داستان غمگین و زیبای دفتر سیاه و پاره

مشاهده : 205
داستان غمگین و زیبای دفتر سیاه و پاره اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان دفتر سیاه و پاره معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد: «سارا…»دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت: «بله خانوم؟» داستان غمگین معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و […]

داستان دفتر سیاه و پاره

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد: «سارا…
»دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و
با صدای لرزان گفت: «بله خانوم؟»

داستان غمگین

معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک
خیره شد و داد زد: «چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه…
می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!»

داستان غمگین

دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد و بغضش رو
به زحمت قورت داد و آروم گفت: «خانوم…
مادرم مریضه…
اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن…
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد…
اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه…
اونوقت…
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و
توش بنویسم…
اونوقت قول می دم مشقامو …
»معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت: «بشین سارا…
»و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد…
زود قضاوت نکنیم.

یکی بود

2017-01-09 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی