مشاهده : 571ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل خواندنی ، اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم

داستان ضرب المثل خواندنی ، اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدمفال و طالع بینی
امروز می خواهیم یک ضرب المثل زیبای دیگر را بررسی کنیم. مثل ها پر از پند هستند . گاهی شنیدن یک داستان کوتاه از ساعت ها نصیحت آموزنده تر است. با هم در ادامه داستان ضرب المثل زیبای اگر پيش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم را می خوانیم.
در ادبیات ریشه ضرب المثل ها به داستان های ساده ای برمی گردد که بسیار آموزنده اند. مثلا برای خدمتگزار بیماری که متهم به دزدی شده بود ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم باب شد که در ادامه می توانید داستان آن را بخوانید.

ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم

یکی‌ از ثروتمندان‌ ، میهمانی‌ باشکوهی‌ ترتیب‌ داد‌ و از همه‌ی‌ اشراف‌ و مقامات‌ بلندپایه‌ی‌ شهر دعوت‌ کرد تا در
میهمانی‌اش‌ شرکت‌ کنند.همه‌ی‌ میهمانان‌ خوشحال‌ به‌نظر می‌رسیدند.انواع‌ و اقسام‌ غذاها،
میوه‌ها، نوشیدنی‌ها، شیرینی‌ها و خوردنی‌های‌ ، برای‌ پذیرایی‌ از میهمانان‌ آماده‌ شده‌
بود. خدمتگزاران‌ از میهمانان‌ پذیرایی‌ می‌کردند.

یکی‌ از خدمتگزاران‌ بیمار و ضعیف‌ بود و قدرت‌ حرکت‌ زیادی‌ نداشت.به‌ همین‌ دلیل‌ کارش‌ این‌ شده‌ بود که‌ گوشه‌ای‌
بنشیند و کفش‌ میهمانان‌ را جفت‌ کند. به‌خاطر بیماری‌ حال‌ و حوصله‌ی‌ خندیدن‌ و خوش‌آمد
گفتن‌ هم‌ نداشت.سرش‌ را پایین‌ انداخته‌ بود و کار خودش‌ را می‌کرد.

ضرب المثلاگر پیش همه شرمنده ام

ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم

داستان ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام پیش دزده رو سفیدم

ناگهان‌ یکی‌ از میهمانان‌ با صدای‌ بلندی‌ گفت : “ساعتم! ساعت‌ طلای‌ گران‌قیمتم‌ نیست.”

میهمانان‌ دور مردی‌ که‌ ساعت‌ طلایش‌ گم‌ شده‌ بود، جمع‌ شدند و هرکس‌ حرفی‌ می‌زد:
مطمئن‌ هستید که‌ آن‌ را با خودتان‌ آورده‌ بودید؟نکند ساعتتان‌ را توی‌ خانه‌ی‌ خودتان‌ جا گذاشته‌
باشید.بهتر نیست‌ جیب‌ لباس‌هایتان‌ را یک‌بار دیگر بگردید؟شاید کسی‌ ساعت‌ شما را دزدیده‌ باشد.آخر
اینجا کسی‌ نیست‌ که‌ اهل‌ دزدی‌ باشد.

بله، راست‌ می‌گفت.کسی‌ باور نمی‌کرد که‌ حتی‌ یکی‌ از آن‌ میهمانان‌ ثروتمند و با شخصیت‌ دزد
باشد.صاحب‌ ساعت‌ گفت: “بله‌ حتماً یک‌نفر آن‌ را دزدیده‌ است.من‌ ساعت‌ طلایم‌ را با خودم‌
به‌ اینجا آورده‌ بودم.مطمئنم، همین‌ نیم‌ساعت‌ پیش‌ بود که‌ به‌ ساعتم‌ نگاه‌ کردم‌ ببینم‌ ساعت‌ چند است.”

صاحب‌ ساعت‌ از این‌که‌ ساعت‌ باارزش‌ و طلای‌ خودش‌ را از دست‌ داده‌ خیلی‌ ناراحت‌ بود.
اما میزبان‌ از او ناراحت‌تر بود.او اصلاً دلش‌ نمی‌خواست‌ میهمانی‌ باشکوهش‌ بهم‌ بخورد
و آن‌ همه‌ هزینه‌ و دردسری‌ که‌ تحمل‌ کرده‌ از بین‌ برود.

میهمانی‌ تقریباً بهم‌ خورد.همه‌ دنبال‌ ساعت‌ طلا می‌گشتند. اوضاع‌ ناجور میهمانی‌
را فریاد یک‌نفر ناجورتر کرد: “هر کس‌ خواست از باغ‌ خارج‌ شود بگردید تا شک‌ و تردیدها
از بین‌ برود.”

ضرب المثل اگر پیش همه شرمنده ام

داستان ضرب المثل های ایرانی

این‌ حرف، توهین‌ بزرگی‌ به‌ آن‌ میهمانان‌ عالیقدر به‌ حساب‌ می‌آمد صدای‌ اعتراض‌ همه‌ بلند شده‌ بود
که‌ ناگهان‌ یکی‌ از میهمانان‌ رو کرد به‌ بقیه‌ و با صدای‌ بلند گفت: “ما آدم‌های‌ با شخصیتی‌ هستیم.مسلماً دزدی‌
ساعت‌ کار هیچ‌ یک‌ از ما نیست.اما من‌ فکر می‌کنم‌ دزد ساعت‌ را پیدا کرده‌ام.”

همه‌ به‌ حرف‌های‌ او توجه‌ کردند.او با اطمینان‌ خدمتگزار بیمار و ضعیف‌ را نشان‌ داد
و گفت: “رفتار او خیلی‌ مشکوک‌ است.حتماً ساعت‌ را او دزدیده‌ است.”پیش‌ از این‌که‌ صاحب‌ میهمانی‌
واکنشی‌ از خود نشان‌ بدهد، خدمتگزاران‌ دیگر به‌ سر آن‌ خدمتگزار بیچاره‌ ریختند و
تمام‌ سوراخ‌سمبه‌های‌ لباسش‌ را جستجو کردند.

خدمتگزار بیچاره‌ که‌ گناهی‌ نداشت، با ناله‌ گفت: “اگر پیش‌ همه‌ شرمنده‌ام، پیش‌ دزد رو سفیدم.لااقل‌ یک‌نفر توی‌ این‌ جمع‌
هست‌ که‌ به‌ بی‌گناهی‌ من‌ اطمینان‌ دارد.و او کسی‌ جز دزد ساعت‌ طلا نیست.”

نگاه‌ خدمتگزار بیچاره، هنگامی‌ که‌ این‌ حرف‌ را می‌زد، به‌سوی‌ همان‌ کسی‌ بود
که‌ او را متهم‌ به‌ دزدی‌ کرده‌ بود.ناخودآگاه‌ همه‌ متوجه‌ او شدند.میزبان‌ به‌طرف‌
او رفت‌ و گفت: “چه‌ ناراحت‌ بشوی‌ و چه‌ نشوی‌ باید تو را بگردم.” و پیش‌ از آن‌که‌ مرد فرصت‌
دفاع‌ از خود را پیدا کند، به‌ جستجوی‌ جیب‌های‌ او پرداخت.

خیلی‌ زود ساعت‌ طلا از توی‌ جیب‌ بغل‌ میهمان‌ ثروتمند پیدا شد.همه‌ فهمیدند
که‌ بیهوده‌ به‌ خدمتگزار بیچاره‌ اتهام‌ دزدی‌ زده‌اند.میهمان‌ با سری‌ افکنده‌ میهمانی‌ را ترک‌ کرد.

از آن‌ به‌ بعد، وقتی‌ آدم‌ بی‌گناهی‌ امکان‌ دفاع‌ از خود را نداشته‌ باشد، می‌گوید: “اگر پیش‌ همه‌ شرمنده‌ام، پیش‌ دزد روسفیدم.”

کودکان

2018-07-11 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
غزل شماره ۳۲۲ حافظ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمغزل شماره ۳۲۲ حافظ : خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
غزل شماره ۲۲۶ حافظ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودغزل شماره ۲۲۶ حافظ : ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
غزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمغزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل شماره ۴۵۵ حافظ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسیغزل شماره ۴۵۵ حافظ : عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
غزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدغزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
طالع بینی سال خوک برای ماه های مختلفطالع بینی سال خوک برای ماه های مختلف
غزل شماره ۴۴۲ حافظ : به جان او که گرم دسترس به جان بودیغزل شماره ۴۴۲ حافظ : به جان او که گرم دسترس به جان بودی
غزل شماره ۳۳۲ حافظ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرمغزل شماره ۳۳۲ حافظ : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
غزل شماره ۱۷۵ حافظ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمدغزل شماره ۱۷۵ حافظ : صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
غزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعغزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل شماره ۲۸۷ حافظ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوشغزل شماره ۲۸۷ حافظ : ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
غزل شماره ۳۵۳ حافظ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنمغزل شماره ۳۵۳ حافظ : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
غزل شماره ۲۶۷ حافظ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسغزل شماره ۲۶۷ حافظ : ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
غزل شماره ۲۴۰ حافظ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیدغزل شماره ۲۴۰ حافظ : ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
غزل شماره ۳۲۶ حافظ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارمغزل شماره ۳۲۶ حافظ : در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
داستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیارداستان ضرب المثل خودش را بیار ولی اسمش را نیار
غزل شماره ۳۹۱ حافظ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودنغزل شماره ۳۹۱ حافظ : خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
غزل شماره ۱۷۷ حافظ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داندغزل شماره ۱۷۷ حافظ : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
غزل شماره ۲۶۳ حافظ : بیا و کشتی ما در شط شراب اندازغزل شماره ۲۶۳ حافظ : بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
غزل شماره ۳۳۰ حافظ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمغزل شماره ۳۳۰ حافظ : تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
غزل شماره ۲۲۰ حافظ : از دیده خون دل همه بر روی ما رودغزل شماره ۲۲۰ حافظ : از دیده خون دل همه بر روی ما رود
پروفایل روز پدر و مردپروفایل روز پدر و مرد
غزل شماره ۹۹ حافظ : دل من در هوای روی فرخغزل شماره ۹۹ حافظ : دل من در هوای روی فرخ
غزل شماره ۲۶۴ حافظ : خیز و در کاسه زر آب طربناک اندازغزل شماره ۲۶۴ حافظ : خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
غزل شماره ۲۸۲ حافظ : ببرد از من قرار و طاقت و هوشغزل شماره ۲۸۲ حافظ : ببرد از من قرار و طاقت و هوش
غزل شماره ۴۶۱ حافظ : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکیغزل شماره ۴۶۱ حافظ : کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
تست شخصیت شناسی درباره خانه شماتست شخصیت شناسی درباره خانه شما
غزل شماره ۱۷۹ حافظ : رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندغزل شماره ۱۷۹ حافظ : رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
غزل شماره ۲۸۶ حافظ : دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشغزل شماره ۲۸۶ حافظ : دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
غزل شماره ۴۵۱ حافظ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوریغزل شماره ۴۵۱ حافظ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری