مشاهده : 457ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ

داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ
تصور کنید تازه ازدواج کرده اید و آشپزی بلد نباشید و از طرفی نخواهید مادر شوهرتان این موضوع را بفهمد که سرزنشتان کند این داستان ضرب المثل جالب يك خشت هم بگذار در ديگ است که به ماجرای عروس مغرور و مادر شوهرش می پردازد.
دعوای مادر شوهر و عروس همیشه مشهور بوده است ولی ایا همه مادر شوهر ها و همه عروس ها با هم اختلاف دارند؟ داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ یکی از داستان های جالب مادر شوهر و عروس است که با هم در ادامه می خوانیم.

یک خشت هم بگذار در دیگ

عروس خودپسندی ، آشپزی بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگی می کرد.مادرشوهر پخت و پز را بعهده داشت.
یک روز مادرشوهر مریض شد و از قضا آن روز مهمان داشتند.
عروس می خواست پلو بپزد ولی بلد نبود ، پیش خودش فکر کرد اگر از کسی نپرسد پلویش خراب می
شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرویش می رود و او را سرزنش می کند.

پیش مادر شوهرش رفت و سعی کرد طوری سوال کند که او متوجه نشود که بلد نیست آشپزی کند.

از مادرشوهر پرسید : چند پیمانه برنج بپزم که نه کم باشد ، نه زیاد ؟

مادر شوهر جواب سوال را داد و پرسید : پختن آنرا بلدی ؟

عروس گفت : اختیار دارید تا حالا‌ هزار بار پلو پخته ام.ولی اگر شما هم بفرمائید بهتر است.
مادرشوهر گفت : اول برنج را خوب باید پاک می کنی.

عروس گفت : میدانم.

یک خشت هم بگذار در دیگ

ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

ضرب المثل ایرانی

مادرشوهر گفت : بعد دو بار آنرا می شوئی و می گذاری تا چند ساعت در آب بماند.

عروس گفت : میدانم.

مادرشوهر گفت : برنجها را توی دیک می ریزی و روی آن آب می ریزی و کمی نمک می
ریزی و می گذاری روی اجاق تا بجوشد.

عروس گفت : اینها را می دانم.

مادرشوهر گفت : وقتی دیدی مغز برنج زیر دندان خشک نیست ،آنرا در آبکش بریز تا آب زیادی آن برود.
بعد دوباره آنرا روی دیک بگذار و رویش را روغن بده.

عروس گفت : اینها را می دانم.

مادر شوهر از اینکه هی عروس می گفت خودم می دانم ناراحت شد و فکر کرد به او درسی بدهد
تا اینقدر مغرور نباشد ، برای همین گفت : یک خشت هم بر در دیک بگذار و روی
آنهم آتش بریز و بگذار تا یک ساعت بماند و برنج خوب دم بکشد.

عروس گفت : متشکرم ولی اینها را می دانستم.

عروس به تمام حرفها عمل کرد وآخر هم یک خشت خام بر در دیک گذاشت.
ولی بعد از چند دقیقه خشت بر اثر بخار دیک وا رفت و توی برنجها ریخت.

عروس که رفت پلو را بکشد دید پلو خراب شده و به شوهرش گله کرد.شوهرش پرسید : چرا خشت روی
آن گذاشتی ؟

 یک خشت هم بگذار در دیگ

داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

داستان ضرب المثل یک خشت هم بگذار در دیگ

عروس گفت :‌ مادرت یاد داد. راست که میگن عروس و مادرشوهر با هم نمی سازند.

مادر شوهر رسید و خنده کنان گفت : دروغ من در جواب دروغهای تو بود ، من اینکار را کردم
تا خودپسندی را کنار بگذاری و تجربه دیگران را مسخره نکنی.

عروس گفت : من ترسیدم شما مرا سرزنش کنید.

مادر شوهر گفت : سرزنش مال کسی است که به دروغ می خواهد بگوید که همه چیز را می دانم.
هیچ کس از روز اول همه کارها را بلد نیست ولی اگر خودخواه نباشد بهتر یاد می گیرد.
حالا هم ناراحت نباشید ، من جداگانه برایتان پلو پخته ام و حاضر است بروید آنرا بیاورید و سر سفره
ببرید

این مثال وقتی به کار میرود که کسی چیزی بپرسد و بعد از شنیدن جواب بگوید : ” خودم همین فکر را می کردم “
و با این حرف راهنمائی طرف را بی منت کند به او طعنه می زنند و می گویند : یک خشت هم بگذار در دیک

کودکان

2018-06-21 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
داستان ضرب المثل گاو بندیداستان ضرب المثل گاو بندی
یکی از زشت ترین کارها در هر زمینه ای تبانی کردن است. تبانی کردن در واقع به معنای زد و بند کردن میان دو نفر برای کلاهبرداری و فریبکاری است که در اصطلاح به ان گاوبندی گفته می شود. ماجرای ضرب المثل گاوبندی را در ادامه ببینید.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
هدیه ایی ویژه برای خوشحال کردن همسرتان
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
غزل شماره ۵۳ حافظ : منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
غزل شماره ۵۲ حافظ : روزگاریست که سودای بتان دین من است
غزل شماره ۵۱ حافظ : لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
غزل شماره ۵۰ حافظ : به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
غزل شماره ۴۹ حافظ : روضه ی خلد برین خلوت درویشان است
غزل شماره ۴۸ حافظ : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
داستان ضرب المثل از هول حلیم افتاد تو دیگ
غزل شماره ۴۷ حافظ : به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
غزل شماره ۴۶ حافظ : گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
غزل شماره ۴۵ حافظ : در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
غزل شماره ۴۴ حافظ : کنون که بر کف گل جام باده صاف است
غزل شماره ۴۳ حافظ : صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
غزل شماره ۴۲ حافظ : حال دل با تو گفتنم هوس است
غزل شماره ۴۱ حافظ : اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
غزل شماره ۴۰ حافظ : المنه لله که در میکده باز است
غزل شماره ۳۹ حافظ : باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
غزل شماره ۳۸ حافظ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل شماره ۳۷ حافظ : بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
غزل شماره ۳۶ حافظ : تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
غزل شماره ۳۵ حافظ : برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
غزل شماره ۳۴ حافظ : رواق منظر چشم من آشیانه توست
غزل شماره ۳۳ حافظ : خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
غزل شماره ۳۲ حافظ : خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
غزل شماره ۳۱ حافظ : آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
غزل شماره ۳۰ حافظ : زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
غزل شماره ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
غزل شماره ۲۸ حافظ : به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
غزل شماره ۲۷ حافظ : در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
گالری آرایش عروس
خرید اینترنتی بلیط هواپیما ( ارزان تر از همه جا )
در سال جدید نگران کسب درآمد نباشید | کسب درآمد عالی
ویژه تابستان 97 | امسال را متفاوت تجربه کنید
داستان ضرب المثل گاو بندی
داستان ضرب المثل گاو بندی
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۹ حافظ : دارم امید عاطفتی از جناب دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۸ حافظ : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۷ حافظ : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۶ حافظ : دل سراپرده محبت اوست
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۵ حافظ : خم زلف تو دام کفر و دین است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
برگرداندن عشق از دست رفته برای متولدین ماه ها
فیلم پرشین ویامیران پرواز