مشاهده : 171ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل شکم را پهنش کنی دشت است

داستان ضرب المثل شکم را پهنش کنی دشت استفال و طالع بینی
ضرب المثل جالب و شنیدنی شکم را پهنش کنی دشت است و جمعش کنی مشت است داستان جالبی دارد که در ادامه خواهیم خواند این داستان درباره قناعت است واینکه نباید برای یک لقمه غذا اصرار بیهوده کرد و گاهی قناعت هم لازم است.

ضرب المثل ها ریشه در تاریخ و زندگی ما دارند. امروز تصمیم داریم ضرب المثلی درباره قناعت برایتان بازگو کنیم. ضرب المثل درباره شکم با این عنوان ضرب المثل شکم را پهنش کنی دشت است جمعش کنی مشت است داستان جالبی دارد که در ادامه برای خواندن آن با پرشین وی همراه باشید.

داستان جالب و ضرب المثل درباره شکم

روزی بود.روزگاری بود. روزگار اسکندر بود. کار لشگر کشی و جنگ اسکندر پیش رفت و پیش رفت تا به چین رسید.
امابر خلاف انتظار او نه لشگری در برابرش مقاومت کرد و نه سپاه و فرمانده ای به جنگش آمد. خاقان
چین که فرمانده بزرگ مردم چین بود،دستور داد اسکندر ولشگریانش را با احترام به پایتخت چین ببرند.
اسکندر و سربازانش خوشحال بودند که بدون جنگ وخونریزی چین را هم فتح کرده اند،
اما نمی دانستند که در پشت پرده حکایت هایی است… وقتی اسکندر به پایتخت چین
رسید ،خاقان چین به استقبالش رفت واو را با عزت واحترام وارد قصر کرد.

ضرب المثل درباره شکم

داستان ضرب المثل شکم را پهنش کنی دشت است

شب خاقان چین مهمانی بزرگی راه انداخت وهمه ی بزرگان چین را به آن مهمانی دعوت کرد.
از اسکندر و فرماندهان سپاه او هم خواست که در آن مهمانی شرکت کنند.مهمانان که آمدند
وجمع شدند،بساط شام چیده شد.جلوی هرکدام از مهمانان ظرف سرپوشیده ای بودکه غذای
خوشمزه ای در ان گذاشته بودند.وقت خوردن شام شد.همه ی مهمانان سرپوش های غذا
را برداشتند و مشغول خوردن غذا شدند.اسکندر وفرماندهان او هم سرپوش های
ظرف خود را برداشتند،اما در ظرف آنها غذا نبود تعجب کردند.

داستان جالب یک ضرب المثل درباره شکم

در ظرف غذای آنها به جای غذا،طلا وجواهرات گران قیمت گذاشته بودند.اسکندر با دیدن طلاها
و جواهرات شگفت زده شد و روکرد به خاقان چین و با خنده گفت:متشکرم که به من و فرماندهانم
احترام گذاشتید و این جواهرات گران بها را به ما هدیه دادید اما من انتظار داشتم
که مثل بقیه برای ما هم شام بیاورند،دلیل این کارتان چیست؟

خاقان چین با آرامش جواب اسکندر را داد و گفت:من فکر می کردم که اسکندر وفرماندهانش به جای غذا طلا
وجواهرات می خوردند،به همین دلیل برای شما چنین چیز هایی را به عنوان شام گذاشته ام. اسکندر کمی
ناراحت شد و گفت: این چه حرفی است که می زنی. تا حالا چه کسی به جای غذا طلا وجاهرات خورده است؟

ضرب المثل درباره شکم

ماجرای ضرب المثل شکم را پهنش کنی دشت است

خاقان چین گفت:اگر طلا وجواهرات نمی خورید،این همه کشور گشایی وجنگ وخونریزی برای چیست
؟ اگر پادشاه یک کشور کوچک هم باشید،بهترین غذاها را می توانید بخورید.
شکم را پهن کنی از دشت هم بزرگتر است وجمعش کنی اندازه ی یک مشت است.

از آن به بعد برای این که بگویند برای یک لقمه غذا نباید به درو دیوار زد و با قناعت هم میشود زندگی کرد،این مثل را به زبان می اورند.

درباره اسکندر بیشتر بدانید

اسکندر شاگرد ارسطو بود. این را امروز خیلی ها می دانند اما چیزی که خیلی ها نمی دانند،
این است که پدر ارسطو هم پزشک پدربزرگ اسکندر بود و پسر برادر ارسطو، مورخ همراه
اسکندر در جنگ ها. یعنی خاندان پادشاهی مقدونیه با خاندان پزشک – فیلسوف – مورخ یونان
پیوند عجیب و غریبی داشت. مثل خیلی از اسم های بزرگ دیگر دوران باستان که
با اینکه دور از ذهن به نظر می رسد، اما با هم پیوند عجیب و غریبی دارند.

فرزند من ـ همشهری جوان

2018-10-14 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

دکتر طاهری

مسابقه گردشگری

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
گل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماهگل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماه
غزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردغزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آوردغزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
غزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردغزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
غزل شماره ۱۴۰ حافظ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردغزل شماره ۱۴۰ حافظ : دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
غزل شماره ۸۴ حافظ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفتغزل شماره ۸۴ حافظ : ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
غزل شماره ۴۹۵ حافظ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جوییغزل شماره ۴۹۵ حافظ : می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی
غزل شماره ۱۰ حافظ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماغزل شماره ۱۰ حافظ : دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
غزل شماره ۱۱ حافظ : ساقی به نور باده برافروز جام ماغزل شماره ۱۱ حافظ : ساقی به نور باده برافروز جام ما
غزل شماره ۴۰۱ حافظ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منغزل شماره ۴۰۱ حافظ : چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
غزل شماره ۱۵۷ حافظ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشدغزل شماره ۱۵۷ حافظ : هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
غزل شماره ۷۷ حافظ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتغزل شماره ۷۷ حافظ : بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
تست شخصیت شناسی رنگ هاتست شخصیت شناسی رنگ ها
غزل شماره ۷۹ حافظ : کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشتغزل شماره ۷۹ حافظ : کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
غزل شماره ۱۳۸ حافظ : یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردغزل شماره ۱۳۸ حافظ : یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
غزل شماره ۴۱۴ حافظ : گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کوغزل شماره ۴۱۴ حافظ : گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو
غزل شماره ۴۹۲ حافظ : سلامی چو بوی خوش آشناییغزل شماره ۴۹۲ حافظ : سلامی چو بوی خوش آشنایی
غزل شماره ۵ حافظ : دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا راغزل شماره ۵ حافظ : دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
داستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من استداستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من است
غزل شماره ۸۰ حافظ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتغزل شماره ۸۰ حافظ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
غزل شماره ۱۴۴ حافظ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کردغزل شماره ۱۴۴ حافظ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
غزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال توغزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل شماره ۱۵۳ حافظ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدغزل شماره ۱۵۳ حافظ : سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
غزل شماره ۴۸۷ حافظ : ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شویغزل شماره ۴۸۷ حافظ : ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
غزل شماره ۶ حافظ :به ملازمان سلطان که رساند این دعا راغزل شماره ۶ حافظ :به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
داستان ضرب المثل بل گرفتنداستان ضرب المثل بل گرفتن
غزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتغزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
غزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنغزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
داستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خوردهداستان ضرب المثل ، کفگیر به ته دیک خورده
غزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدغزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد