داستان زیبای دختر نابینا و معشوقه اش

مشاهده : 158
داستان زیبای دختر نابینا و معشوقه اش اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان زیبای دختر نابینا و معشوقه اش دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله […]

داستان زیبای دختر نابینا و معشوقه اش

دختری بود نابینا

که از خودش تنفر داشت

که از تمام
دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

و با او چنین گفته بود

« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه
تو خواهم شد »

***

و چنین شد که آمد آن روزی

که یک نفر پیدا شد

که
حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را

رودخانه ها و
درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

***

دلداده به دیدنش
آمد

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت
مانده ام »

***

دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :

« این چه
بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نابینا بود

و دختر قاطعانه جواب
داد:

قادر به همسری با او نیست

***

دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را
نبیند

و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم
باشی »

سیمرغ

2016-05-16 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی