داستان آموزنده وحی عجیب

مشاهده : 145
داستان آموزنده وحی عجیب اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان آموزنده وحی عجیب خداوند به یکى از پیامبران وحى کرد: که فردا صبح اول چیزى که جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان ! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مکن ! و از پنجمى بگریز! پیامبر خدا صبح از خانه بیرون آمد.در اولین وهله با کوه سیاه بزرگى روبرو شد، کمى […]

داستان آموزنده وحی عجیب

خداوند به یکى از پیامبران وحى کرد:

که فردا صبح اول چیزى که جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان
! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مکن ! و از پنجمى بگریز!

پیامبر خدا صبح از خانه
بیرون آمد.
در اولین وهله با کوه سیاه بزرگى روبرو شد، کمى ایستاده و با خود گفت :

خداوند دستور داده این
کوه را بخورم .
در حیرت ماند چگونه بخورد! آنگاه به فکرش رسید خداوند به چیز محال دستور نمى دهد، حتما این کوه خوردنى
است .
به سوى کوه حرکت کرد هر چه پیش مى رفت کوه کوچکتر مى شد سرانجام کوه به صورت لقمه اى
درآمد، وقتى که خورد دید بهترین و لذیذترین چیز است .

از آن محل که گذشت طشت طلایى نمایان شد.
با خود گفت : خداوند دستور داده این را پنهان کنم .
گودالى کند و طشت را در آن نهاد و خاک روى آن ریخت و رفت .
اندکى گذشته بود برگشت پشت سرش را نگاه کرد دید طشت بیرون آمده و نمایان است .
با خود گفت من به فرمان خداوند عمل کردم و طشت را پنهان نمودم .

سپس با یک پرنده برخورد نمود که باز شکارى آن را دنبال مى کرد.
پرنده آمد دور او چرخید.
پیامبر خدا با خود گفت :

پروردگار فرمان داده که این را بپذیرم .
آستینش را گشود، پرنده وارد آستین حضرت شد.
باز شکارى گفت :

اى پیامبر خدا! شکارم را از من گرفتى من چند روز است آنرا تعقیب مى کردم
.
پیامبر با خود گفت :

پروردگارم دستور داده این را ناامید نکنم .
مقدارى گوشت از رانش برید و به او داد و از آن محل نیز گذشت ناگاه قطعه گوشت گندیده را
دید، با خود گفت :

مطابق دستور خداوند از آن باید گریخت .

پس از طى مراحل به خانه برگشت شب در خواب به او گفتند: ماءموریت خود را خوب انجام دادى .
آیا حکمت آن ماءموریت را دانستى و چرا چنین ماءموریتى به شما داده شد؟

پاسخ داد: نه ! ندانستم .

گفتند: اما منظور از کوه غضب بود.
انسان در هنگام غضب خویشتن را در برابر عظمت خشم گم مى کند.
ولى اگر شخصیت خود را حفظ کند و آتش ‍ غضب را خاموش سازد عاقبت به صورت لقمه اى شیرین
و لذیذ در خواهد آمد.

و منظور از طشت طلا عمل صالح و کار نیک است ، وقتى انسان آن را پنهان کند خداوند آن
را آشکار مى سازد تا بنده اش را با آن زینت و آرایش دهد، گذشته از این که اجر و
پاداشى براى او در آخرت مقدر کرده است .
و منظور از پرنده ، آدم پندگویى است که شما را پند و اندرز مى دهد، باید او را پذیرفت
و به سخنانش عمل کرد.

و منظور از باز شکارى شخص نیازمندى است که نباید او را ناامید کرد.

و منظور از گوشت گندیده غیبت و بدگویى پشت سر مردم است ، باید از آن گریخت و نباید غیبت
کسى را کرد.

بهشت سخن

2016-03-30 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی