داستان کوتاه | شکر خدا

مشاهده : 1442
داستان کوتاه | شکر خدا اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان کوتاه : شکر خدا پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عز وجل علی الدوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه می گویی؟ گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی. گر مرا زار به کشتن دهد […]

داستان کوتاه : شکر خدا

پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو
به نمی‌شد.

مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عز وجل علی الدوام گفتی.

پرسیدندش که شکر چه می گویی؟ گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.

 داستان کوتاه شکر خدا

گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیزتا نگویى که در آن دم، غم جانم باشد

گویم از بنده
مسکین چه گنه صادر شدکو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

گلستان سعدی

2017-03-08 / گردآوری:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی