مشاهده : 183ضرب المثلRSS

ریشه ضرب المثل آواز خر در چمن

ریشه ضرب المثل آواز خر در چمنفال و طالع بینی
ضرب المثل ها بخشی از جملات روزانه ما را شامل می شوند و چون معمولا ما ایرانی ها از جمله افرادی هستیم که مایلیم که سخن به کنایه بگوییم استفاده زیادی از مثل ها در جملات روزانه ما صورت می گیرد.

امروز هم می خواهیم یک ضرب المثل دیگر را مورد بررسی قرار دهیم و ریشه و کاربرد آن را بیان کنیم. معمولا برخی افراد علاقه زیادی دارند که خود را برتر و تواناتر از سایر افراد ببیننند. ضرب المثل زیر درباره این افراد است. ریشه ضرب المثل آواز خر در چمن را در پرشین وی ببینید.

کاربرد ضرب المثل آواز خر در چمن

ضرب المثل آواز خر در چمن این ضرب المثل در مواردی بکار می‌رود که شخص فکر می‌کند تواناتر از دیگران است.

داستان ضرب المثل آواز خر در چمن

در زمان های قدیم که خانه‌ها حمام نداشتند، هر محله یک حمام عمومی داشت
که تمام مردم شهر از آن حمام عمومی استفاده می‌کردند. این حمام‌ها سقف‌های بلند
و گنبدی داشتند و حوضچه‌ای در وسط حمام که وقتی آب گرم در آن می‌ریختند،
حمام بخار می‌کرد و صدا خیلی خوب در حمام می‌پیچید.

یک روز صبح زود یک مرد به حمام عمومی رفت و دید کسی در حمام نیست و حمام خیلی
خلوت است. مرد شروع به آواز خواندن کرد از صدایش که در فضای حمام می‌پیچید خیلی
خوشش آمد و همینطور که خودش را می‌شست با صدای بلند هم آواز می‌خواند. کمی
که گذشت با خودش گفت: چرا من چنین صدای خوشی داشتم و از آن استفاده نمی‌کردم؟
من با این صدای دلنشین می‌توانم از خوانندگان معروف دربار شوم.

ضرب المثل آواز خر در چمن

کاربرد ضرب المثل آواز خر در چمن

مرد بهترین لباس‌هایش را پوشید و به طرف قصر پادشاه حرکت کرد. اجازه دیدار حضوری
پادشاه را گرفت. او به اطرافیان پادشاه گفت: من صدای بسیار خوبی دارم ولی این استعدادم
را تا به امروز نتوانسته بودم کشف کنم. اما امروز آمده‌ام تا با صدای زیبایم برای پادشاه کمی آواز بخوانم.

مرد به حضور پادشاه رسید اجازه گرفت و شروع کرد به آواز خواندن. هنوز لحظه ای نگذشته بود
که همه حاضرین گوشهایشان را گرفتند . مرد که خودش هم فهمیده بود صدایش، آن صدای
داخل حمام نیست سکوت کرد پادشاه گفت: ما را مسخره کردی؟ این صدا قابل تحمل نیست چه برسد دلنشین.

ریشه ضرب المثل آواز خر در چمن

مرد ترسید و گفت: اگر اجازه بدهید یک خمره‌ی بزرگ را تا نصفه آب کنند و برای من بیاورند تا صدای
واقعی مرا بشنوید. پادشاه دستور داد تا خمره‌ای بزرگ را تا نصفه آب کنند و برای مرد بیاورند. خمره
را که آوردند، مرد سرش را در خمره فرو کرد و شروع کرد به آواز خواندن. کمی که خواند خودش
احساس کرد که صدایش آنچه توقع‌اش را داشته نیست. مرد با ناامیدی سرش را از خمره درآورد
و حاکم که احساس کرد مرد آنها را مسخره می‌کند دستور داد تا نگهبانان ترکه چوبی بیاورند
و در خمره بیندازند و آنقدر این ترکه را خیس کنند و مرد را کتک بزنند تا آب خمره تمام شود.

