قصه کودکانه قوطی کبریت‌های آقا موشه

قصه کودکانه قوطی کبریت‌های آقا موشهکودک و نوزاد
قوطی کبریت‌های آقا موشه هر وقت یک قوطی کبریت خالی می دید، فوری آن را بر می داشت و به لانه اش می برد؛ ولی خانم موشه اصلاً از این کار خوشش نمی آمد و مدام به او غر می زد.بالاخره یک روز با عصبانیت به آقا موشه گفت: «چقدر قوطی کبریت جمع می کنی؟! […]

قوطی کبریت‌های آقا موشه

هر وقت یک قوطی کبریت خالی می دید، فوری آن را بر می داشت و
به لانه اش می برد؛ ولی خانم موشه اصلاً از این کار خوشش نمی آمد و مدام به او غر
می زد.بالاخره یک روز با عصبانیت به آقا موشه گفت: «چقدر قوطی کبریت جمع می کنی؟! اینها که هیچ
استفاده ای ندارد.تو باید همین امروز همه را دور بیندازی.من دیگر نمی توانم از بین این همه قوطی کبریت درست
راه بروم.»

خانم موشه راه می رفت و حرص می خورد و می گفت: «اینجا جعبه، آنجا جعبه، همه جا
پر از جعبه است.وای خدای من…
تمام خانه پر شده.من دیگر جایی ندارم که وسایلم را بگذارم.نمی فهمم تو این همه جعبه را برای چی می
خواهی!»

خانم موشه آن قدر با حرص و جوش حرف می زد که نفسش بند آمده بود.

آقا موشه جواب داد: «موشی جان، کسی چه می داند؟ ممکن است روزی به درد بخورند.»

آقا موشه خودش هم
نمی دانست با آن همه قوطی کبریت چه کار کند.فقط دلش می خواست آن ها را جمع کند.خانم موشه که
دید حرف حساب به گوش آقا موشه فرو نمی رود، با عصبانیت گفت: «دیگر صبرم تمام شده.من به خانه خواهرم
می روم، اگر تا زمانی که بر می گردم، یک فکری برای این قوطی کبریت ها نکنی، همه را می
اندازم دور.»خانم موشه این را گفت و رفت، آقا موشه ایستاد و به قوطی کبریت هایش نگاه کرد و گفت:
«چه کاری می توانم بکنم؟»

فکر کرد و فکر کرد.ناگهان بالا پرید و گفت: «یک فکر خوب! یک کمد کشودار
درست می کنم.آره…
آره…
همه خرت و پرت ها را توی آن می ریزم.خب…
حالا به مقداری چسب و رنگ احتیاج دارم.»

آقا موشه دست به کار شد.خیلی زود قوطی کبریت ها را به
هم وصل کرد.بعد از مدتی قوطی کبریت ها تبدیل به یک کمد کشودار شد.او با دقت به آن نگاه کرد
و گفت: «عین همان کمدی است که دیده بودم؛ فقط خیلی کوچک تر از آن است.»بعد هم آن را رنگ
زد و تر و تمیز کرد.آن وقت همه خرت و پرت ها و وسایلی که این طرف و آن طرف
پخش بود.توی آن ریخت.کمی بعد خانم موشه به خانه برگشت.از دیدن کمد کشودار غافل گیر شد و گفت: «وای…
چه جالب…
چطوری این را درست کردی؟»

آقا موشه سرش را با غرور بالا گرفت و گفت: «همیشه می گفتم آن قوطی
کبریت ها یک روز به درد می خورند.امروز همان روز است.»

تبیان

2016-08-17 / گردآوری:

نو عروس

دکتر طاهری

مسابقه گردشگری

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
مقاله در مورد روانشناسی کودک و نوجوانمقاله در مورد روانشناسی کودک و نوجوان
روانشناسی کودک و نوجوان یکی از بهترین علم هایی است که می توان به وسیله ی آن به چگونگی شخصیت انسان ها در کودکی دست یافت
سوژه های روز رو این جا ببینید !
بلیط رایگان رفت و برگشت به استانبول
یک عروسی رویایی داشته باشید ! | بهترین ها را اینجا ببینید
زیبایی اندام خانم ها( جمع کردن باسن و بالا کشیدن سینه ) در زمانی کوتاه
بـچه ها چه سنی به حرف می آیند؟
تاثیر گروه همسالان بر کودکان
راهنمای خرید لباس نوزاد برای پدران‌ و مادران جوان
اهمیت تربیت در دوران کودکی : باور کنید ، کودکی اش را…
چگونه می توان آمپول زدن را برای بچه ها راحت تر کرد
ثواب تحمل شیطنت بچه ها
۲۰ نشانه کودکان مبتلا به اوتیسم چیست؟
آیا روروئک به زود راه افتادن کودک کمک می‌کند؟
خصوصیات نوزاد تازه متولد شده
قصه کودکانه پسته اخمو
چه میوه هایی برای نوزاد ۶ ماهه خوب است ؟
قصه کودکانه آرزوی بره کوچولو
روشهای مقابله با سکسکه نوزادان
ترشح زرد رنگ و چسبندگی پلک‌ها از علائم عفونت چشمی نوزادان است
همه چیز درباره ی بلوغ زودرس در کودکان
مراقبت از نوزاد نارس در خانه پس از ترخیص از بیمارستان
همه چیز در مورد سوراخ قلب نوزاد
راه برخورد با بچه های زبان دراز
کودکتان با قطره آهن مشکل دارد؟
نکات مهم و ضروری برای شیردهی موفق
اثر قطره مولتی ویتامین در نوزادان
بهترین سن برای ختنه کردن
دمای مناسب برای اتاق نوزاد یا شیرخوار چقدر است؟
چگونه درد ناشی از تزریق واکسن را کاهش دهیم؟
هشدار درباره استفاده از ویکس در خردسالان
از کجا بفهمیم کودکمان تب دارد
چگونه کودک را به انجام تکالیف درسی علاقمند کنیم؟
هفت پرسش رایج درباره آزمایش خون کودکان
قولنج نوزاد چه علائمی دارد؟
راه حلهایی برای رفع بی حوصلگی کودک
ده توصیه طبی درباره نوزادان پسر
قصه کودکانه خرگوش باهوش
شعر کودکانه آقای رفتگر
قصه ی کوتاه «طاووس و کلاغ»
داستان کودکانه حضرت رقیه
فال روزانه
تعبیر خواب