داستان خواندنی

داستان خواندنی | مرد نگران زن و بچه ها داستان خواندنی | مرد نگران زن و بچه ها

داستان خواندنی : مرد نگران زن و بچه ها روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد.دکتر از زن پرسید : ” آیا مرد نگران […]

داستان خواندنی | نخ سخنران دست بچه بازیگوش داستان خواندنی | نخ سخنران دست بچه بازیگوش

داستان خواندنی : نخ سخنران دست بچه بازیگوش در روزگار قدیم، سخندانی که سخنرانی نمی دانست و نمی توانست منویات خود را به اندازه دانایی اش ارائه کند، مشکلش را با سخنران دانای مجربی مطرح کرد و از او مدد طلبید!اندیشمند مورد نظر پس از ناامیدی از توجیه فکری او، تصمیم گرفت که او را […]

داستان خواندنی | آیا با دیگران سهیم می شوید؟ داستان خواندنی | آیا با دیگران سهیم می شوید؟

داستان خواندنی : آیا با دیگران سهیم می شوید؟ یکی از دانشجویان مقیم اروپا تعریف می‌کرد که در سالن غذاخوری دانشگاه نشسته بود که می‌بیند یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. داستان خواندنی دختر یادش می‌افتد که کارد و چنگال […]

داستان کوتاه و خواندنی ماهیگیر قانع داستان کوتاه و خواندنی ماهیگیر قانع

داستان ماهیگیر قانع روزی دو مرد در کنار دریاچه ای بزرگ مشغول ماهیگیری بودند یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری هیچ دانشی نسبت به فن ماهیگیری نداشت داستان کوتاه هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود […]

داستان کوتاه و خواندنی لحظه ی مرگ داستان کوتاه و خواندنی لحظه ی مرگ

داستان لحظه ی مرگ زمانی که سردار فرانسوی ناپلئون به روس ها حمله کرده بود دسته ای از سربازان ویژه ی او در مرکز یکی از شهرهای کوچک روسیه در حال جنگ بودند یکی از فرماندهان سپاه ناپلئون بناپارت به طور اتفاقی از سربازان خود جدا می افتد و گروهی از سربازان روسی رد او […]

داستان کوتاه و خواندنی باز باران داستان کوتاه و خواندنی باز باران

داستان کوتاه و خواندنی باز باران باز باران با ترانه با گهرهای فراوان میخورد بر بام خانه یادم آید روز دیرین گردش یک روز شیرین….. هر وقت باران می‌گرفت این شعر به مغزش هجوم می آورد.و به سرعت پرتاب می‌شد به کوچه باغهای کودکیش؛ کوچه های باریک و پیچ در پیچ خیابان بهارستان؛ آن وقتها […]

داستان خواندنی سوال قورباغه ها داستان خواندنی سوال قورباغه ها

داستان خواندنی سوال قورباغه ها مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند.قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند.لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند.لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها. قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند، عده ای از آنها با […]

داستان خواندنی عجب خوش شانسی داستان خواندنی عجب خوش شانسی

داستان عجب خوش شانسی پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت.روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد! روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا […]

داستان خواندنی دختر فداکار داستان خواندنی دختر فداکار

داستان خواندنی دختر فداکار همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم. تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد.اشک در چشمهایش پر شده بود. ظرفی پر از شیر برنج در […]

داستان خواندنی عشق در بیمارستان داستان خواندنی عشق در بیمارستان

داستان خواندنی عشق در بیمارستان از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بیپایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند. از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک […]

داستانک خواندنی چهره زشت نفرت داستانک خواندنی چهره زشت نفرت

داستانک خواندنی چهره زشت نفرت معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند.او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با […]

داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان داستان خواندنی و حیرت انگیز فرعون و شیطان

داستان خواندنی فرعون و شیطان فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت.شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد […]

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا هنگامى که حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت کرده بود زلیخا کم کم فقیر گردید، چشمانش ‍ کور شد، به علت فقر و کورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى کرد به او […]

داستان جالب و خواندنی جوان گناهکار داستان جالب و خواندنی جوان گناهکار

داستان جالب و خواندنی جوان گناهکار «ملا فتح‏اللَّه کاشانى» در تفسیر منهج الصادقین، و «آیت اللَّه کلباسى» در کتاب انیس اللیل نقل کرده ‏اند: در زمان «مالک دینار» جوانى از زمره اهل معصیت و طغیان از دنیا رفت.مردم به خاطر آلودگى او جنازه‏اش را تجهیز نکردند، بلکه در مکان پستى و محلّ پر از زباله‏اى […]

داستان کوتاه و خواندنی پسر نابغه داستان کوتاه و خواندنی پسر نابغه

داستان کوتاه و خواندنی پسر نابغه داستان کوتاه و خواندنی پسر نابغه ، داستان کوتاه جالب و خواندنی پسر نابغه که با پیش بینی های خود زندگی پدر و مادرش را زیرو رو کرد در ادامه مشاهده کنید… زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد […]

داستان‌ خواندنی آینه داستان‌ خواندنی آینه

داستان‌ خواندنی آینه “مردی که درکوچه می رفت هنوز به صرافت نیافتاده بود به یاد بیاورد که سیزده سال می گذرد که او به چهره ی خودش در آینه نگاه نکرده است.هم چنین دلیلی نمی دید به یاد بیاورد که زمانی درهمین حدود میگذرد که او خندیدن خود را حس نکرده است .قطعا به یاد […]

داستان جالب و بسیار خواندنی درخت مشکلات داستان جالب و بسیار خواندنی درخت مشکلات

داستان جالب درخت مشکلات داستان جالب و بسیار خواندنی درخت مشکلات,داستان زیبا و جذاب درخت مشکلات یک مرد نجار که بسیار آموزنده و جالب است را در این مطلب از سایت زیرمیزی مشاهده کنید و حسابی لذت ببرید. نجار یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی […]

داستان خواندنی اشک پدر داستان خواندنی اشک پدر

داستان خواندنی اشک پدر هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش است…» دلم می گرفت و برای پدرم غصه می خوردم. پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است.پدر من یک سرباز بود.او در زندگی اش هم […]

فیلم پرشین وی