نگهبانان ترکه‌ها را در خمره می‌بردند، تر می‌کردند و به تن و بدن مرد می‌زدند. با هر ضربه‌ای
که مرد می‌خورد می‌گفت: خدا رو شکر پادشاه که می‌دید با هر ضربه مرد آوازه خوان یکبار
خدا را شکر می‌کند، از مرد پرسید: مرد حسابی تو در قبال کار اشتباهی که کردی ترکه می‌خوری، پس چرا خدا را شکر می‌کنی؟

مرد گفت: خدا را شکر می‌کنم که اینجا و در خمره‌ی نصفه‌ آب خواندم. من می‌خواستم
از شما بخواهم به حمام بیایید تا در آنجا برای شما برنامه اجرا کنم. اگر آنجا می‌آمدید و
چنین دستوری را تا تمام شدن آب خزینه‌ی حمام صادر می‌کردید، من زیر ضربات ترکه‌ها می‌مردم.

پادشاه از جواب هوشمندانه‌ی مرد خوشش آمد و از مجازات مرد چشم پوشی کرد.

آریا

2019-04-04 / گردآوری:
برچسب ها:
دکتر طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین ویدکتر طاهری
گل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماهگل های مناسب با شخصیت افراد متولدین هر ماه
غزل شماره ۹ حافظ : رونق عهد شباب است دگر بستان راغزل شماره ۹ حافظ : رونق عهد شباب است دگر بستان را
فال حافظ را چگونه بگیریم؟فال حافظ را چگونه بگیریم؟
غزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آوردغزل شماره ۱۴۶ حافظ : صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
غزل شماره ۸۲ حافظ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتغزل شماره ۸۲ حافظ : آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
غزل شماره ۴۸۳ حافظ : سحرگه ره روی در سرزمینیغزل شماره ۴۸۳ حافظ : سحرگه ره روی در سرزمینی
غزل شماره ۱۶۰ حافظ : خوش است خلوت اگر یار یار من باشدغزل شماره ۱۶۰ حافظ : خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
غزل شماره ۴ حافظ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راغزل شماره ۴ حافظ : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردغزل شماره ۱۴۷ حافظ : نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
غزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدغزل شماره ۱۵۶ حافظ : به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
غزل شماره ۳۳۵ حافظ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازمغزل شماره ۳۳۵ حافظ : در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
فال افراد بر اساس حیوان سال تولدفال افراد بر اساس حیوان سال تولد
غزل شماره ۱۵۹ حافظ : نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشدغزل شماره ۱۵۹ حافظ : نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
غزل شماره ۳۱۱ حافظ : عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌امغزل شماره ۳۱۱ حافظ : عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
غزل شماره ۱۴۱ حافظ : دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردغزل شماره ۱۴۱ حافظ : دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
غزل شماره ۸۶ حافظ : ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتغزل شماره ۸۶ حافظ : ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
غزل شماره ۱ حافظ: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاغزل شماره ۱ حافظ: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
غزل شماره ۱۴۹ حافظ : دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیردغزل شماره ۱۴۹ حافظ : دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
غزل شماره ۱۵۲ حافظ : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدغزل شماره ۱۵۲ حافظ : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
غزل شماره ۴۹۱ حافظ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیماییغزل شماره ۴۹۱ حافظ : به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی
فال گل و شخصیت شناسی از روی گل ماه تولد شمافال گل و شخصیت شناسی از روی گل ماه تولد شما
غزل شماره ۸۰ حافظ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتغزل شماره ۸۰ حافظ : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
داستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من استداستان ضرب المثل حالا نوبت رقصیدن من است
غزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال توغزل شماره ۴۰۸ حافظ : ای آفتاب آینه دار جمال تو
غزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتغزل شماره ۸۱ حافظ : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
داستان ضرب المثل بل گرفتنداستان ضرب المثل بل گرفتن
غزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنغزل شماره ۳۹۹ حافظ : کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
غزل شماره ۷ حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام راغزل شماره ۷ حافظ : صوفی بیا که آینه صافیست جام را
غزل شماره ۴۶۸ حافظ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامیغزل شماره ۴۶۸ حافظ : که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
غزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردغزل شماره ۱۳۹ حافظ : رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد