چهارشنبه, ۱۲ بهمن , ۱۴۰۱

شعر و قصه برای کودکان

قصه کودکانه «پلیس جنگل»

پلیس جنگل اردکها هر وقت دلشون می خواست می پریدند توی آب برکه ،و آب رو کثیف و گل آلود می کردند و به حق بقیه ی حیوونا که می خواستن آب بخورن اهمیت نمی دادن. زرافه ی مغرور که به خاطر قد بلندش می تونست برگهای بالای درختارو بخوره ،بارها و بارها خونه ی […]

داستان افسانه ای جک و لوبیای سحر آمیز

جک و لوبیای سحر آمیز آنها هر روز صبح شیر را به بازار می بردند و می فروختند.اما یک روز صبح ، گاو دیگر شیر نداد و آنها دیگر پولی نداشتند که حتی یک قرص نان بخرند. مادر جک به جک گفت : « برو گاو را بفروش و با پول آن مقداری دانه بخر […]

لالایی ماه و مهتابه

لالایی های کودکانه لالایی ماه و مهتابهلالایی مونس خوابهلالایی قصه ی گل هاسپر از آفتاب پر از آبه لالایی رسم و آیینهلالایی شعر شیرینهروون و صاف و سادهزلال مثل آیینه لالایی گرمی خونهلالایی قوت جونهلالایی میگه:یک شب همکسی تنها نمی مونه لالایی آسمون دارهگل و رنگین کمون دارهتوی چشمون درویششنگاهی مهربون داره لالایی های ما […]

قصه ی تولد لاک پشت ها

تولد لاک پشت ها به خاطر همین سارا و پدرش آن شب خیلی زود از خواب بیدار شدند.هوا هنوز تاریک بود آن ها چراغ قوه شان را برداشتند و با احتیاط به سمت ساحل حرکت کردند.پدر از سارا قول گرفته بود که سارا کاری به بچه لاک پشت ها نداشته باشد و هیچ سر و […]

داستان زیبای بازی‌های کامپیوتری

بازی‌های کامپیوتری کودکان بعد از آن غرق بازی شد و زمان را فراموش کرد.او علاقه ی زیادی به این بازی ها داشت و همیشه همه چی را فراموش می کرد. با صدای زنگ آیفون علی به خودش آمد ساعت ۶ غروب بود و او نزدیک ۴ ساعت بی وقفه پشت کامپیوتر نشسته بود.در را باز […]

فیلم پرشین وی
کودک و نوزاد
بیشتر >
فرادرس