مشاهده : 292ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل گدازاده گدازاده است تا چشمش کور

داستان ضرب المثل گدازاده گدازاده است تا چشمش کورفال و طالع بینی
شاید برخی ضرب المثل ها به نظر برسد این روزها کاربردش کمتر است و با توچه به رشد اطلاعات و فناوری ها از زمان خود فاصله گرفته اند ولی برخی نکات زیبا و انسانی همیشگی اند حتی اگر هزاران سال هم از عمر آنها بگذرد.

یکی از زیباترین قسمت ادبیات و فرهنگ هر سرزمینی اصطلاحات و ضرب المثل های آن منطقه است که برگرفته از انعکاس رفتارهای مردم یک خطه است. امروز هم به سراغ یکی دیگر از بهترین مثل هایی ایرانی رفته ایم. ضرب المثل گدازاده گدازاده است را در پرشین وی بخوانید.

کاربرد ضرب المثل گدازاده گدازاده است

ضرب المثل گدازاده ، گدازاده است تا چشمش کور در نکوهش افراد
نااهل و بدذات که هدایت و تربیت در آنها مؤثر نیست، به کار می‌رود.

روزی پادشاهی از یکی از معابر پایتخت خود می‌گذشت. چشمش به دختری افتاد که در کشور
حُسن، بی‌همتا بود و در شیوه دلبری گوی سَبَق از حور و پری می‌ربود، ولی گدایی می‌کرد.
پادشاه فرمان داد تا او را به حرم‌سرا بردند و در زیر نظر آموزگاران به تعلیم و تربیتش پرداختند
و وسایل زندگانی و معاشش را از هر جهت آماده ساختند.

داستان ضرب المثل گدازاده گدازاده است

دخترک نیز بر اثر ذکاوت فطری روز به روز بر مدارج علم و مراتب کمالش می‌افزود.
دو سه سالی گذشت.روزی گذر شاه به خانه دختر افتاد. همین که چشمش به او افتاد،
مهرش به او بجنبید و او را به عقد زناشویی خود درآورد. دختر به این شرط راضی شد
که در مواقع صرف غذا، وی را تنها گذارند. شاه این شرط را پذیرفت.

ضرب المثل گدازاده گدازاده است

ریشه ضرب المثل گدازاده گدازاده است

شام و ناهار دختر را همان طوری که خود خواسته بود، همه روز جداگانه می‌دادند و دختر در اتاق را به روی خود
می‌بست و سپس سرگرم صرف غذا می‌شد. اندک‌اندک این رفتار دختر توجه شاه را جلب کرد و به یکی از
پرستاران دستور داد در کمین وی بنشیند و دلیل تنها غذا خوردن وی را دریابد. پرستار خود را در پس پرده‌ای نهان ساخت.

همین که سفره دختر را گشودند، وی هر یک از ظروف خوراک را برداشت، در یکی از طاقچه‌های غرفه چید.
آن‌گاه جلوی هر یک از طاقچه‌ها می‌رفت و در برابر ظروف می‌ایستاد و دست خود را دراز می‌کرد و با آهنگ
ذلت‌باری می‌گفت: «ای، تو خدا یک تکه!» این را می‌گفت و لقمه‌ای برمی‌داشت و با نهایت حرص و ولع در
دهان می‌چپاند. پرستار نزد پادشاه رفت و ماجرا را برای او نقل کرد. پادشاه از
پستی طبع وی به شگفت آمد و گفت: گدازاده، گدازاده است تا چشمش کور.

ایرانک

2018-12-06 / گردآوری:
برچسب ها:
دکتر طاهری
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین ویدکتر طاهری
داستان ضرب المثل کار نشد نداردداستان ضرب المثل کار نشد ندارد
غزل شماره ۳۶۸ حافظ : خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمغزل شماره ۳۶۸ حافظ : خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
غزل شماره ۹۹ حافظ : دل من در هوای روی فرخغزل شماره ۹۹ حافظ : دل من در هوای روی فرخ
غزل شماره ۲۳۴ حافظ : چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدغزل شماره ۲۳۴ حافظ : چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
غزل شماره ۲۶۹ حافظ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسغزل شماره ۲۶۹ حافظ : دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
غزل شماره ۱۷۸ حافظ : هر که شد محرم دل در حرم یار بماندغزل شماره ۱۷۸ حافظ : هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
غزل شماره ۴۵۸ حافظ : ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیغزل شماره ۴۵۸ حافظ : ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
غزل شماره ۳۸ حافظ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندستغزل شماره ۳۸ حافظ : بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
غزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمغزل شماره ۳۱۴ حافظ : دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
غزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدغزل شماره ۱۷۴ حافظ : مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
غزل شماره ۲۸۵ حافظ : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوشغزل شماره ۲۸۵ حافظ : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
غزل شماره ۳۲۷ حافظ : مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمغزل شماره ۳۲۷ حافظ : مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
غزل شماره ۱۷۱ حافظ : دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدغزل شماره ۱۷۱ حافظ : دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
غزل شماره ۲۴ حافظ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستغزل شماره ۲۴ حافظ : مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
غزل شماره ۳۶۶ حافظ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایمغزل شماره ۳۶۶ حافظ : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
غزل شماره ۲۱۸ حافظ : در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بودغزل شماره ۲۱۸ حافظ : در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
غزل شماره ۳۸۵ حافظ : یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسانغزل شماره ۳۸۵ حافظ : یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
غزل شماره ۲۳۰ حافظ : اگر به باده مشکین دلم کشد شایدغزل شماره ۲۳۰ حافظ : اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
غزل شماره ۲۲۱ حافظ : چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودغزل شماره ۲۲۱ حافظ : چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
غزل شماره ۲۷۰ حافظ : درد عشقی کشیده‌ام که مپرسغزل شماره ۲۷۰ حافظ : درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
غزل شماره ۱۷۳ حافظ : در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدغزل شماره ۱۷۳ حافظ : در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
غزل شماره ۲۸۲ حافظ : ببرد از من قرار و طاقت و هوشغزل شماره ۲۸۲ حافظ : ببرد از من قرار و طاقت و هوش
غزل شماره ۴۵۱ حافظ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوریغزل شماره ۴۵۱ حافظ : خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
غزل شماره ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب استغزل شماره ۲۹ حافظ : ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
غرل شماره ۲۷۲ حافظ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشغرل شماره ۲۷۲ حافظ : بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
غزل شماره ۲۷۶ حافظ : باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشغزل شماره ۲۷۶ حافظ : باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
غزل شماره ۳۷۸ حافظ : ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمغزل شماره ۳۷۸ حافظ : ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
غزل شماره ۴۵۹ حافظ : زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشیغزل شماره ۴۵۹ حافظ : زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی
غزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعغزل شماره ۲۹۳ حافظ : بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
غزل شماره ۱۷۲ حافظ : عشق تو نهال حیرت آمدغزل شماره ۱۷۲ حافظ : عشق تو نهال حیرت آمد