهء تحصیل به دبیرستان الکرخ رفت، اما تحصیلات خود را نتوانست به پایان برساند و پس از شکست
در تحصیل، به حزب بعث پیوست.این حزب، پناهگاه افراد سرخورده، مجرم و جنایتکاری بود که مطرود جامعهء عراق بودند.در سال
۱۹۵۷، هنگام که حزب بعث درصدد برآمد مرحوم عبدالکریم قاسم (رئیس جمهور مردمی و محبوب عراق) را ترور کند، در
این عملیات، به صدام، ماموریت دست دومی داده شده بود که عبارت از مراقبت از راهی منتهی به محلی که
می‏بایست عملیات ترور در آن انجام گیرد.در آن دوران، صدام عضو ساده و رده پائینی در حزب بعث بود.در جریان
این ترور، گلوله‏‎ای به پای صدام اصابت کرد.صدام از محل حادثه فرار کرد و مخفیانه به سوریه رفت.او مدت شش
ماه در سوریه اقامت داشت.
در این مدت، ملازم و همنشین بنیانگزار حزب بعث – میشل عفلق – کمونیست بود؛ و از آن زمان بود
که میشل عفقل، رهبر سیاسی و معنوی صدام گردید.
صدام در سال ۱۹۶۲ به مصر رفت و بعد از آنکه به دروغ برای او گواهی پایان تحصیلات دورهء متوسطه
صادر شد، به دانشکدهء حقوق مصر راه یافت؛ اما به علت بی‏سوادی، تا زمانی که به عراق بازگشت، نتوانست تحصیلات
خود را در این دانشکده به اتمام برساند.در آن دوران، صدام مسئول حزب بعث در قاهره بود.با وجود نقش فرعی
و اندکی که در عملیات ترور ناموفق عبدالکریم قاسم ایفا کرد، این نقش، مسیر پیشرفت او را در حزب همواره
و آیندهء سیاسی‏اش را بیمه کرد.
سال ۱۹۶۳، حزب بعث به رهبری احمد حسن البکر تکریتی موفق شد حکومت مردمی عبدالکریم قاسم را سرنگون کند؛ در
نتیجه، صدام با سرعت از مصر به عراق بازگشت.در عراق با دختر دائی‏اش ساجده خیرالله طلفاح ازدواج کرد.
در این مقطع، صدام بدترین جنایتها را در حق مردم عراق مرتکب شد.او در جنایتهایی مانند: قتل، غارت اموال مردم
و تجاوز به زنان توسط گروهی که «پاسداران ملی» نامیده می‎شدند، شرکت نمود.
اما این مرحله مدت زیادی ادامه نیافت و حاکم جدیدی به نام عبدالسلام عارف روی کار آمد و احمد حسن
البکر و حزب بعث را کنار زد.عبدالسلام عارف از بعثی‏ها انتقام سختی گرفت و زندانهای عراق را از اعضای این
حزب توطئه‏گر و خائن پر نمود.
این بار صدام به اتهام اقدام علیه رهبر جدید کشور، دستگیر شد؛ اما توانست از زندان بگریزد و تا سال
۱۹۶۸، زمانی که بار دیگر بعثی‏ها قدرت را در دست گرفتند، مخفی ماند.
در آن هنگام، عبدالرحمان عارف، رئیس جمهور عراق بود.او پس از کشته شدن برادرش عبدالسلام عارف، در جریان یک سانحهء
هوایی در سال ۱۹۶۶، به ریاست جمهوری عراق رسیده بود.عبدالرحمان عارف، مرد ضعیفی بود و درایت و تجربهء لازم را
برای حکومت بر یک کشور خاورمیانه‏ای مانند عراق نداشت.علاوه بر این، همیشه مست بود.
این مسائل، راه را برای به دست گرفتن قدرت توسط بعثی‏ها هموار کرد.&nbsp

عکسهای دیدنی و خاطرات بدل صدام؛ "میخائیل رمضان" (2)عدالکریم قاسم &nbsp

صدام با بازگشت
بعثی‏ها به قدرت، تحت عنوان معاون شورای فرماندهی انقلاب، به صحنهء سیاست بازگشت.اولین ماموریت او، ریاست کمیته‏ای به نام کمیتهء
تحقیق بود.این کمیته در زندان مخوف و معروف «قصرالنهایه» مستقر گردید و صدام پس از گذشت تنها چند هفته از
رسیدن به قدرت، فجیع‏ترین جنایتها از جمله شکنجه و کشتن افراد بسیاری را مرتکب شد.هزاران تن از کسانی که به
آنها اتهام دشمنی با حزب زده شده بود، در محوطهء زندان یا داخل سلول به طرز فجیعی کشته شدند؛ هزاران
نفر دیگر در میادین بغداد و میادین دیگر شهرها به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، آمریکا و ایران به دار آویخته
شدند.تعداد زیادی نیز در حوضچه‏های اسید انداخته شدند و عدهء دیگری نیز زنده زنده سوزانده شدند.
قتل احمد حسن البکر صدام، همهء رقبای خود در قدرت، حتا شخص اوّل حکومت، احمد حسن البکر را از سر
راه برداشت.ابتدا توطئهء برکناری او از قدرت را طراحی کرد و دو سال بعد، طرح ترور او را به اجرا
درآورد.
طبق بیانیه‏های رسمی، احمد حسن البکر در ۱۶ ماه مه ۱۹۷۹ دچار سکتهء قلبی شد؛ اما حقیقت این است که
او در اثر مسمومیت از دنیا رفت.
پس از آن، فرزند نامشروع العوجه، مرد اوّل حکومت شد و بدون هیچ مخالفتی، نزدیکان و عشیرهء او، مناصب مهم
و اصلی را تصرف کردند و تمام زبانها لال گردید.صدام با عراق و مردم آن، هر طور که می‏خواست رفتار
می‏‎کرد و هیچکس نمی‏توانست علیه او سخنی بگوید.صدام معتقد بود مردم عراق بنده و بردهء او هستند.وی می‏گفت این سرزمین
ملک اوست.به سرعت زندانهای عراق، پر از زنان و مردان عراقی شد.اطرافیان پست او، آبروی مردم را بر باد دادند،
اما هیچکس یارای اعتراض نداشت.
دیدار بدل صدام از زندان روزی صدام به من مأموریت داد تا از یکی از زندانها دیدار کنم؛ نه به
خاطر تفقد از زندانیان؛ بلکه برای ارعاب فعالان در زندان تا دریابند که صدام بنا به تعبیر خودش، همیشه بالای
سر آنها حاضر است.هنگام ورود به زندان، مدیر زندان به استقبال آمد.پس از طرح چند سؤال دربارهء وضعیت زندان و
پاسخ مدیر به سوالهای من، او بدون هیچ مقدمه‎ای خطاب به من گفت: «جناب رئیس، امروز زن بسیار زیبایی را
به زندان آورده‏اند …
به نظرم مورد پسند حضرت عالی باشد.» او این عبارت را بدون هیچگونه شک و شبهه‏ای به زبان آورد؛ چون
می‏دانست صدام نه فقط به خاطر اغراض جنسی، بلکه برای تنبیه برخی از زنان زندانی، متعرض آنها می‎شود.به او گفتم:
«کجاست و چرا تا حال در این باره حرفی نزدی؟» و به همان شیوهء صدام به او ناسزا گفتم.رئیس زندان
با عجله رفت و آن زن را آورد.از اهالی یکی از شهرهای جنوب عراق و از یک عشیرهء معروف بود.چند
سؤال از او کردم و به مدیر زندان گفتم: «او را به سلولش بازگردانید …
فعلن با او کاری ندارم.» تصفیهء اطرفیان و دوستان سابق صدام برای تسلط بر مقدرات عراق و از بین بردن
رقبای خود، راه فریب، پستی و رذالت در پیش گرفت.صدام تبهکاران و جانیان معروف را جهت قتل و ارعاب مخالفانش
به کار گرفت.از آنها برای تعلیم جلادان خود که جنایتهایشان فوق تصور است، استفاده کرد.یک نمونه از رذالت و فرومایگی
صدام، نحوهء رفتار او با رفقایش در عملیات ترور عبدالکریم قاسم بود.عبدالکریم قاسم که از این ترور، جان سالم به
دربرده بود، همهء عوامل ترور را عفو کرد.در حالی که صدام، پس از قدرت‏یابی، به حساب تک‏تک آنان رسید و
اقدام به تصفیهء آنها کرد.اگر صدام بویی از انسانیت و شرافت برده بود، حداقل با رفقایش با همان تسامح و
مدارایی برخورد می‏کرد که شخص مورد سوء قصد در این عملیات با آنها رفتار کرد.
مرحوم عبدالکریم قاسم در شبی که بنا بود شرکت‏کنندگان در توطئهء ترور او اعدام شوند، نتوانست به رختخواب برود و
از طریق رادیو و تلویزیون اعلام کرد که از حق خود نسبت به آنها گذشته است و آنها را عفو
می‏کند.بدین ترتیب، آنها از زندان آزاد شدند و عبدالکریم قاسم هم از خانوادهء راننده‏ای که در این عملیات کشته شده
بود، عذرخواهی کرد و با کسانی که به او تعدی کرده بودند، این گونه رفتار کرد؛ اما صدام، رفقای خود،
یعنی همان کسانی را که موقعیت حزبی‏شان بالاتر از او بود، یکی پس از دیگری از میان برداشت.افراد نامبردهء زیر،
از جملهء کسانی هستند که به دستور صدام به طرق مختلف قربانی شدند: ۱- فؤاد الرکابی: مؤسس حزب بعث در
عراق و نمایندهء حزب در اولین دولتی بود که بعد از ۱۲ جولای ۱۹۶۸ تشکیل شد.الرکابی در حالی که ۲۸
سال داشت، و مهندس عمران و از اهالی ناصریه بود، به وزارت عمران منصوب شد.بعدن صدام او را به جاسوسی
برای آمریکا متهم کرد و در زندانی واقع در شرق بغداد حبس کرد.سپس یک زندانی دیگر به نام عبداللطیف السامرائی
را که زنی را به قتل رسانده بود، مأمور کرد تا الرکابی را به قتل برساند و خود از زندان
آزاد شود.السامرائی با کاردی که مسئولان زندان در اختیارش گذاشته بودند، الرکابی را مضروب کرد.امکان کمک به الرکابی در بیمارستان
وجود داشت؛ اما صدام دستور داده بود او را بر روی تخت به حال خود رها سازند تا کشته شود.
۲- ایاد سعید ثابت: عضو فرماندهی منطقه‏ای حزب بعث بود.او دریافته بود که رسیدن صدام به قدرت، زندگانی‏اش را با
خطر روبه‏رو می‏کند.از این رو عراق را ترک کرد.صدام حکم اعدام او را صادر کرد؛ ولی تلاشهای دستگاه اطلاعات عراق
برای ترور این شخص، ناکام ماند.
۳- سعدون البیرمانی: در یک تصادف ساختگی اتومبیل، او و همسرش کشته شدند.
۴- سمیر عزیز النجم: صدام او را به خود نزدیک گردانید و به عضویت در فرماندهی منطقه‏ای حزب ارتقاء داد؛
اما در یک سانحهء هوایی عمدی، او را از بین برد.
۵- خالد علی صالح: این شخص تا سال ۲۰۰۳ (سقوط صدام) در تبعید به سر می‏برد.
۶- سلیم الزیبق: صدام به او سم تالیوم خورانید و در اثر مسمومیت از دنیا رفت.در آن هنگام گفته شد
که مبتلا به سرطان بوده که ابدن صحت نداشته است.
۷- عبدالکریم الشیخلی: در ۸ آوریل ۱۹۸۰ در حالی که بازنشسته شده بود، با شلیک گلوله ترور شد.&nbsp

2010-08-22 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
logo-samandehi