داستان خواندنی | مرد نگران زن و بچه ها

مشاهده : 246
داستان خواندنی | مرد نگران زن و بچه ها اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان خواندنی : مرد نگران زن و بچه ها روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد.دکتر از زن پرسید : ” آیا مرد نگران […]

داستان خواندنی : مرد نگران زن و بچه ها

روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او
گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی
اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد.
دکتر از زن پرسید : ” آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن
و امکانات رفاهی را فراهم می کند ؟! ”

زن پاسخ داد : ” آری در رفع نیاز های ما
سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند ! ” دکتر تبسمی کرد و گفت : “پس
نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده ! ” دو ماه بعد دوباره همان زن نزد
دکتر آمد و گفت : ” به مرد زندگی اش مشکوک شده است.
او بعضی شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده
است .
زن به دکتر گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد .
دکتر از زن خواست تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد
او گزارش دهد .
روز بعد زن نزد دکتر آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را
در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند
و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند .

دکتر تبسمی کرد و گفت : ” نگران مباش ! مرد تو مال توست.
آزارش مده و بگذار به کارش برسد .
او مادامی که نگران شماست ، به شما تعلق دارد .
” شش ماه بعد زن گریان نزد دکتر آمد و گفت : ” ای کاش پیش شما نمی آمدم و
همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم .
او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده
و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن
پولدار را دارد .
” زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد .
دکتر دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت : ” هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بزن
و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید .
حتماً بلایی سر شوهرت آمده است ! ”

داستان خواندنی مرد نگران زن و بچه ها

زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق دکتر
به در منزل ارباب پولدار رفتند.
ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد .
اما وقتی سماجت دکتر در وارسی منزل را دید تسلیم شد .
سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند .
او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند .
مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی
او را بدهند که نگران نباشند .
دکتر لبخندی زد و گفت : ” این مرد هنوز نگران است .
پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد .

بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده
بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود.
یک سال بعد زن هدیه ای برای دکتر معروف آورد .
دکتر پرسید : ” شوهرت چطور است ؟! ” زن با تبسم گفت : ” هنوز نگران من و فرزندانم
است .
بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم ! به همین سادگی ! ”

داستان پند آموز

2017-03-09 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی