داستان کوتاه و زیبای ثروت واقعی

مشاهده : 421
داستان کوتاه و زیبای ثروت واقعی اس ام ا س ، داستان ، معما
داستان کوتاه و زیبای ثروت واقعی مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه […]

داستان کوتاه و زیبای ثروت واقعی

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.

او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.

او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.

تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.

همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.

روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.

او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.

رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟

مرد حکایت طلاها را بازگو کرد.
رهگذر گفت:

این که ناراحتی ندارد.
سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،

تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه
فرقی برایت دارد؟

ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.

اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.

بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر می شود.

دارایی شما حساب بانکیتان نیست.

دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمی آورید.

یکی بود

2016-06-25 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی