قصه کودکانه فرشته ها

مشاهده : 755
قصه کودکانه فرشته ها کودک و نوزاد
ما در این مطلب دوداستان زیبا پیرامون داستان فرشته ها را برایتان آماده کرده ایم

داستان ها می تواند به رشد و خلاقیت کودک کمک بزرگی کند و کودکان
را به چالش و تصمیم گیری وا دارد ما در این مطلب از پرشین وی قصد داریم برای
شما عزیزان قصه فرشته ها و قصه کودکانه فرشته نگهبان را به اشتراک بگذاریم در
ادامه همراه ما باشید

قصه فرشته ها

من و دایی عباس به خیابان رفته بودیم که من ، یک خیابانپرنده فروشی دیدم.به دایی گفتم : « به
دایی گفتم برای من دو تا پرنده کوچک می خرید » دایی پرسید :

« می خواهی با آن چه
کنی ؟»

گفتم : « می خواهم آن ها را در یک قفس کوچک و قشنگ نگه دارم.» دایی گفت
:« در خانه حضرت علی (ع) مرغابی هایی بودند که آن ها را کسی به ا مام حسین (ع) هدیه
داده بود.یک روز حضرت علی به دخترشان گفتند :

این ها زبان ندارندکه وقتی گرسنه یا تشنه می شوند بتوانند
چیزی بگویند یا از تو چیزی بخواهند.آن ها را رها کن تا از آن چه خدا روی زمین آفریده ،
بخورند و آزاد باشند.
»

به پرنده های بیچاره نگاه کردم.به دایی گفتم :« دو تا پرنده برایم می خرید؟» دایی گفت : قفس
هم می خواهی ؟» گفتم :« نه ! می خواهم آن ها را آزاد کنم.
» دایی گفت :« در روز تولد حضرت علی (ع) تو با آزاد کردن پرنده ها ، قشنگترین هدیه را
به ایشان می دهی.» من و دایی دو تا پرنده خریدیم و آن ها را آزاد کردیم.پرنده ها پر زدند
و به آسمان رفتند ، دور دور ، جایی نزدیک فرشته ها .

قصه فرشته ها

قصه فرشته ها

بیشتر بدانید از قصه کودکانه «فرشته نگهبان»

یکی بود یکی نبود یه دختر کوچولویی بود به نام صبا. صبا کیف مدرسه اش را برداشت و از مامان خداحافظی کرد تا به سمت مدرسه حرکت کنه.

صبا بسم الله گفت و از خانه بیرون رفت.

باد می آمد. باد در را محکم به هم زد صبا دستش را عقب کشید و گفت: وای نزدیک بود انگشتم لای در بماند؟

به خیابان رسید. موتورسواری با سرعت آمد، صبا خودش را عقب کشید.

گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد؟

به مدرسه رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد. دهانش را با زکرد و سرش را زیر قمقمه گرفت. چند قطره آب تو راه نفسش رفت و به سرفه افتاد.

صبا با خودش گفت: وای… نزدیک بود خفه بشم.

صبا به کلاس آمد خانم یک جمله رو تابلو نوشت: خدانگهدار.

بچه ها با تعجب پرسیدند: خانم! دارید خداحافظی می کنید؟

خانم گفت: نه.

قصه فرشته ها

قصه فرشته ها

سمیه گفت: پس پرای رو تابلو نوشتید خدانگهدار؟

خانم خندید و گفت: می خواستم یه حرف خیلی قشنگ یادتان بدهم. می دانید آن حرف قشنگ چیست؟

خداوند مهربان همیشه نگهدار ماست و ما را از خطرات حفظ می کند. پس دو تا جمله یادتان نره

یکی سلام و یکی خداحافظ.

سلام یعنی: دعا برای سلامتی.

و خداحافظی یعنی: دعا می کنم خداوند تو را از خطرات حفظ کند.

کودکانه / تبیان

2021-04-19 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
توصیه‌هایی برای کوتاه کردن موی کودکان توصیه‌هایی برای کوتاه کردن موی کودکان
ما در این مطلب توصیه هایی پیرامون كوتاه كردن موی كودكان را به اشتراک خواهیم گذاشت
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
آنفولانزا در کودکان از پیشگیری تا درمان
درس خواندن و خواب آلودگی در فصل بهار
آشنا شدن با تغذیه شاگرد زرنگ ها
علل زردی یا یرقان نوزادان
۸ توصیه برای انتخاب کفش کودک
عوامل موثر در هوش کودکان
قصه کودکانه کیسه آرد و موش کوچولو
تاثیر چراغ خواب بر بینایی کودکان
اثر موسیقی بر ذهن ‌کودکان
بیماری کودکان و افراط و تفریط های بهداشتی
آشنایی با بلوغ زودرس و علل و علائم آن در پسران و دختران
بهترین شیوه برای حمام کردن نوزاد
۹ ماده غذایی برای پرورش کودک با هوش
آنچه باید در مورد کودکان خردسال خود بدانیم
تاثیر تغذیه بر ضریب هوشی (IQ) کودکان
آداب بهداشتی در کودکان
از چند سالگی آموزش زبان به کودک را شروع کنیم؟
لوس و ناز پرورده بودن
چگونه می توانیم هوش نوزاد را افزایش دهیم؟
نقش خانواده در تعلیم و تربیت کودکان دبستانی
فرزند‌ پروری و بهداشت روانی کودک
قصه کودکانه کپلی در جنگل اسرارآمیز
ارتباط اوتیسم با زردی در نوزادان
یک نام مناسب برای فرزندم
چند روش ساده برای مهار لجبازی کودکان
تاثیر مهد کودک بر شخصیت کودک بعد از سه سالگی
قصه کودکانه حساسیت زنبوری
شعر روز کودک
داستان زیبای حضرت رقیه
قصه کودکانه ببر و مرد مسافر
قصه کودکانه پولک طلا و نفس کشیدن قورقوری
قصه کودکانه سوسمار مهربان و شکارچی ها
شعر کودکانه خروس جنگی
باربی ، تصویر ایده آل از یک زن برای دختران
قصه کودکانه عادت بد غرغر کردن
قصه کودکانه خرس تنبل