داستان آمونده اشک رایگان

مشاهده : 211
داستان آمونده اشک رایگان اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان آمونده اشک رایگان یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود.او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد.گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد.این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود […]

داستان آمونده اشک رایگان

یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود.
او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد.
گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: این سگ وفادار من، پیش چشمم جان
می‌دهد.
این سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد.
گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد.
گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد.

گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید.
پرسید در این کیسه چه داری؟ عرب گفت: نان و غذا برای خوردن.
گدا گفت: چرا به سگ نمی‌دهی تا از مرگ نجات پیدا کند؟

عرب گفت: نان‌ها را از سگم بیشتر دوست
دارم.
برای نان و غذا باید پول بدهم، ولی اشک مفت و مجانی است.
برای سگم هر چه بخواهد گریه می‌کنم.
گدا گفت : خاک بر سر تو! اشک خون دل است و به قیمت غم به آب زلال تبدیل شده،
ارزش اشک از نان بیشتر است.
نان از خاک است ولی اشک از خون دل

داستانهای مثنوی معنوی

2016-01-15 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی