مشاهده : 426داستان, سرگرمیRSS

داستان کوتاه | گرگ و نعل طلا

داستان کوتاه | گرگ و نعل طلااس ام ا س ، داستان ، معما
یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود. خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود ....

داستان کوتاه گرگ و نعل طلا

داستان کوتاه گرگ و نعل طلا ,یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم
سوار شد تا به شهر برود.
خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و
به زمین غلطید.
بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی
تواند راه برود.
روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت.
خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر می کرد که «یک عمر برای این بی انصاف ها
بار کشیدم و حالا که پیر و دردمند شده ام مرا به گرگ بیابان می سپارند و می روند.»

داستان کوتاه

خر
با حسرت به هر طرف نگاه می کرد و یک وقت دید که راستی راستی از دور یک گرگ را
می‌بیند.
گرگ درنده همین که خر را در صحرا افتاده دید خوشحال شد و فریادی از شادی کشید و شروع کرد
به پیش آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد.
خر فکر کرد: «اگر می‌توانستم راه بروم، دست و پایی می‌کردم و کوششی به کار می‌بردم و شاید زورم به
گرگ می‌رسید.
ولی حالا هم نباید ناامید باشم و تسلیم گرگ شوم.
پای شکسته مهم نیست.
تا وقتی مغز کار می‌کند برای هر گرفتاری چاره‌ای پیدا می‌شود.» نقشه ای کشید، به زحمت از جای خود برخاست
و ایستاد اما نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.
همین که گرگ به او نزدیک شد خر گفت: «ای سالار درندگان، سلام.» گرگ از رفتار خر تعجب کرد و
گفت: «سلام، چرا اینجا خوابیده بودی؟»

داستان کوتاه گرگ و نعل طلا

داستان کوتاه گرگ و نعل طلا

خر گفت: «نخوابیده بودم بلکه افتاده بودم، بیمارم و دردمندم و حالا هم نمی‌توانم

از جایم تکان بخورم.
این را می‌گویم که بدانی هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید، نه فرار، نه دعوا، و درست و حسابی در
اختیار تو هستم ولی پیش از مرگم یک خواهش از تو دارم.» گرگ پرسید: «خواهش؟ چه خواهشی؟»

داستان کوتاه (داستان کوتاه گرگ و نعل طلا)

خر گفت: «ببین
ای گرگ عزیز، درست است که من خرم ولی خر هم تا جان دارد جانش شیرین است، همانطور که جان
آدم برای خودش شیرین است.
البته مرگ من خیلی نزدیک است و گوشت من هم قسمت تو است.
می‌بینی که در این بیابان دیگر هیچ کس نیست.
من هم راضی‌ام، نوش جانت و حلالت باشد.
ولی خواهشم این است که کمی لطف و مرحمت داشته باشی و تا وقتی هوش و حواس من بجا هست
و بیحال نشده‌ام در خوردن من عجله نکنی و بیخود و بی‌جهت گناه کشتن مرا به گردن نگیری، چرا که
اکنون دست و پای من دارد می‌لرزد و زورکی خودم را نگاهداشته‌ام و تا چند لحظه دیگر خودم از دنیا
می‌روم.
در عوض من هم یک خوبی به تو می‌کنم و چیزی را که نمی‌دانی و خبر نداری به تو می‌دهم
که با آن بتوانی صد تا خر دیگر هم بخری.» گرگ گفت: «خواهشت را قبول می‌کنم ولی آن چیزی که
می‌گویی کجاست؟ خر را با پول می خرند نه با حرف.»

داستان کوتاه

خر گفت: «صحیح است، من هم طلای خالص به
تو می دهم.
خوب گوش کن، صاحب من یک شخص ثروتمند است و آنقدر طلا و نقره دارد که نپرس و چون من
در نظرش خیلی عزیز بودم برای من بهترین زندگی را درست کرده بود.
آخور مرا با سنگ مرمر ساخته بود، طویله ام را با آجر کاشی فرش می کرد، توبره‌ام را با ابریشم
می‌بافت و پالان مرا از مخمل و حریر می‌دوخت و بجای کاه و جو همیشه نقل و نبات به من
می‌داد.
گوشت من هم خیلی شیرین است حالا می‌خوری و می‌بینی.
آنوقت چون خیلی خاطرم عزیز بود همیشه نعل‌های دست و پای مرا هم از طلای خالص می‌ساخت و من امروز
تنها و بی اجازه به گردش آمده بودم که حالم به هم خورد.
حالا که گذشت ولی من خیلی خر ناز پرورده‌ای هستم و نعلهای دست و پای من از طلا است و
تو که گرگ خوبی هستی می‌توانی این نعلها را از دست و پایم بکنی و با آن صد تا خر
بخری.
بیا نگاه کن ببین چه نعلهای پر قیمتی دارم!»

داستان کوتاه گرگ و نعل طلا

همانطور که دیگران به طمع مال و منال گرفتار می‌شوند گرگ
هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا کند.
اما همین که به پاهای خر نزدیک شد خر وقت را غنیمت شمرد و با همه زوری که داشت لگد
محکمی به پوزه گرگ زد و دندانهایش را در دهانش ریخت و دستش را شکست.
گرگ از ترس و از درد فریاد کشید و گفت: «عجب خری هستی!» خر گفت: «عجب که ندارد، ولی می‌بینی
که هر دیوانه‌ای در کار خودش هوشیار است.
تا تو باشی و دیگر هوس گوشت خر نکنی!»
داستان کوتاه
گرگ شکست خورده ناله کنان و لنگان لنگان از آنجا فرار
کرد.
در راه روباهی به او برخورد و با دیدن دست شل و پوزه خونین گرگ از او پرسید: «ای سرور
عزیز، این چه حال است و دست و صورتت چه شده، شکارچی تیرانداز کجا بود؟» گرگ گفت: «شکارچی تیرانداز نبود،
من این بلا را خودم بر سر خودم آوردم.» روباه گفت: «خودت؟ چطور؟ مگر چه کار کردی؟» گرگ گفت: «هیچی،
آمدم شغلم را تغییر بدهم و اینطور شد.
کار من سلاخی و قصابی بود، زرگری و آهنگری بلد نبودم ولی امروز رفتم نعلبندی کنم!» یکی بود

2017-08-22 / گردآوری:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
اس ام اس های زیبای کردی با ترجمهاس ام اس های زیبای کردی با ترجمه
عکس پروفایل روز پدر با متن احساسی برای پدرانی که فوت شده اندعکس پروفایل روز پدر با متن احساسی برای پدرانی که فوت شده اند
داستان عاشقانه واقعی کوتاه و گریه آورداستان عاشقانه واقعی کوتاه و گریه آور
متن روز پدر برای پدرانی که در بین ما نیستندمتن روز پدر برای پدرانی که در بین ما نیستند
اس ام اس های زیبا به زبان ترکی + ترجمه فارسیاس ام اس های زیبا به زبان ترکی + ترجمه فارسی
اس ام اس دعای خیر و دعا کردناس ام اس دعای خیر و دعا کردن
چیستان و معما قرآنی با جوابچیستان و معما قرآنی با جواب
معمای جالب | قتل در قطارمعمای جالب | قتل در قطار
معمای سه مورچه در حال حرکتمعمای سه مورچه در حال حرکت
تست هوش تصویری چهره دختر و پیرزنتست هوش تصویری چهره دختر و پیرزن
داستان پند آموز | دنیای مجازی واقعیداستان پند آموز | دنیای مجازی واقعی
اس ام اس مردانگی و مردیاس ام اس مردانگی و مردی
داستان کوتاه و آموزنده کودک باهوشداستان کوتاه و آموزنده کودک باهوش
اس ام اس های زیبای غروب خورشیداس ام اس های زیبای غروب خورشید
داستان زیبای | ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظداستان زیبای | ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ
اس ام اس حسادت (۱)اس ام اس حسادت (۱)
داستان کوتاه حضرت سلیمان و مورچهداستان کوتاه حضرت سلیمان و مورچه
تست هوش تصویری گربه و پلهتست هوش تصویری گربه و پله
معمای جالب شرلوک هلمز و قاتلمعمای جالب شرلوک هلمز و قاتل
تست هوش تصویری: تفاوت ها را بیابید (۳)تست هوش تصویری: تفاوت ها را بیابید (۳)
معمای حاصلضرب تمام انگشتان یک دستمعمای حاصلضرب تمام انگشتان یک دست
معمای سخت کشتن مرغمعمای سخت کشتن مرغ
معمای ریاضی مجموع ارقام متمایزمعمای ریاضی مجموع ارقام متمایز
معمای جالب قتل خواهرمعمای جالب قتل خواهر
تست هوش به جای علامت سوال ها چه عددی قرار میگیرد؟تست هوش به جای علامت سوال ها چه عددی قرار میگیرد؟
اس ام اس خسته از روزگاراس ام اس خسته از روزگار
تست هوش جالب | کشف رابطه اعدادتست هوش جالب | کشف رابطه اعداد
معمای المپیادی | عدد انتخاب نشده!معمای المپیادی | عدد انتخاب نشده!
اس ام اس صبح بخیر (۳)اس ام اس صبح بخیر (۳)
اس ام اس های زیبا و دلنشین خرداداس ام اس های زیبا و دلنشین خرداد
اس ام اس سپندارمذگان روز عشق ایرانی (۷)اس ام اس سپندارمذگان روز عشق ایرانی (۷)
انسان بدونه عشق همانند مرده متحرک می ماند روز عشق را بهانه ای کنیم برای عاشق شدن برای دوباره زنده شدن و دوباره نفس کشیدن ... سپندارمذگان روز عشق ایرانی مبارک باد
سوژه های روز رو این جا ببینید !
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
فال حافظ
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
پیامک و عکس نوشته های روز عشق ۹۷
اس ام اس تبریک ۲۲ بهمن ماه (۵)
اس ام اس تبریک روز نیروی هوایی (۲)
اس ام اس های زیبای فاصله
اس ام اس های جدید گذشت و بخشش
اس ام اس های زیبا و دلنشین خرداد
اس ام اس خسته از روزگار
اس ام اس های زیبا مخصوص آبان ماهی ها
تست هوش به جای علامت سوال ها چه عددی قرار میگیرد؟
اس ام اس های زیبا در مورد دریا
اس ام اس شهادت حضرت فاطمه (س) (۶)
اس ام اس و متن های عاشقانه آسمان
تست هوش تصویری چهره دختر و پیرزن
اس ام اس سنگین معنی دار و ناب
اس ام اس های زیبا و دلنشین
اس ام اس خوشبختی عاشقانه
اس ام اس خنده دار غضنفر (۱)
تست هوش تصویری حروف انگلیسی
اس ام اس دلتنگی و دلگیر غروب
معمای یک چوب کبریت و اتاق سرد
اس ام اس روزگار بی وفا
معمای جملات درست و نادرست
اس ام اس روزگار تلخ
تست هوش تصویری گربه های مشابه
اس ام اس های معذرت خواهی و منت کشی (۲)
معمای جالب قتل خواهر
اس ام اس های جدید محبت آمیز
تست هوش جالب گواهینامه رانندگی
اس ام اس دوستی و رفاقتی (۸)
تست هوش جایگزینی علامت سوال
اس ام اس بوسه
معمای ریاضی مجموع ارقام متمایز
اس ام اس زیبا و عاشقانه (۶۳)
معمای جالب شرلوک هلمز و قاتل
اس ام اس های زیبا به زبان ترکی + ترجمه فارسی
یک عروسی رویایی داشته باشید ! | بهترین ها را اینجا ببینید
زیبایی اندام خانم ها( جمع کردن باسن و بالا کشیدن سینه ) در زمانی کوتاه
فال حافظ
فال روزانه